ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

هرجایی 94

-ببین مرد ! برام فرق نمی کنه که دو پسر داری .. دختر داری دست از سر این دختر بر می داری . اون می خواد راه بیفته پاشه بره امریکا .. برای چیز الکی . ولش کن . دست از سرش بر دار -شقایق باورم نمیشه .. اون اگه بهم یه لبخند بزنه اگه بگه دوستم داره فکر می کنم یه بار دیگه به دنیا اومدم . نمی دونی چقدر دوست داشتنیه .. چقدر خوبه .. اینجا همه دوستش دارن .. من مردنی بودم . هیشکی ریسک نکرد به جنازه من دست بزنه .. شقایق ! این قدر بیرحم نباش . کار خدا رو ببین .. می خواست که یک دختر باباشو نجات بده بعد اونو پیداش کنه به چیزی که در رویاهاشه برسه . -نگو رویا .. بگو کابوس . تو براش یک کابوسی .. کابوس . تو واسش هیچ ارزشی نداری . ازت خواهش می کنم به دست و پات میفتم دست از سرش بر داری -همین خواهشو من ازت می کنم .یعنی به من اجازه بدی باهاش باشم .  اگه هنوز یه جو دین و ایمان در وجودت هست ...- یعنی من دین و ایمان ندارم تو با ایمانی ؟/؟ چون برای بزرگ کردن همین دختر تن به هر کاری می دادم ؟/؟ ولی قسم به همون نیلوفری که از همه دنیا واسم با ارزش تره من از وقتی که سپرده حلالمو گذاشتم توی بانک سعی می کردم از پول هرزگی خودم خوراکش نکنم .. هرچند نمی تونستم دقیق باشم -شقایق ! بیشتر از هشتاد سال سنمه هیشکی رو مث اون مهربون ندیدم .. -تو که چند روزه دیدیش از بچگی هاش همین بوده .. از اون روزایی که حسرت تو به دلش نشسته بوده .. من بمیرم دخترای دیگه رو می دید و آرزو می کرد کاش جای اونا بود .. اون فقط منو داشت .. چرا می خوای همه چی رو خرابش کنی .. همین که دیدیش بسته .. به آرزوت رسیدی ... خوشی هاتو خرابش نکن . اون ازت متنفره -نه شقایق . اون نمی تونه از کسی متنفر باشه . آخه خدا اونو این جوری بار نیاورده . کسی که  اون همه گذشت داره .. کسی که انسانیت براش در درجه اول اهمیته بعد پول ...-خدا همه چیز منو ازم گرفت .. شرف .. جوونی ..پدر ..مادر .. امید به ترقی , این که می تونستم بهترین رشته دانشگاهی قبول شم  و همسر ..... فقط اون واسم باقی مونده . راستش خیلی هم می ترسیدم . من خودم یک زن بودم و می دونستم یک زن به همون اندازه که ممکنه نفرت داشته باشه ممکنه عاشق هم باشه یا بشه . مخصوصا اگه این عشق یا نفرت نسبت به پدرش باشه . یه آتش پنهان زیر خاکستر عشق نیلوفر به پدرش وجود داشت . رحیم تو حالا می دونی که دخترت جاش خوبه .. -اون یک حق و حقوقی داره .. -اون و حق و حقوق ؟! امکان نداره ازت چیزی بخواد . -من اگه بمیرم حقش بهش می رسه . تازه خیلی از دارایی هامو می خوام به اسم اون کنم .. -اون ازت بدش میاد . زندگیشو خراب نکن . بهش بگو بابات مرد .. بگو بابات یک جنایتکاریه که غیبش زده -شقایق چرا این قدر بد جنس شدی .. -من بد جنس نیستم . فقط دوست ندارم کسی در حق من بد جنسی کنه ... یه لحظه حس کردم که زبون رحیم بند اومده . با انگشت به طرف در اشاره می کرد .. نیلوفر اونجا ایستاده بود اومد جلو تر . درو بست . هنوز مث دختر بچگی هاش گریه می کرد .. ولی دیگه اشکی از چشاش جاری نبود . صورتش کاملا خیس بود .. تعجب می کردم که چرا ساکته .. ولی یک لحظه کنترل اعصابش از دستش در رفته طوری به طرف پدرش رفت که ترسیدم نکنه بخواد اونو بکشه .. با انگشت بهش اشاره کرده گفت : مامان من از اول حرفات اینجا بودم . باورم نمیشه .. همینی که این مدت داشته فریبم می داده هویت خودشو پنهون می کرده ..همین بابامه ؟/؟ .. همین که سی ساله دخترشو ول کرده از زن اولش ترسیده و من و تو رو به امون خدا ول کرده .. این همونه که من شبا رو با یادش می خوابیدم که اومده و بغلم زده منم سرمو گذاشتم رو سینه اش .؟/؟ حالا داری  واسم از حق و حقوقم میگی بابا ؟/؟ کجا بودی اون روزایی که دلم می خواست بابام بهم پول توجیبی می داد .. حق و حقوق من اون بود .. کجا بودی اون روزایی که دلم می خواست خودمو واست لوس کنم و تو نازم کنی ؟ .؟ کجا بودی اون روزی که داشتم می مردم . توی تب می سوختم و دوست داشتم که دست خنک داغ از محبت خودتو بذاری رو پیشونیم با عشق تو تبم بیاد پایین و از زنده بودن خودم لذت ببرم . تو چه جور آدمی هستی ؟/؟ کجا بودی اون روزایی رو که در آرزو هام در رویا هام دوست داشتم  یکی بیاد در بزنه بگه نیلو کوچولو من باباتم .. مگه من ازت چی می خواستم ؟/؟ ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی