ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زن نامرئی 193

صورتش خیلی سرخ شده بود . -ببینم قرص می خوری ؟/؟ -نه من حال خودمو می دونم دواش قرص نیست . -مطمئن باشم ؟/؟ ..طوری عشوه اومدم که اصلا حال و روز خودشو نمی دونست . داشتم به این فکر می کردم که اگه یه استرچ کون نما پام می کردم شاید خیلی بهتر می بود . این جوری بهتر می تونستم اونو از راه به در ببرم . دستمو گذاشتم رو پیشونی اون و گفتم مثل این که خیلی تب داری . این به خاطر حرص خوردنه . من میگم برای چیزای الکی حرص نخور . تو هم زندگی خودت رو بکن .. دستمو رسوندم به پیراهنش .. -سعی کن هوا بخوری بدنت باید خنک شه .. بهم نگاه نمی کرد . چرا این قدر خودت رو ناراحت می کنی . معمولا در این موارد تو باید کاری کنی که همون کاری رو که باعث ناراحتی اونم میشه انجام بدی . من در زندگی زنا شویی خودم خیلی از شوهرم راضی بودم . خیلی هم بهش وفا دار بودم . ولی یه بار یک فکر اشتباه افتاد به سرم که فوری اونو از سرم خارج کردم . فوری که چه عرض کنم . یه چند ساعتی طول کشید تا دیگه بهش فکر نکنم . ولی در همون چند ساعت خیلی چیزا دستگیرم شد . من و اون رفته بودیم به یه مجلس عروسی . یه تالاری بود که دختر و پسر و زن و مرد قاطی بودن . معلوم نبود کدوم مرد داره میره دنبال کدوم زن . خلاصه هر کی به هر کی شده بود . شیطونه رفته بود توی جلدم که به یکی از جوونای خیلی خوش تیپی که تقریبا هم سن خودمم بود یه چراغ سبزی نشون بدم . ولی زیر چشمی حواسم به شوهرمم بود که داشت با یکی دیگه می رقصید . خودم شاید با کاری که می خواستم بکنم یه جوری کنار میومدم ولی توقع نداشتم که شوهرم بخواد این کار رو انجام بده و به من خیانت کنه . برای همین بیشتر سعی کردم هوای اونو داشته باشم . -حرفای عجیبی می زنی . یعنی میگی منم برای تسکین خودم برم دنبال یکی دیگه؟/؟ -آفرین و تو هم کاری می کنی که کسی موضوع رو نفهمه . این جوری خیلی عالی میشه . -نادیا خانوم شما جای خواهر منین . این چیزا چیه توصیه می کنین . -من هر چی جای خواهر شما باشم بازم از نظر شرعی یه خواهر حساب نمیشم . این خواهر گاهی وقتا می تونه خیلی کارا صورت بده . -یعنی می تونه به اندازه کافی کمک حال من بشه ؟/؟ -درست گفتی . کمک به هر صورتی که می خوی. بذار این لباس زیرت رو هم در بیارم . حالا اونو از نیمتنه بر هنه کرده بودم . خودمو بهش نزدیک تر کردم . نفس نمی  کشید . دستمو رو سینه اش حرکت می دادم . خیلی داغ شده بود . -اوخ اوخ پسر عجب تبی داری . یه نگاهی هم به شلوار راحتی اون داشتم . اومده بود بالا . کیرش اومده بود بالا . دیگه موقعیت بهتر از این نمی شد . حالا دیگه وقتش بود که اونو به سر حد برشتگی می رسوندم . یه دستمو رو سینه اش حرکت داده و لبامو گذاشتم رو سینه دیگه اش . چقدر بر جسته بود . نوک سینه شایانو گذاشتم توی دهنم . هم میکش می زدم و هم زبونش . .. صداش در نمیومد . بدنمو به بدنش چسبوندم . وسط بدنم رو بر جستگی کیرش قرار گرفته بود . ببینم دوست داری تبتو همین جا بخوابونم . -تبم خیلی بالا رفته -این تب از اون تیاییه که می کشه داغ می کنه خاکستر می کنه ولی نمی سوزونه . منم الان تب دارم . دو تا عنصر داغ که می خورن به هم هر دو تاشون پس از یه ساعتی خنک می شن . کاری می کنم که دیگه به غم هات فکر نکنی و اصلا ناراحت نباشی . شیطون رو لعنت کن .. با یه حالتی نگام کرد که فهمیدم می خواد به من بگه که شیطون خودتی . دیگه چاره چی بود . باید قبول می کرد که نمی تونه از دام نادیا خلاصی داشته باشه . خوب اونو فریفته بودم . با یه بوسه داغ مجوز اینو هم گرفتم که دستامو به طرف کیرش دراز کرده اونو از روی شلوار به چنگم بگیرم .. -آخخخخخخخخ .. آخخخخخخخخخ ... .. آقای خجالتی ما با چند تا آخ گفتن صداش در اومده بود و نشون داده بود که اونم می تونه خیلی با حال کار کنه  . کیرش سفت تر و سفت تر می شد دیگه این جوری توی دستم جا نمی گرفت . بوسه داغش منو به عالمی برده بود که خودم و اونو روی تخت حس می کردم که در حال سکس و عشقبازی هستیم . لباشو می مکیدم و اونم زبونشو در آورده اونو به طرف دهنم رسونده بود . به خودم گفتم نادیا بازم وقت بوسیدن داری . حالا باید کلنگو محکم تر بکوبی . تا تنور گرمه نونو بچسبون . لبامو از رو لباش کندم و در یه حالت نشسته و تقریبا زانو زده مقابلش قرار گرفتم . شلوار و شورتشو پایین کشیدم . آخ که چه کیر کلفت و تیز و ناز و جوندار و سفیدی داشت . .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی