ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لز با دوست دخترم 18

وقتی پیام شعله رو خوندم حس کردم که دیگه زیاد نمی تونم تمرکز داشته باشم از طرفی به اندازه تقریبا کافی لذت برده بودیم . واسه این که لیدا متوجه حالتم نشه چند دقیقه ای رو خود نگه داری کردم و دیگه بر نامه  رو تمومش کردیم . تادو سه روز بعدش دیگه فرصت و زمینه ای جور نشد که با لیدا باشم ولی در عوض حواسم بود به کارای شعله . به این که داره چیکار می کنه . اینو هم متوجه بودم که حواس بهرام به کارای منه . می دونستم اون از این که من با لیدا رابطه داشته باشم خیلی ناراحته . اون اینو واسه خودش یک تحقیر می دونست . دوستم داشت . می خواست که اون کسی باشه که به من لذت میده . غرور مردونه اونو زیر سوال برده بودم . به عنوان یک زن و همسر و کسی که شوهرشو عاشقونه دوست داره واسش ناراحت بودم . ولی با این حال فکر می کردم که رابطه جنسی من با لیدا در رفتار زناشویی و شوهر داری من تاثیر مثبتی داشته . به من آرامشی داده که  واقعا نمی تونستم چه جوری وصفش کنم . حس می کردم بدنم در یه حالت سبکی و بی وزنی خاصی قرار داره حسابی سر حالم و مشکلات زندگی رو من اثر یا فشاری نداره . یه بعد از ظهری که من و لیدا از خواب پا شدیم و بهرام هم بود سر کار رفتم سراغش . .. -عزیزم چرا گرفته ای ؟/؟ خسته ای؟/؟از مدرسه اومدی . ناهارت رو خوردی . خوابیدی حالا هم بشین درساتو بخون . چرا این قدر داری وقت تلف می کنی -حسش نیست . -مگه درس خوندن هم حس می خواد . بهتره بگم ممکنه اصلا حسش نباشه . تو باید حسشو در خودت به وجود بیاری . کمی که مشغول شی و چند صفحه ای بخونی اون وقت عادت می کنی و حسش پیدا میشه . -مادر دو نفری خیلی می چسبید . نمی دونم لیدا چش شده که اصلا به تلفنم جواب نمیده . دو بار رفتم دم در خونه شون . مامانش میگه خونه نیست . اونم در ساعتی که می دونم اصلا بیرون نمیره . نمی دونم چرا با من این رفتارو می کنه . مامان تو چیزی بهش گفتی؟/؟-نه عزیزم تو چرا از این فکرا می کنی . تو که می دونی من چقدر دوستت دارم . با این که می دونستم شاید لیدا فر هنگش باهات فرق کنه از اونجایی که می دونستم تو چقدر خوبی و ممکنه اثر مثبتی رو اون داشته باشی و نقطه ضعفهای اون رو تو اثری نداشته باشه قبول کردم که با هم باشین . اینا بیشتر به این دلیله که من دوستت دارم . -مامان منظورت از نقطه ضعف چیه . تو در مورد چی داری حرف می زنی ؟/؟ -منظورم همون سوسول بازیهاشه و میکاپ و آرایش غلیظی که می کنه . درسته که این روزا برای دخترا یک امر عادی شده ولی جلب توجه در این حد برای دخترایی که باید درساشونو به خوبی بخونن فکرشونو رفتارشونو به انحراف می کشونه . -مامان لیدا خیلی خوب و مهربون بود . فکر نکنم به خوبی اون بتونم دوستی پیدا کنم . با خودم گفتم منم همین حسو دارم . از این نظر که اون می تونه نیاز های منو یر طرف کنه . مخصوصا حالا که  حس می کنم بدنم نیاز شدیدی داره  نمی دونم این چند دقیقه ای حواسم به کجا بود که تازه متوجه شده بودم . شعله به شیوه ای که برای اولین بار بود این جوری می دیدمش به شکم روی تخت افتاده بود . با شورتی که حالت فانتزی نداشت و از اون پار چه ای هایی بود که نصف کونشو پوشش می داد . یه تی شرت هم  تنش بود ولی اونو داده بود بالا . با این که من کنارش بودم و دستمو گذاشته بودم رو موهای سرش و نوازشش می کردم ولی اون واسش مسئله ی نبود که پشت به من باشه . سابقه نداشت که نسبت به من در چنین حالتی باشه . شاید در عالم خودش قرار داشت . دستمو گذاشتم زیر تی شرتش . و کمر لختشو نوازش کردم . اون تا یکی دو سال پیش که این کارو براش می کردم از این حرکت من خوشش میومد و خیلی سریع می خوابید . حالا با این کارم چشاشو می بست . مثل اون وقتا خوابش گرفته بود . سوتین هم که نداشت  .  یه لحظه به فکرم رسید که شاید این کار من مناسب حال اون نباشه . ممکنه تحریکش کنه . حرکتمو قطع کردم -مامان ادامه بده . ماساژم بده خوشم میاد . پاهامو بمال . خیلی خسته ام . اون هیچوقت ازم نمی خواست که از این کارا بکنم ولی دراون لحظه خواسته بود . چه عاملی سبب شده بود که اون تا این حد بی پرواشه ؟/؟ کارایی که با لیدا انجام می داد و هنوزم نفهمیدم که پیشرفت اونا تا چه حد بوده ؟/؟ یا دلیل دیگه ای می تونست باشه .. مثلا لذت بردن . یا واقعا خسته بودن . اون بی پروا خودشو به تشک می مالوند . من خیلی ناراحت می شدم . دوست داشتم در اون حالت   به قسمت جلو شورتش دست می زدم و می فهمیدم که در چه شرایطی قرار داره . می دونستم که حشرش زده بالا . و نمی تونه خودشو کنترل کنه . واسه این که شرایطو عوض کنم گفتم عزیز دلم من خودم بدنم درد می کنه و خیلی کوفته ام . خیلی دلم می خواد یکی پیدا شه و منوماساژم بده . -مامان اگه بخوای من این کار رو برات انجام میدم . -تو که خودت الان کوفته ای و یکی می خواد تو رو بمالونه . -مامان فکر نکن بلد نیستم . .. حتما اون و لیدا همو خیلی مالوندن . وگرنه درس خوندن که کوفتشون می گرفت . -باشه شعله جون قبوله .-مامان  فقط باید خیلی راحت باشی . .. لباس های اضافه رو هم از تنت در بیاری. .. داشتم بهش مشکوک می شدم . دیگه باید خیلی کارش کلک می بود که داشت این حرفا رو می زد. منم راستش واسه این که بدونم تا چه حد در این کار پیشرفت کرده که بعدا بتونم بر خوردمو بر اون مبنا تنظیم کنم حرفشو گوش کردم . البته من و شعله گاهی با هم حموم می کردیم  بدن همو لیف می زدیم . یه مادر و دختر این حرفا رو ندارن ولی در محیطی غیر از اونجا و فضای اتاق این نمی تونه پسندیده باشه . با این حال خیلی راحت تر از خود شعله خودمو ول کردم رو تخت . نیمه برهنه و با یه شورت و سوتین خودمو انداختم رو تخت تا شعله کارشو بکنه . از شونه هام شروع کرد . چقدر خوشم و خوابم میومد . برای یه لحظه حس کردم که لیدا داره منو می مالونه . اومد پایین تر . در هر قسمتی دو سه دقیقه ای مشغول بود . با سستی و بی حالی و خماری حرف می زدم -شعله جون خسته نشی-نه مامان جون از این که مامانی من خوشش میاد لذت می برم . منتظر بودم سوتی بده که با لیدا هم از این کارا می کرده .. اومد پایین و پایین تر و به گودی کمرم رسید . قلبم به شدت می زد .. -شعله جون قسمت باسن و پاهام هم کوفته هست . -مامان گلم من همه جا رو در نظر دارم . باسن ممکنه ظاهرا کوفته به نظر نیاد ولی وقتی که یکی اونو برات بمالونه حس می کنی که از همه جای بدنت کوفته تر بوده و بیشتر از هر جایی بهت حال میده .... ادامه دارد .. نویسنده ... ایرانی