ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مرا ببخش خواهرم 27

فرشته روشو بر گردند . به دمر افتاد رو تخت . ملافه رو این بار خودش انداخت روش . چشاشو بست . حس کردم آروم داره گریه می کنه . شاید نمی خواست من متوجه شم و شایدم دوست داشت که نازشو بکشم . حس کردم در حقش ظلم کردم . اون ایثار کرده بود . بالاتر از عشق رو نشونم داده بود . بهم نشون داده بود که ازم متنفر نیست . نشون داده بود که سکس با منو می خواد . اون در هوشیاری لذت برده بود . من می ترسیدم و به من ثابت کرد که ترسم بی مورده . تازه از طرفی  ناراحتی فرشته سبب شده بود که خوشحالی من بابت تندرستی فرشته تحت الشعاع قرار بگیره و یادم رفت بهش بگم چقدر خوشحالم . شایدم به فکرم نرسیده بود . آخه غافلگیرم کرده بود . بدون این که زیاد سر و صدا کنم خودمو کاملا لخت کردم . زیاد لباس تنم نبود . بدون این که باهاش تماسی بگیرم کنارش نشستم . -فرشته اگه بدونی چقدر خوشحالم که می بینم تو سالمی و بیماری دوباره تو الکی بوده .. -باور کن اگه بدونم تو اون جوری لذت ببشتری می بری حاضرم همیشه مریض باشم وقتی فرشته این حرفو زد بغضم ترکید . اون حاضر بود خودشو فدای من کنه در من فنا شه تا من به اوج لذت برسم .. دیگه معطلی رو جایز ندونسته آروم ملافه رو از روش بر داشتم -داداش نمی خوای به زور کاری رو انجام بدی -کی میگه به زوره این از روی عشقه و هوس . منو ببخش فرشته . نمی دونم چرا هر کاری می کنم تو ازم ناراحتی . با دستام کمرشو نوازش می کردم . شونه هاشو می مالیدم . واسه یه لحظه پاهای لختمو حس کرد . روشو بر گردوند و نشست . دو تایی مون کاملا بر هنه رو به روی هم نشسته بودیم و به هم نگاه می کردیم . با نگاه هم بازی می کردیم . بازی عشق و هوس . راز نگاه همو می خوندیم . -دستشو گذاشت زیر چشام و اشکامو پاک کرد . -داداشی عاشقتم . بغلم بزن .. می خوام بغلت بزنم ازت اون چیزایی رو بخوام که در هوشیاری من بهم نمیدی می ترسم . .. می ترسم دعوام کنی . منو بزن . استخونامو بشکن ولی دلمو نشکن داداشی . آخه تو   توش جا داری . می ترسم اذیت شی .. .. -بمیرم برات فرشته .. فدای اون زبون و دلت شم .. درمیان اشکهای هم  همدیگه رو در آغوش کشیدیم . با بوسه هایی کوتاه و پی در پی رسیدیم به بوسه ای طولانی . بوسه ای طولانی آغاز یک سکس پر هیجان . سکسی که هر دو تامون در نهایت هوشیاری و اراده و عقل و احساسمون شروع کرده بودیم . می دونستیم چی می خوایم . دیگه اجازه ندادیم که تابوهای دست و پا گبر اجتماعی مزاحممون شه . هر چند این فاصله ها رو مدتها بود که شکسته بودیم . حس می کردم که یک هیجان دیگه ای دارم . حس می کردم که برای اولین باره که دارم باهاش سکس می کنم . چون با تمام وجودمون با تمام اندیشه و احساسمون همو بغل زده بودیم . فعل خواستن رو پیاده اش کرده بودیم . -فرخ منو ببوس همه جامو بخور . چقدر دلم می خواست . چقدر دلم می خواست این کارا رو دیشب انجام می دادم . دوستت دارم . کیرتو می خوام . چه احساس خوبیه . وقتی که حس می کنی یه مردی که بهت زندگی داده و هیچوقت فراموشت نمی کنه از خودته . از تن و بدنته . بهت نزدیکه ولی نزدیک ترین کسیه که می تونست بهت نزدیک باشه . داداش عاشقتم . منو بغلم بزن . فشارم بگیر . منو بکش .. چقدر هوس دارم . دلم می خواد در آغوش تو بمیرم . حتی اگه منو بکشی حرفی ندارم .. ولی می ترسم تو رو بدم دست یکی دیگه . تو مال منی . عشق منی . افتاد رو کیرم . ساک زدنو شروع کرد ..  هنوز خیلی راه داشت تا کیرمو استاندارد ساک بزنه ولی برام خیلی لذت بخش بود .اون بهم عشق می داد . -فرشته داری چیکار می کنی . این قدر خودت رو خسته نکن . اون شده بود عروس من . عروس خوشگل من . می دونم که دنیایی از حرف در وجودش نهفته بود و اگه کیرم توی دهنش نبود بازم برام حرف می زد . از راز دلش می گفت . از لحظه هایی که می خواست خودشو متعلق به من بدونه و من اونو درک کنم . اونو هوس انگیز تر از همیشه می دیدم . حالا که خودش می خواست چرا من باید بهش بی توجهی می کردم . کیرمو از دهنش در آوردم -داداش داشتم حال می کردم . -من دوست دارم حالا تو برام حرفای قشنگ بزنی تا حال کنم فرشته من  -کارای قشنگ چی ؟/؟ -حرفای قشنگ زدن هم خودش یه نوع کار قشنگ کردنه .. -حالا نمیشه کارای قشنگ بکنم که به حساب حرفای قشنگ شه ؟/؟ .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی