ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

بابا بخش بر چهار 50

بد جوری هم نفس منو بند آورده بود و نمی ذاشت که من تصمیم بگیرم . -المیرا تو که خودت خیلی بد تر از من بودی و حشری تر . چه جوری تونستی طاقت بیاری .. راستش فهمیدم خیلی کس شر گفتم . چون هنوز یه روز نشده بود که اون از رختخواب من جدا شده بود . -چیکار کنم بابا جونم ما می سوزیم و می سازیم چاره چیه . پدری که به دخترای دیگه اش توجه داره همینه دیگه . الهه که اولیه . الهام که اون بلا سرش اومده و باید دلداریش داد . به جای این که اونو محکوم کرد باید لی لی به لالاش گذاشت . الناز جون هم که خانوم دکتره و ته تغاری و تنها کسیه که دختره . هنوز در مرحله دوشیزگی به سر می بره . نمی دونم من چی بگم . راستش داشتم به این فکر می کردم که این مدتی  که در این تقریبا یه روزه از المیرا دور بودم اون بیشترشو در خواب بود معلوم نبود از چی داره حرف می زنه و چی داره میگه . منم چیزی نگفتم فقط یه دستمو گذاشتم جلو دهنم که دیگه حرف الکی نزنم و بذارم اون به خوبی کارشو بکنه . -المیرا انگار از دیشب تا حالا خیلی قدرتمند تر شدی . -خب اردی جونم هر کاری تجربه می خواد . داشتم به این فکر می کردم که اون و الهه از ازدواج قبلی خودشون به اندازه کافی تجربه دارن . الهام هم که از دوست پسرش تجربه داشته و می مونه الناز بیچاره که موندم اونو با اون همه هوسش چیکار کنم  . فعلا دستم رو کون گنده المیرا بود و می ذاشتم که تا می تونه با کیرم حال کنه .  با موهای بلند سرش بازی می کردم . همین هوس منو زیاد می کرد . موهای الناز جونم از همه موهای این چهار تا دخترم قشنگ تر بود و بیشتر با هاش حال می کردم و می دونستم که اون اگه می خواست زیر کیر من قرار بگیره بیشتر از اونا به من حال می داد . چون واقعا تشنه بود . ولی اتفاقا اون تنها کسی بود که من دلم نمی خواست که بهش دست بزنم . حس می کردم اون رابطه قشنگ و خاصی که بین من و اون وجود داره از بین  میره . -الی .. المیرا . بازم کیر باباتو سست کردی . -راستشو بگو از این هیکل بیشتر خوشت نمیاد ؟/؟ بازم خوب شده که الناز تو جمع ما نیست وگرنه از هرچی سکس باید بدت میومد -مگه الناز چشه ؟/؟ اون که اندامش خیلی قشنگه و خودش هم خیلی تو دل بروست -دیدی بابا ؟/؟ من میگم تو به این دخترت خیلی حساسی و آلرژی داری میگی نه .اصلا توقع نداری که حرفی پشت سرش زده شه . تازه تو از کجا این قدر هیکل الناز رو می دونی چی به چیه ؟/؟ -المیرا .. مثل این که اونم دختر منه ها . نیازی نیست که برای دونستن این مسئله حتما همه شما رو لخت ببینم . یک پدر نسبت به بچه هاش خیلی تیز بینه و خیلی راحت می تونه متوجه ریزه کاریها شون بشه . - بابا اردی جونم تو خیلی ماهی -تو کارت رو بکن -من مشغولم بابا . حس می کنم کیرت خیلی شق شده .. اوووووفففففف پدر کسسسسسم کسسسسسسم پوست کیرت داره می ترکه خودش داره می زنه بیرون .. چقدر هوسشو دارم . دلم می خواد همین جور از وسط شکم و نافم رد شه و برسه به دهنم . فداش شم . من می خوام می خوام اونو ببینم . کیرت رو ببینم . بخورمش .. از رو کیرم پا شد .  نمی دونستم که بالاخره چه جوری دلشو پیدا کرده که این کار رو انجام بده . کیرمو گذاشت توی دهنش .. -بخور .. نوش جونت .. گوارای وجودت دخترم .. المیرا .. نههههههه چه خوب با کیر بابا جونت حال می کنی . بخور که مزه داره می تونی بی درد سر با هاش حال کنی و کسی هم نمیگه که بالای چشات ابروست . المیرا داشت کیرمو ساک می زد و منم از پایین به بالا کیرمو توی دهنش حرکت می دادم .دهنشو ازرو کیرم برداشت . -بابا نمی دونم چرا خیلی دیر آبت میاد . من می خوام منی تو رو بخورم خیلی خوشمزه هست حال میده -عزیزم منم دوست دارم توی دهنت خالی کنم . فقط این که این چند روزه حسابی خسته شدم و شاید هم راستی راستی کمی هم ضعیف شده باشم . -بابا و ضعیفی ؟/؟ یادت باشه که باید خودت رو قوی کنی . تو الان سه تا دختر داری . باید به سه تا دخترای گلت فکر کنی . -پس چهارمی چی ؟/؟ -من از نظر سکس گفتم . -اومدیم و الناز هم خواست که با من حال کنه . به نظر تو من باید جوابشو چی بدم ؟/؟ -بابا اون دختره نباید کاری کنی که یه ضررش باشه -چه مارمولکی هستین شما دخترا .. -آره بابا ما مار مولک هستیم اون ته تغاری تو چیزی نیست . -حالا چرا بهت بر خورد . فوری لبامو رو لبای المیرا جفت کرده و اونو زیر خودم خوابوندم و از روبرو گاییدن کسشو شروع کردم .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرنی