ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پسران طلایی 53

پسر و مادر رودر روی هم قرار گرفتند . بدون این که همو بشناسن .  ترس سبب شده بود که سینا عذاب وجدان و این کار زجر آور مادرشو که حس می کرد باعث تحقیر او شده موقتا فراموش کنه . .. نکنه اون به من شک کنه . نکنه منو بشناسه . بی اختیار به کیرش نگاه می کرد . به این که نکنه مشخصه ای داشته که از بچگی باقی مونده باشه و مادر اونو بشناسه و یا یکی از اعضای بدنش همچه حالتی داشته باشه . می ترسید . هیجان  و ترس شدید و این که هنوز باورش نمی شد که باید با سارای عزیزش حال کنه سبب شده بود که کیرش اون رشد و شق شدن همیشگی رو نداشته باشه ولی نمای کیر نشون می داد که کیر چاق و چله و فعالیه . سارا  هم متوجه حالت و پویا بودن کیر سینا شده بود .هنوز تا حدودی عذاب می کشید از این که نمی تونست خودشو وقف این جور محیط ها بکنه . اون فقط می خواست به آرامشی برسه از این که در مقابل کار های شوهرش حرفی برای گفتن به خودش داشته باشه .  هنوز یک تابو رو واسه خودش باقی گذاشته بود . فرزاد به بدنش دست زده بود .با خوردن و میک زدن کسش چند بار اونو به ار گاسم رسونده بود . هر بار حس می کرد که بازم جا داره . باید کیربا سرعت و شدت زیاد اونو می گایید تا به اون مرحله ای برسه که آب کسشو بتونه خالی کنه . با این حال همیشه وقتی که تا حدودی احساس سبکی می کرد تمومش می کرد . فرزاد سر تا پاشو می لیسید . به اون هیجان زیادی می داد . نوک سینه هاشو طوری میک می زد که چند بار حس کرد نزدیکه با دستای خودش کیر اونو به داخل کسش بفرسته ولی بازم مقاومت کرد . هنوزم باور نداشت که پاش به این جا باز شده . وقتی می رفت خونه و باز هم همون شرایط گذشته رو می دید حس می کرد که کار اشتباهی نکرده از این که خودشو در اختیار یکی از این پسران قرار داده .  اون دلهره و شرم اولیه رو که از رویارویی با فرزاد داشت دیگه نداشت . با این حال می دونست که باید خیلی چیزا رو واسش آشکار کنه .. -ببخشید فرزاد همه چی رو تو ضیح داده که من تا کجا پیش میر؟/؟ .. سینا نزدیک بود لب باز کنه و جواب بده ولی فوری جلو خودشو گرفت و سر تکون داد . مادر اومد جلو تر . خواست کیر پسرشو فرو کنه توی دهنش .. سینا سختش بود . دلش می خواست زمین دهن باز کنه اونو ببلعه .دلش می خواست فریاد بزنه به مادرش بگه مامان این منم . این من که دارم به عنوان یک پسر فاحشه یک پسر هر جایی کار می کنم و تو مادر من هم به نوعی همین نقش رو داری ولی خودت رو به دیگران تقدیم می کنی . دوست داشت بهش بگه اگه من بدم تو هم بد هستی .. دلش می خواست بغلش کنه در آغوشش اشک بریزه . یه نهیبی به خودش زد و گفت سینا عیبی نداره . اینا رو فراموش کن . به این فکر کن که اگه تو با مادرت نباشی و سر حالش نکنی اون خودشو در اختیار یکی دیگه میذاره . غرور تو و غرور خانوادگی رو می بره زیر سوال. اونم مادری که واسه خودش و در میان فامیل شخصیت و وجهه خاصی داشت . الگو بود . مادرشو رو تخت خوابوند . -بذار من اول کیرت رو بخورم می خوام حال کنم . سینا لباشو به هم می فشرد . گازشون می گرفت .. حرفی نزد . سرشو تکون داد . مادر دهنشو گذاشت رو کیر پسرش . سینا چشاشو بسته بود . دلش می خواست اشک بریزه . فریاد بزنه . برای یکی دو دقیقه حواس خودشو پرت کرد ولی بعد از اون حس کرد کیرش داره حرکتی رو به جلو می کنه .. دراز و دراز تر و ضخیم تر شد . سارا حس کرد که کیر پسر که فرزاد اسمشو نگفته بود نفسش . بند آورده و سر حلقش گیر کرده . سینا به خودش فشار می آورد . دوست نداشت دهن مادرشو از آب خودش پر کنه ولی سارا که از احساس یک کیر کلفت و داغ و جوندار به هیجان اومده بود ول کن معامله نبود . لذت می برد از این که تونسته اونو به هیجان بیاره و دلشو ببره . همین چند دقیقه بهش نشون داد که اون می تونه بیشتر از فرزاد بهش لذت بده . سینا همچنان با خودش در ستیز بود . فشار جلو گیری داشت اونو از پا مینداخت . سارا طوری با هوس و تمام وجودش کیر سینا رو ساک می زد که پسر اینو کاملا احساس می کرد .. نتوست جلو شو بگیره .. سارا متوجه شد که جهش کیر به صورتی شده که تا ثانیه هایی دیگه آب کیر توی دهنش خالی میشه . سرعت میک زدنو زیاد کرد و دستشو گذاشت به ته کیر سینا و همراه با بازی کردن با بیضه ها به آلت یه حرکت رو به جلویی هم می داد . سینا فقط لباشو گاز می گرفت .. هرچند صدای بی کلام سارا رو مشکوک نمی کرد ولی اون فعلا سکوت رو ترجیح می داد . لذت و شیره کیرش روانه دهن مادرش شد .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی