ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مرا ببخش خواهرم 25

بعد از چندین روز بالاخره اونو به چنگ آورده بودم . هنوز سیر نشده بودم . متوجه بودم که اونم می خواست . دستامو گذاشتم رو شونه هاش  و می دونستم که حالا در این شرایط باید اونو با سرعت بکنم . طوری که بتونم اونو به نهایت حال کردن برسونم . همون سر و صدا ها رو می کرد . چقدر دلم می سوخت که خواهر نازم دوباره بیمار شده بود ولی از این که لذت می برد خوشم میومد . حالا دیگه خجالت نمی کشیدم . اون دیگه نمی دونست من دارم چیکار می کنم . دوباره شده بودم همون آدم بده .. نمی دونم چرا مگه چه فرقی کرده بود . من که عاشق همین خواهرم هستم  . وجود گل و دوست داشتننی اونو دوست دارم . آیا بین من و اون فاصله ای هست که در هوشیاری اون نمی تونم کاری انجام بدم ؟/؟ اون دوستم داره . خودشو فدای من کرده .. به یه حالتی رسیده بود که می دونستم تا لحظاتی دیگه ارضا میشه .. این بار موهای سینه مو می کشید . با این که دردم می گرفت و می سوختم ولی لذت می بردم خوشم میومد از این که اون خودشو به من سپرده . منو همه چیزش می دونه . وقتی کارمون تموم شد بغلش زدم . بوسیدمش . می دونستم تا صبح حواسش نمیاد سر جاش و اگرم بیاد نمی تونه در مورد این لحظات تمرکز داشته باشه . بازم دوست داشتم براش درددل کنم . -فرشته تو خیلی پاکی . داداش کثیفتو ببخش . راستش تو هم می خواستی  ولی اعتراف می کنم که منم خیلی حشری بودم . فرشته جون عاشقتم . تو اگه بری من می میرم . ولی با همه اینا می خواستم تو رو شوهرت بدم . واسه این که شاید نخوای که قبول کنی همیشه با این شرایط در کنارت باشم . شاید م من نتونم در هوشیاری تو به خودم اجازه بدم که باهات سکس کنم . عزیز دلم نمی خوام فکر کنی که من ازت سوءاستفاده کردم . نمی تونم تو چشات نگاه کنم . نمی خوام حس کنی یادت بیاد من باهات چیکار کردم . شاید تو بگی برات مسئله ای نیست . اما می دونم وقتی که حس کنی داداشت چیکار کرده ازم متنفر شی . ازم بدت میاد . عقیده ات راجع به من عوض میشه . ولی من واست می میرم . من زن نمی خوام . بچه نمی خوام . نمی خوام زنی رو بیارم و اونو رقیب تو کنم . اذیتت کنه . اگه کسی بالاتر از تو بهت بگه خون جلو چشامو می گیره . دوستت دارم فرشته نازم . من از همه چیزم می گذرم . از خودم از عشقم از هوسم می گذرم تا تو  حالت خوب شه تا تو بخندی . باور کن خودت هم می خواستی .خودت هم می خواستی .. منو ببخش فرشته .. اون فقط مات و مبهوت نگام می کرد . من آب کیر هایی رو که توی کسش بود درش می آوردم . اونو حمومش کردم . کنار خودم خوابوندمش . بوسیدمش . اون تو بغلم خوابیده بود و من نازش می کردم . واسش حرف می زدم -فرشته من .. مامان من بابای من خواهر من همسر من هستی من ...همه چیز من . نگران نباش تا زنده ام پیش منی . بعدشم نمیذارم عذاب بکشی . یه فکری برات می کنم . فرشته من بازم مظلومانه خوابیده بود چشای نازش رو بسته بود . چقدر زیبا تر از همیشه به نظر می رسید . لباشو بوسیدم . خیلی آروم چشاشو باز کرد . دم دمای صبح بود . بازم ناله می کرد .. -بسه فرشته . دیگه بسه . خواهش می کنم . سرمو گذاشتم لای سینه هاش . دستاشو گذاشته بود رو سرم . خیلی کم پیش میومد که در چنین شرایطی این کارو انجام بده . ترسیدم که نکنه هوشیار تر شه . فوری یه لباسایی تنش کردم تا شرایط رو به صورت عادی بر گردونم . باید اونو زود تر می بردم دکتر .  صبحانه شو بهش دادم . شیر و عسل و نون گرم بهش دادم . کمی بهتر شده بود . کلماتو واضح تر می گفت . -فرشته چرا قرصات رو نمی خوری ؟/؟ -کی میگه من بیمارم ؟/؟ من خوب شدم . -فرشته تو دوباره بیمار شدی و خودتم نمی دونی . من می دونم که داستان تو چیه . -نه نههههه من دیوونه نیستم . منو نده دیوونه خونه من می خوام پیش تو بمونم . خودشو انداخت بغلم . گریه کرد بعد رفت سمت تخت و خودشو انداخت روش و بنای گریه کردنو گذاشت . رفتم طرفش و نوازشش کردم .. هنوز مغازه رو باز نکرده بودم زنگ در خونه رو زدند . رفتم دم در .. هر کی بود رفته بود . وقتی که بر گشتم دیدم فرشته کاملا برهنه منتظر منه . خیلی هم خوشگل شده بود . به چهره اش رسیده بود . روژگونه و لب و مداد ابرو و ریمل و .. باچه سرعتی این کارا رو کرده بود !. نمی دونم چرا این کارو کرده بود . شاید اینم نشونه یه نوع قاطی کردن بود . ..... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی