ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مامان بخش بر چهار 58

اسحاق و احسان از دو طرف اومدن منو وسط خودشون قرار داده و و ر رفتن با منو شروع کردن . هر کدومشون دستشو رسوندن به یکی از سینه های من . اون دو تایی که اون بیرون بودندطفلکی ها  بیکار وایساده بودند و ما رو نگاه می کردند . یه اشاره ای به اونا زدم و گفتم پسرا بیایین جلو تر . نبینم که اینجا کیری بیکار باشه و من همین جور بر و بر اونو نگاه کنم . شما که میدونین مادرتون از اسراف خوشش نمیاد . افشین : مادر! ما  هم از این که چیزی حیف و میل شه خوشمون نمیاد . احسان  : مامان : من می خواستم الان ببوسمت . -پسر تو با جای دیگه ام ور برو . الان داداشای کنار آبت آبشون داره جوش میاد . نگاه کن اگه بهشون نرسی الان حسابی با جق زدن خودشونو خالی می کنن .افشین دیگه صبر نکرد ببینه داداشش چیکار می کنه . کیرشو به دهن من مالید و منم دهنمو باز کردم . اشکان هم با دستاش گردن و موهامو نوازش می کرد خیلی کار ها فشرده انجام می شد و من حواسم بودکه از همه شون لذت ببرم و واسه تک تک کاراشون ارزش قائل شم . کاری نکنم که اونا حس کنن بین اونا فرق قائل میشم . احسان دهنشو به نوبت می ذاشت رو نوک سینه هام . هنوز اثر لذت سکس با جمشید رو بدنم مونده بود . ولی با این حال این هیجانی که به وجودم رخنه کرده بود فقط و فقط مر بوط به همین لحظات جدید بود و لذتی که از این حال و حالت  می بردم . اسحاق لحظه به لحظه بهم نزدیک تر می شد . لاپامو باز کردم . کیرشو نمی دیدم . آروم آروم نزدیک من شد . می دونستم لحظه فرو کردن کیرش در کوسم رسیده .. کیر افشین و دهن احسان نمی ذاشت که سرمو خوب خم کنم و حالت چهره اسحاق رواون وقتی که داره کیرشو توی کس من فرو می کنه ببینم . چه حس آتشینی ؟! اصلا فکر نمی کردم تا این حد لذت ببرم . پس از سکس در توالت , سکس در حمام خیلی می چسبید . اگه دور و برم خلوت بود اسحاق می تونست بیشتر با هام حال کنه و به تنهایی کاری کنه که زود تر به اوج برسم . جووووووون اسحاق دستاشو گذاشته بود رو لبه های وان و کیرشو داخل کسم حرکت می داد . اوووووووفففففففف پسرم داشت گل می کاشت و من نمی تونستم حرفی بزنم جز این که به کیر افشین که داخل دهنم بود فشار بیارم وهوسمو رو کیر داخل دهنم  خالی کنم . اونو یه جوری میکش زدم که بی آن که به فکر آخرش باشم یا این که همچه چیزی بخوام یهو حس کردم که یه مایع لغزنده و لزجی دهنمو جمع کرده که لحظه به لحظه حجمش توی دهنم بیشتر میشه و اون چیزی نبود جز آب کیر .. این منی همون مایه زندگانی . چند قطره ای از آب کیر افشین از گوشه های  لبم بیرون زد .. اشکان تا اینو دید داداششو  هل محترمانه ای داد و کیرشو جای کیر اون گذاشت . می خواستم بگم پسر صبر کن این یکی هضم شه تا بعدی رو نوش جون کنم که دیدم کیر دیگه خودش رفته بود . ولی اینم خودش یه خوش به حال دیگه ای داشت . دهنمو به یه حالت دایره و غنچه ای در آوردم تا از حرکت کیر در اون لذت بیشتری ببرم . دوست داشتم پاشم و برای همه شون دلبری کنم . اذیتشون کنم . سر به سرشون بذارم و لی بازم آخر کار تسلیمشون شم . اونا بیفتن رو من . اذیتم کنن . دلم می خواست هر کاری باهاشون انجام می دادم بچه های گلی بودند . هر چند با مامانشون سکس می کردند ولی نمی شد اینو به حساب ایراد کار اونا گذاشت . چون اونا نیاز داشتند همون جوری که من مامان نیاز داشتم و باید یه جوری با هم کنار میومدیم . گاهی اوقات دلم یه نموره ای سکس خشن هم می خواست . طوری که به من حال بده و حس کنم که زیر دست و پای این و اونم و اونا دارن واقعا با من حال می کنن . اما از این فکر خودم خنده ام می گرفت . پسرام نمی تونستن این کار رو با من انجام بدن چون اونا خیلی دل رحم و مهربون بودند . کیر اسحاق در اون فضای خنک وان حسابی کسمو داغ کرده بود و حس کردم دیگه هیچی نمی خوام جز این که همون کیر به بهترین نحوی منو بکنه  . انگاری داشتم می رفتم زیر آب . ضربات شدید اسحاق , آب رو به این طرف و اون طرف پخش می کرد . اشکان چشاشو بسته بود . یکی از زیر و از طرف کون انگشتاشو رو چاک کونم بازی می داد . خلاصه همه شون سعی داشتند مامانشونو ازخودشون راضی نگه داشته باشند . و منم حس می کردم بازم مثل همیشه و مثل روز قبل در حال پروازم . ...... ادامه دارد ..... نویسنده ..... ایرانی