ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

بابا بخش بر چهار 51

باید این جوری دختر گلمو ساکتش می کردم . تقصیری هم نداشتم از بس دختراموگاییده بودم و آبمو نثار وجودشون کرده بودم راحت و با فشار کمتری در جلو گیری می شد اونا رو گایید . بابا فدای کسشون . المیرا نشون نمی دا د که یه مدتی رو شوهر داشته . -تپل خوش بدن من . بابایی فدات شه جیگرت رو بخورم . -خوشم میاد بابا جونم که من جیگر تو باشم . باهات حال کنم . بگم دوستت دارم . بگی دوستم داری .. با حرکتای سریع کیر اونو می کردم . -ا.ووووووووفففففففف هوووووووففففففف سوختم پدر جونی .. یوووووووووهووووووووو چه کیفی داره . من از این جا تکون بخور نیستم . بابا این الناز عجب شانسی داره . دانشجو شده و همین جا مونده . راحت کنار توست . -میشه یه کاری کنین که اونم بیاد و بخواد که با من حال کنه ؟/؟ -حرفشم نزن بابا . اگه ما چهار شریکه باشیم هم تو بی جون تر میشی و هم این که از سهمیه ما کم میشه -بازم که به فکر خودت بودی . -بابا ادامه بده . من می دونستم این جوری منو احضارم کردی حتما یه چیزی بود یه خبری بود . تو اینو می خواستی . کسمو کونمو .. تنمو . -کار بدی کردم ؟/؟ -اگه نمی خواستی کار بدی می کردی . من دوستت دارم . تشنه کیر و آب کیر پدر جون گل خودم هستم . انگشتامو دونه به دونه و به نوبت می کردم توی کونش و می کشیدم بیرون . -چیه این قدر به کونت تکون میدی ؟/؟ دردت می گیره ؟/؟ نه  قلقلکم میاد بابا . خوشم میاد . -منم از کون تپل تو خوشم میاد . -بابا درد داره . درد داره .. -همه دخترا و زنا که می خوان کون  بدن میگن درد داره ولی تو که خودت می دونی کون دادن چه حالی داره و چقدر می تونی لذت ببری . حالا تو که از دواج کردی و هر چند شوهرت مرده ولی طعمشو چشیدی . اما اونی که دختره و نمی تونه کیر رو در کسش جای بده سوراخ کون خودش یه نعمتیه که کیر بدون خطر فرو بره داخلش . یه حالی میده به این دخترا که نگو و نپرس . -یعنی بابا جونم اگه الناز هم بره کون بده خیلی حال کرده و کار درستی هم انجام داده -من  حالا یه مثالی زدم شما چرا این قدر بزرگش کردی ..-آخ بااااااباااااااا به همین صورت که داری حرف می زنی چقدر خوبم کسمو می کنی . یه حالی می کنم که نگو و نپرس . کف دو تا دست رو سینه های المیرا و گردش به همه طرف جیغ اونو در آورده بود . بازم خوب بود که صدا همین جا خفه می شد . مگر این که یکی  از این کلید دارا وارد می شد و ما لو می رفتیم . باید پا می شدم و یکی از این جا ها رو قفل می کردم ..المیرا اومد رو کیرم نشست . می خواست اونو فرو کنه توی کونش که پدرشو. خوشنود کنه و بابایی ازش راضی باشه -عزیزم ..  جون .. اگه می تونی آبتو بریز .. خالیش کن  .. می خوام خنک شم . کس المیرا رو یه دستی بهش کشیدم و حس کردم که باید حسابی اونو سیرش کنم تا چشمش به مال مردم نباشه و اون مثالی رو که میگن مرغ همسایه غازه در مورد اون نباشه . چشای خمارش نشون می داد که اون خیلی هوس داره و باید که حسابی آبیاریش کرد تا دیگه هوس مرغ همسایه رو نکنه . همین خروس پدر براش کافیه .. المیرا ظاهرا حشری تر از بقیه دخترام به نظر می رسید . چند تا ناله کرد و جیغی کشید و منم که دیگه فکر می کردم حالا نوبت استراحته در عالم خودم بودم که یهویی دیدم دستشو گذاشت رو سینه ام و منو خوابوند . و اومد رو کیرم نشست -آخخخخخخخ آخخخخخخخخ باااااااابااااااااا من بازم می خوام بازم می خوام . لاپاشو رو کیرم می مالوند.-این چرا به همین زودی شل شده . بابا بابا مگه تو هوس نداری . این هیکل آبدار من سیرت کرده ؟/؟ -نه نهههههه عزیزم تو که می دونی چقدر خوش استیلی عزیز دلم .. کیف و حال زیادی هم مایه دردسره و رسیدگی به سه تا دختر هم همین گرفتاریها رو داره که باید هوای همه رو داشته باشی  حواسمو بردم به این که بازم باید حال کنم و لذت ببرم . المیرا کیرمو ساک زد و دست بردار هم نبود . اون قدر خورد و خورد تا شقش کرد ولی مثل اولش نشد . با این حال اومد رو کیرم نشست کیرم توی کسش جا گرفت و اونم هر جوری که دوست داشت خودشو روش حرکت می داد . جیغ می کشید ناله می کرد حرف می زد بالاخره ساکت شد و پس از چند دقیقه گفت بابا راضی شدی ؟/؟ می خواستم بهش بگن که من نیم ساعت پیش ار ضا شدم که چیزی نگفتم . تو بغل هم  چرت می زدیم . -الی جون اون ملافه رو بنداز رو هر دومون بدنمون گرمه می ترسم سرما بخوریم . دو تایی رفتیم زیر ملافه ای که عرضش زیاد بود . پهلو به پهلو اون زیر همو بغل زده و خوابیدیم . نمی دونم چند ساعت بود که خوابمون برده بود چش باز کردم دیدم که الناز سر در اتاق وایساده و دستاشو گرفته جلو صورتش .. من بمیرم این اینجا چیکار می کنه . بازم جای شکرش باقی بود که ما زیر ملافه بودیم . تکون نخوردم . مثل بید می لرزیدم . بازم هوس و غفلت و خواب کار دستم داده بود .. صدای بسته شدن در آپار تمان رو که شنیدم خاطرم جمع شد . اون ما رو لخت ندیده بود ولی بر جستگیهای بدن ما اون زیر معلوم بود می شد  بازم دروغ گفت . ما که گیر نیفتاده بودیم .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی