ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

ماجراهای مامان زبل 87

خلاصه من و ماه منیر موندیم و احترام . به این بچه هام هم سپردم تا وقتی که ما اینجا هستیم خودشونو آفتابی نکنن چون ما زنای مومن و محجبه ممکنه سختمون باشه . هفته ای دو بار دعا خونی داریم و دیگه این آخر عمری باید عبادتمونو تکمیل کنیم و فکر جمع کردن ثواب باشیم . من و ماه منیر واحترام تنها شدیم . دیگه فقط خودمون بودیم و خودمون . -ماه منیر به نظر تو باید چه جوری این احترام رو بیاریم توی خط -کاریت نباشه  اونش با من . ور رفتن با سر و سینه هاش و اون کون رو من استادم . اونو که آوردیمش توی خط بعدش هم یه صفای حسابی می کنیم . -تو که می دونی اشرف چی دلش می خوا د -آره خیلی خوبم می دونم . اشرف یه چیزی می خواد که تنوع داشته باشه . بیشتر از اون چه که یک کیر کلفت بخواد دوست داره که یه کیر تازه بیاد تو آستینش . منو بگو که اگه بخوام برم یه چند تا از اینا رو گیر بیارم و بیارم اینجا اون وقت ممکنه از اونایی باشن که قبلا با من برنامه داشتن . اون وقت به نظر تو من نباید چیز تازه بخوام .؟/؟-چرا تو هم باید چیزتازه بخوای یه چیزی که تو رو سر حالت کنه . نو نوارت کنه . می دونی که من و تو با هم باید چیکار کنیم . این جا رو بتر کونیم . کس و کون احترامو بتر کونیم . آخ که چقدر به ما حال میده .. روز اولی که ما سه تایی تنها بودیم تصمیم گرفتیم که بریم پارک . البته احترام اولش راضی نبود . ولی من و ماه منیر هر جوری بود اونو راضیش کردیم که بیاد . اونو بردیمش به یک پارکی که تقریبا میعاد گاه عاشقان بود . احترامی که فکر می کردیم خیلی هم به ما اعتراض کنه که چرا اونو آوردیمش اینجا چشم از اونا نمی گرفت و همش  داشت از خاطرات دوران نو جوونی خودش می گفت . البته خاطره ای که نمی گفت . همون خاطره نداشتن خودش واسش خاطره ای شده . -آخر الزمون شده . دیگه  شرم و حیا معلوم نیست کجا رفته . دوره ما دختر و پسر می خواستن این جور بگردن که نمی شد . -احترام جون . اگه یه خورده دقت کنی تا حدودی هم از این بر نامه ها داشتیم . تا این حد هم که فر مایش می کنی سخت گیری نبود . ولی این جوری که پارک رو به اشغال خودشون در آورده باشن نبود . طوری داری حرف می زنی که اگه یکی ندونه فکر می کنه تو داری از دوران قاجاریه حرف می زنی . ما جوونیم و جا داره که هنوزم که هنوزه از زندگی خودمون لذت ببریم . -مگه غیر اینه ماه منیر -نه اشی جون راست میگی . تا وقتی کسمون می خاره باید بخارونیمش . ولی این کس سگ مصب طوریه که اگه یکی دیگه واسه ما بخاروندش بیشتر بهمون حال میده . این طور نیست احترام جون ؟/؟ احترام صورتش سرخ شد و چیزی نگفت . هر چند شریف روی احترام رو باز کرده بود ولی هنوز اون حال و هوای مذهبی روش وجود داشت . رو کردم به احترام و گفتم به ما زنای نجیب و پاکدامن و مذهبی و متدین نگاه نکن که با این که شوهر هم نداریم ولی دنبال خلاف نیستیم . الان در این شهر بزرگ که سهله در شهرستانها هم مد شده که زنای شوهر دار میرن دوست پسر می گیرن و اونو واسه خودشون یه کلاس گذاشتن می دونن . خیلی از مهمونیها و دوره ها که با هم بر گزار می کنند حتما باید با دوست پسراشون بیان . اوخ اوخ چه پزی میدن . خوش تیپ تر و خوش هیکل تر و ....هر کی از این دوست پسرا داشته باشه شرطو برده . حتی یه دوست داشتم که واسه دوست پسرش یه پرادو گرفت که اونو با اون بیاره مهمونی . آخه خودش یه ماشین مدل بالاتر داشت و نمی خواست که لو بره . این قسمتو چاخانش کرده بودم ولی می دونستم یه همچه چیزایی هم وجود داره . خلاصه مخ این احترامو کار گرفتیم و کاری کردیم که اون همش در حال و هوای سکس و کار حلال و از این بر نامه ها باشه . ناگفته نماند این شریف خان هم که اونو گاییده بود حلالی در کار نبود  . چند ساعتی شد و از مرز شب هم گذشتیم . احترام محو زیباییهای طبیعت شده بود . اصلا دلشو نداشت از جاش پا شه . -خانوم جون مثل این که اینجا خیلی خوش می گذره . چطوره همین جا بخوابیم نصقه شبی سه تا کیر گردن کلفت بره تو کون تنگ ما .. احترام : اشرف مثل این که کمال همنشین در تو اثر کرد .. ماه منیر : آهای احترام چیه پشت سر من داری حرف می زنی . ازت یه چیزی می پرسم . اون پسره خوش تیپ و خوش اندام که داره از اون روبرو میاد و تنها هم هست اگه بخواد صیغه ات کنه و چند روزی تو رو داشته باشه و تو رو بکنه قبول نمی کنی ؟/؟ .. بازم صورت احترام سرخ شد و حرفی نزد . می دونستم که اگه راضی نباشه در جا میگه نه . ولی اون در جواب دادن می خواست طوری دقیق و صادق رفتار کنه که انگاری طرف اومده همین حالا ازش خواستگاری کرده . .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

داداشم عالی بود دمت گرم خیلی با حال بود

ایرانی گفت...

درود بر تو داداش دلفین گل و مهربانم . روز خوبی داشته باشی