ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

عجب بله یرونی ! 22

لحظاتی بعد اون چهار تا اومدن و طوری ما رو ور انداز می کردند که انگاری از فضا اومده باشیم . پدر و خاله هم  یه چشمکهایی با هم رد و بدل می کردند و خاله به کیر بابا دست می زد و بابا هم دستشو می کشید رو کس و کون خاله . -افسر چه کونی داری . این دفعه باید حسابی به کیر گرسنه ام یه غذایی بدم که سیر شه . سفره رو آماده کن که دارم میام . غذا هم خوب روش آماده کن . خاله خندید و کونشو گرفت طرف بابا . کون بر جسته و گنده خاله شده بود شبیه به یک سینی بزرگ . با انگشت اشاره کرد به سوراخ کونش و گفت این زیر تا دلت بخواد غذا هست که کیرت رو سیر کنه .. -کثافت حرف تمیز تری بزن افسر -تقصیر من چیه افرود تو خودت می خواستی و موضوع رو پیش کشیدی . -از دست تو من نمی دونم چیکار کنم .فقط این پسرم باید حواسش باشه به این که گیر چه مادر زنی افتاده اونو یک ضرب نخوردش . -فعلا که پسرت منو خورده . اگه بدونی چه کیر با حالی داره ! بهتره وقت تلف نکنیم از این مجلس خواستگاری حد اکثر استفاده رو بکنیم که دیگه از این فرصتها گیر نمیاد .. عجب جوکی داشتن می گفتند . اونا که جز این کار در اوقات فراغتشون کار و زندگی دیگه ای نداشتند و همیشه هم با هم مشغول بودن . -مامان بابا خاله عمو شما انگاری قصد دارین به من و افسون یه چیزی بگین و پشیمون میشین . من نمی دونم چی می خواین بر زبون بیارین . تا حالا هر کاری که گفتین ما باجون و دل انجام دادیم .. عمو افروز : خیلی هم حال داد و چسبید . نگو که حال نکردی . انصافا خیلی خوش گذشت . زندگی به این نیست که همش بخواهیم خودمونو در بسته  در یه جا نگه داشته باشیم و وابسته  به یه چیز باشیم . ما خودمونیم و خودمونیم و داریم با هم حال می کنیم . دیگه این حال کردنا رو که به فضای بیرون نمی کشونیم . از دست این سفسطه بازیهای اونا خسته شده بودم .  یه لحظه فکرم رفت پیش این که لحظاتی پیش که بابا و خاله می خواستن با هم باشن . خب اگه بابا و خاله با هم باشن ما چهار تا چیکار کنیم ؟/؟ در همین افکار بودم که جوابمو زود تر گرفتم . خاله افسر : افشین جان  اینجا هر کی با هر کی بوده . حالا برای تنوع یک مدلش هنوز مونده . اون یکی با اون یکی که سکس نکرده حالا یک عشقبازی داغ رو تکمیل می کنند تا مراسم خواستگاری و بله برون ما امروز حسابی تکمیل شه . نههههههه نههههههههه اووووووفففففف من بمیرم ..من بمیرم .. من و مادرم ؟/؟..افسون و پدرش؟/؟ .. نه امکان نداره . این که مادرم منو موقع گاییدن ببینه و من هم اونو به وقت زیر کیر یکی دیگه قرار گرفتن ببینم یک مسئله و من اونو زیر کیر خودم داشته باشم یک مسئله دیگه . نه این طور نیست اشتباه می کنم . اینا این حرمت رو حفظ می کنن . پدر زن یا شوهر خاله که همون عمو افروز باشه رفت طرف دخترش افسون . دستشو دور کمرش حلقه کرد . افسون هم کیرباباشو گرفت توی دستش . افسر : مثل این که همه چی مشخص شد . دخترم چقدر زود و خوب مطلبو گرفت . به خودخودم رفته . با هوش و نابغه هست . حالشو ببر افشین .. می خواستم بگم مادر زن جان مثل شما کونیه و با تعداد زیاد کیر صفا می کنه گفتم دیگه ولش به اندازه کافی نیش زدم و متلک گفتم اونا که از رو برو نیستند . نگاه من و مامان افشید به هم دوخته شده بود .  بابا که کیرشو فرو کرده بود توی دهن خاله . نگاهم به سینه های درشت مادر دوخته شده بود . درسته کسشو دیده بودم که عمو کیرشو فرو کرده بود اون داخل حتی کیر بابا رو هم توی تنش دیده بودم ولی این تصور رو که خودم اونو بکنم نداشتم . هر گز نمی خواستم که اونو بکنم . نه .. نههههههه من این قصد رو نداشتم .  فقط به صورتش نگاه می کردم . مامان چقدر زیبا بود . نه .. نه .. چرا آخه . با این که پیش چشام زیر کیر یکی دیگه بود ولی به خودم این اجازه رو نمی دادم که بخوام بهش جسارتی کنم . حتما اونم داره به این فکر می کنه که من به عنوان یک پسر نباید بیام به سمت اون . حتما از تصور این که کیرم بره توی کس یا کونش دچار استرس خاصی شده .. مادر اومد سمت من . می دونم متوجه استرس من شده بود و اومده بود که دلداریم بده . دستاشو به دو طرف باز کرد و با آغوشی باز اومد سمت من . بغلم زد . منم دستامو به همون حالتی که اون دور کمرم حلقه زده بود دور کمرش قرار داده و در یه حالت شاعرانه سکسی قرار گرفتیم سینه هامون به هم چسبیده بود و کیرمنم  در تماس با قسمت بالای کسش قرار داشت . نمی دونم چرا داشت وسط بدنشو رو کیر من حرکت می داد . لباشو هم به لبام چسبونده بود و مثل حشری های کیر ندیده و سکس نکرده گاهی همراه با میک زدن لبامو گاز می گرفت . هر کاری کردم فکرمو به جای دیگه ای متمرکز کنم نتونستم . ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی