ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زن نامرئی 194

چند بار زبونمو در آورده یه چین به ابروهام انداخته چشامو خمار کرده تا می رفتم زبونمو بکشم رو کیرش اونو عقب می بردم . دیوونه اش کرده بودم . آتیشش زده بودم . خیلی حشری شده بود . در همون حالت  بلوز و سوتینمو دیگه در آورد و لختم کرد و منم دامنو در آوردم . حالا فقط یه شورت داشتم همین جور اذیتش می کردم . دوست داشتم اونی رو که مدام ازم فرار می کرد حشری و حشری تر کرده بهش نشون بدم که مردا همه شون یه مدلی هستن . خلاصه هر مدلی که بود من یکی که دوست داشتم اون مال من باشه  . حتی برای یک بار . طعم سکس با یکی دیگه رو بچشه و حس کنه که چقدر می تونه لذت بخش باشه . یکی از این دفعات خودم مخصوصا دهنمو باز کرده و یه دو ثانیه ای نگه داشتم مثلا پیش خودم خواستم رسم پهلونی رو به جا بیارم و البته بدون این که بفهمه من بهش فرصت دادم اون کیرشو با  حرص و هوس فرو کنه توی دهنم . همین کارو هم کرد . خوب شناخته بودمش .حیلی ماهرانه مقاومتش در هم شکست و یک بار دیگه پیروزی و غلبه زن بر مرد ثابت شد که با عنصر هوس تونست یک مرد رو به دام بکشه . هر چند شاید به هنگام سکس هوس زن خیلی بیشتر از مرد باشه ولی در آغاز راه و شرایط مساوی این بیشتر مردان هستند که فریب می خورند و اسیر هوسهاشون میشن . یعنی میشه اونا رو به خاطر شهوت رامشون کرد . کیرشو درجا فرو کرد توی دهنم .  فقط سر کیرش رفته بود توی دهنم که مجبور شدم دهنمو بیشتر باز کنم و اونو بیشتر توی دهن جابدم . مستش کرده بودم . طوری به خودش فشار می آورد که همون اول وا نده ولی من دیگه در ساک زدن حرفه ای شده بودم . ولش نمی کردم . یه جوری میکش زدم که دیگه جز این که خیس کنه کار دیگه ای از دستش بر نمیومد . خیلی سنگین و پر حجم خالی کرد . می دونستم آقایون از این قسمت کار که یک زن آب کیرشونو بخوره خیلی خوششون میاد واسه همین تا قطره آخرشو خوردم . . شورتم کاملا  خیس شده بود . اگه چلونده می شد قطرات آب پس می داد . روی تخت دراز کشید چون اون منو از جام بلند کرد و کمر مو گرفت و یه لحظه خودمو از دستش رها کردم و رفتم روی تخت . -نهههههه نهههههه درش بیار . چیکار می کنی . چقدر حرص می زنی . فرار نکرده . اون زیر قایم شده . آخه شایان شورت خیس و کس منو دو تایی با هم گذاشته بود تو دهنش .. -پسر نکن . منو آتیشم زدی . با این کارت بیشتر خیسم می کنی . لذت می برد . دوست داشت به من حال بده . وقتی بهش گفتم پس از مرگ شوهرم این اولین باریه که دارم با یک مرد سکس می کنم اون شور و تحرک خودشو بیشتر کرد و بیشتر بهم حال داد .وقتی با دستاش شورتمو کشید پایین حس کردم که کس خیسم چقدر به کیرش نیاز داره .. اون به جای این که کیرشو فرو کنه توی کسم دهنشو گذاشت روی کس اول همه خیسی ها رو خورد و بعد کیرشو گذاشت روی کس و به آرومی اونو فرو کرد توی کس . -پسر .. شایان گلم می تونی تند تر و محکم تر منو بکنی . خشمت رو رو سر کس من خالی کن . بزن منو . رحم نکن . کمی سرعتشو زیاد تر کرد . ولی نه به اون اندازه که من دوست داشتم واسه همین خودمو محکم به طرف بالا حرکت می دادم و می خواستم بهش بگم که با شدت بیشتری منو بگاد . با التماس نگاش می کردم . موفق شده بودم اونو به دام خودم بکشونم . دیگه به این هم فکر نمی کردم که ممکنه پویا و ناصر جونم به دنبال من باشن . شور و حال عجیبی رو در تمام تنم حس می کردم . شایان یواش یواش اون جوری که من می خواستم منو می کرد . ولی وقتی که رو من خوابید تا منو ببوسه تحرکش کم تر شده بود ولی از هماغوشی و انطباق بدنش بر خود لذت می بردم زیر کیرش خوابم برده بود . داروی خواب آورشو به من تزریق کرده و همچنان داشت به کسم آمپول می زد. بوسه گرمش تحرک رو کم کرده بود ولی تحریک رو زیاد کرده بود . خیلی آروم شده بودم . بغلش کردم و اونو طوری به خودم فشردمش  که حس کردم کیرش تا دسته رفته توی کسم . حرکت و کلفتی اون کیر رو کاملا داخل بدنم حس می کردم و دوست نداشتم این لحظه های شیرین پر التهاب و لذت بخش به این زودیها تمومی داشته باشه . سینه هاش وقتی به سینه هام می خورد بیشتر منو می سوزوند . -شایان تو که دیگه هیچی واسم نذاشتی . زود تر ار ضام کن . عزیزم عشق من .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی 

6 نظرات:

ناشناس گفت...

سلام
یه سوال داشتم، بینی بین الله راستش رو خواهش می کنم بگید

به شما از طرف سازمان یا فرقه یا .... حقوق می دن بابت نوشتن این داستان ها

اگه خواستید جواب سوال رو بقیه ندونن، این پیغام من رو منتشر نکنین و فقط جواب خودتون رو بزارین

ممنون میشم راستش رو بگین

ایرانی گفت...

با سلام خدمت آشنای عزیزو دوست داشتنی ام .. من اگه راستشو بگم باور می کنی ؟ من و امیر سکسی عزیز مدیریت محترم سایت دو نفریم .. من یه بار ازش پرسیدم چیزی پرداخت میشه بابت این داستان نویسی ها از طرف شرکت های تبلیغاتی ؟ گفت نه و من هم از اونجایی که باهاش هم کلام بودم و می دونم چه آدم با مرامیه و از طرفی ما مثل سایتها تبلیغ قرص و آدامس و شکلات نداریم دیگه حرفشو پذیرفتم .. اصلا صحبت فرقه و ساز مان و این چیزا نیست .... و من بار ها در این مورد صحبت کردم . با توجه به این که امیر عزیز چند سالیه فقط مدیریت می کنه همه کار ها رو سپرده به من من حالا از نقطه نظر خودم میگم .. نه تنها یک ریال پول از کسی نگرفته بلکه تا حالا به خاطر این داستان نویسی ها چند میلیون هزینه مستقیم کرده ام و چند ضربدر چند میلیون هم هزینه وقتهایی شد که گذاشتم ...فقط به خاطر عشق و علاقه به دوستان و نویسندگی و اندیشه و عقاید خاص ... فقط دارم ضرر می کنم . گاهی هم عصبی میشمکه چرا فرصت نوشتن به زور پیدا می کنم . . پریشب سر و صورت و بینی من درد می کرد واسه این که عقب نمونم داشتم نویسندگی می کردم . فردا می خوام برم سفر صبح زود باید برم . می خوام تا صبح بشینم بنویسم که فردا عقب نمونم . از اداره میشه مرخصی گرفت ولی اینجا دوستانه هست . من اگه داستان ننویسم فقط طرف من خوانندگان هستند که ممکنه خیلی ها شون ناراحت شن . من فقط به عشق اونا و نویسندگیست که می نویسم . شاید یه جور دیوانگی باشه . ممکنه مدیران بعضی سایتهای گسترده مثل لوتی و شهوانی ساپورت تبلیغاتی بشن ولی من یک ریال هم نفع مالی ندارم . اصلا مخالف سر سخت فرقه بازی هستم . حتی یک نفر به قیافه نمی دونه من کی هستم . زورو رو یکی دو نفری می شناختند ولی منو هیشکی نمی شناسه .. البته ممکنه اطلاعات منو شناسایی کرده باشه خودم خبر نداشته باشم ولی در حال حاضر من این تصور رو دارم که هیشکی نمی دونه من کی هستم . حتی اگه به من پیشنهاد مالی هم بدن مگه دیوونه ام که قبول کنم ؟ از نظز قلبی به مذهب شیعه معتقدم . یک روایتی داریم که اگه یک راز از بین دو نفر رد شه و به نفر سوم برسه دیگه فاش میشه .. من اون وقت بیام پول بگیرم شماره حساب و آدرس بدم .؟. اون وقت سرمو برای هیچ و پوچ بالای دار ببینم ؟ من مخالف سرسخت این نظام هستم اما در سخن .. مثل نود و پنج درصد ملت خاموش .. این سکس ها هم جنبه فانتزی داره .. داستانهای عشقی و اجتماعی هم می نویسم .. خیلی از مهمونی ها رو می زنم ..من اوایل حتی نمی دونستم کپی پیست چیه .. داستانی رو که در ورد یا ایمیل می نوشتم پس از خرید یک دستگاه پرینتر اونا رو رو کاغذ آچهار چاپ گرفته دوباره در سایت می نوشتم و منتشر می کردم . یک کار ملا نصرالدینی اضافه .. من پرینتر می خواستم چیکار .. از جیبم به خاطر علاقه به نوشتن ..این کارا رو کردم .. بعدا فهمیدم که چاپ و تایپ دوباره کار اضافیه .. میشه داستانو به جای جدید فرستاد بدون نوشتن و یا کپی گرفت . بازم اگه پرسشی داشتی من با حوصله جوابت رو میدم و می دونم برات خیلی تعجب انگیزه چطور یه آدمی پیدا شده حدود 4000 پست در عرض سه سال از خودش به جا بذاره .این یک رکورده رکورد بسیار عجیب . من که عددی نیستم ولی بزرگترین نویسنده های دنیا همچین عدد و آمار و ار قامی ندارن . من خودم بیشتر به نگارش داستانهای غیر سکسی علاقه مندم و از بزرگ ترین آرزو هام اینه که روزی دور این داستانها رو قلم بگیرم . ولی خب دوستانی هستند که دیگه به این فانتزیها عادت کردند .. الان من یک متنی دارم به اسم معراج عشق .. راز و نیاز ساده من با خداست .... بهترین داستانی رو که نوشتم و خودم خیلی ازش خوشم میاد ندای عشقه که غیر سکسیه .. و صد ها داستان دیگه .. در هر حال اگه بخوای تمام اینها رو بخونی و نظرات زیرداستانها رو که قبلا بیشتر بود شاید یک سال تمام وقتتو بگیره . اگه در این یک سال بیدار باشی و کار دیگه ای نکنی . پس ای نازنین من تنها چیزی نمی گیرم بلکه کلی هم زیان مالی می کنم . خوشحال میشم حرفمو قبول کنی .. حالا علی الحساب به آخرین نگاه ندا (آقا سلطان ) قسم می خورم که حقیقتو می گم . با احترام و ادب .. دوست و برادرت : ایرانی

ناشناس گفت...

حرف شما برای من سنده
اما برام جالبه، این داستان نویسی رو زندگیتون اثر نمی زاره؟ خانواده می دونن؟ از سر کار اومدن و داستان نوشتن. واقعا این نظام دارن به آدم های با استعدادی مثل شما ظلم می کنن که به جای اینکه حمایتتون کنن تا در مسیر مثبت تر، داستان نویسی کنین که مطمئنا علاقه خودتون هم بیشتر به اون سمته، این جور خفقان ایجاد کردن.
بیشتر برای خانواده وقت بگذارید، خانواده بزرگترین نعمته.
پیروز و سلامت باشید.

ایرانی گفت...

با سلام مجدد خدمت آشنای عزیز ... کاملا صحیح می فر مایید . این امر روی زندگیم خیلی اثر گذاره . تازه من سرعت فوق العاده ای در تایپ دارم .. با همه اینها باید کلماتو ردیف کنی سبک سنگین کنی ...وفت می گیره . من گاهی مثل یک دونده دو صد متر رو ثانیه ها حساب می کنم . مثلا بعضی وقتا که دستم احساس کوفتگی می کنه از بس با انگشت به صفحه کلید می زنم .. یه تیکه چسب لنت به صورتی که هماهنگ و آن کارد شده باشه رو نیمه اول بند انگشت میانی سمت راستم میذارم .که حدود سه چهار میل از ناخن منو هم پوشش بده .. هر روز ناخن اون انگشتمو کوتاه می کنم که سرعتمو از عالی به فوق العاده برسونه . همسرم بیشتر از دستم عذاب می کشه .. نمی دونه من چیکار می کنم . در خط کامپیوتر نیست و دیگه سرش توی لاک خودشه .. فکر می کنه من دارم دانلود می کنم ..مشکوکه که دنبال فیلمهای زننده باشم تازگیها شک کرده با دخترا چت می کنم .. یک همسر خوب و ایده آل و معتدل و با خدا یی دارم که اگه سر سوزنی بفهمه من این جوریم دور همه اینا رو باید قلم بگیرم . سه یا چهار صبح می خوابم . هفت صبح میرم سر کار . بعد از ظهر بعد از ناهار یک ساعت می خوابم .. انگاری که شغل دوم من باشه می شینم روداستانها .. تازه گاهی با بر و بچه های لوتی هم سلام احوالپرسی می کنم و دوستم آره داداش گل داستانهای منو در لوتی منتشر می کنه . چون خودم عضو لوتی نیستم یکی از علاقه مندان آثارم که خودش خونه زندگی داره خانوم محترمیه به اسم شهرزاد کاربری خودشو داده به من .. من از آیدی اون استفاده می کنم گاه نظراتو جواب میدم گاهی هم که آره داداش کار داره جاش داستانهامو میذارم خودم عضو سایت لوتی نیستم . ..من در اینجا خودم هستم و خودم و اون زمانی که این سایتها هرکی ساز خودشو می زد این امیر سکسی عزیز بود که منو حس کرد و دستمو باز گذاشت . به من اعتماد کرد و گفت این گوی و این میدان هر کاری می کنی بکن . من خودم راستش جرات و شهامت و استعداد اونو نداشتم که برای خودم وبلاگ بزنم .. اون بستر ورود به سرزمین عشقو واسم فراهم کرد عشق به نویسندگی ....هر چند اوایل فقط سکسی می نوشتم ولی بعدا یواش یواش به خودم اجازه دادم که به شگرد اصلی خودم یعنی غیر سکسی هم بپردازم . من این لطف امیر رو هیچوقت فراموش نمی کنم . درسته من سایت اون رو با داستانهای جدید خودم پر کردم ولی اونم به من اعتماد کرد . منم سعی می کنم از اعتماد او سوء استفاده نکنم . برای من پست و مقام و این که مثلا بشم مدیر یک سایت در جه یک یک هیچ اهمیتی نداره ..که ارزش نهادن به دوستی ها و قدر دانی ها ارزش داره . من خودم معاون یک اداره ام که اصلا خوشم نمیاد رئیس شم و قبول هم نکردم که بشم چون قبول مسئولیت رو در این زمینه ها دوست نداشته و تمرکز منو برای نویسندگی بهم می زنه . واقعا می تونم بنویسم .. می تونم با کلمات بازی کنم . انگار خدا یه قطره از اقیانوس قدرت خودشو داده به من بنده ناچیز خودش .. تا حالا که امتحانمو بد پس دادم . من در نوشته هام چه سکسی و چه غیر سکسی به موسیقی کلام توجه خاصی دارم . عین یک موسیقی نرم .. مخصوصا نوشته های ادبی و احساسی ...خیلی دلم می خواد نوشته هام یه جنبه مثبتی داشته باشن .. اما بیشتر آدما با خوندن داستانهای سکسی منحرف نمیشن . این خصلت جنسی در همه انسانها وجود داره و این داستانها رو میشه به اون خصلت نسبت داد که انسانها می تونن کنترلش کنن . با رعایت اصول باید ها و نباید ها . حق با شماست باید بیشتر برای خانواده وقت گذاشت . ولی وقتی فکرشو می کنم دوستان بیان و تنبلی منو ببینن و توی ذوقشون بخوره بازم شروع می کنم به فعالیت . اما اگه جامعه آزادی داشتیم .. می تونستم از این نوشته ها هم استفاده اقتصادی بکنم ..بالاخره از این 4000 تا 400 تاش که به دردی بود . بازی کردن با کلمات و مفهوم اونا به ناگهان به ذهنم می رسه .. گاه کلمات خیلی ساده اند ولی میشه اونا رو ادبی کرد . مئ هر وقت می خوام مثال بزنم فوری این یادم میاد .. مثلا در مورد ندا آقا سلطان گفتم تو محبوبه محبوب و معشوقه معشوق گردیدی ..... این هم نوعی بازی با کلماته .. هم مفهوم رسانی و ایجاد نوعی توازنه .. اشاره به ارزش ندا .. و این که محبوبه و معشوقه در اینجا به معنای نوعی ارزش آسمانی داشتنه نه عشقهای زمینی و محبوب و معشوق که همون خداست . همین یک جمله رو میشه براش صفحه ها نفسیر نوشت . در هر حال از نکته سنجی شما سپاسگزارم و از همراهی شما ممنون .. با احترام و آرزوی بهترین ها برای شما و عزیزانت .. دوست و برادرت : ایرانی

ناشناس گفت...

در آخر یه خواهش دارم ازت داداش عزیزم

به افرادی که تو نت بهت نزدیک میشن اعتماد نکن و نزار که هویتت بر ملا بشه، که هم برای خودت بد میشه هم برای خاونوادت و هم برای خوانندگان داستان هات. مخصوصا من که بیشتر خواننده داستان های غیر سکسیت هستم.

ببخشید پر روویی کردم
خدانگه دار

ایرانی گفت...

خواهش می کنم . شما بزرگوار و دوست داشتنی هستید و به خاطر دلسوزی هایتان ممنونم . حتما توصیه شما را به کار خواهم گرفت البته قبلا هم رعایت می کردم ولی در سایت لوتی کمی بی پر وا تر شده بودم .. از محبت و همراهی شما سپاسگزارم . دوست و برادرت : ایرانی