ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

شیطون بلا 26

وقتی وقت ملاقات گرفتم و رفتم پیش کسی;که واسه در اختیار داشتن من خودشو به آب و آتیش زده بوددلم مثل سیر و سر که می جوشید . می دونستم نصیحتم می کنه .. می دونستم سعی می کنه کاری می کنه حرفایی می زنه که از رفتن منصرف شم ولی من هر طوری بود سعی خودمو می کردم . -خانم شهزادی شما تنهایی .. یک زن در دیاری که بیشترشون مرد هستن می خواین چیکار کنین . -آقای سرپرست . من می تونم . می تونم رو پاهای خودم وایسم . می تونم . هم در نرم افزاری  اطلاعات و تخصصم زیاده ومی تونم در برنامه  نویسی هم کمک کنم و هم در حسابداری و تا حدودی کارای بانکی -در این که شما با استعداد هستید شکی نیست ولی .. بازم تو صیه می کنم که این در خواست رو نکنین که اگه در خود شعبه هم این در خواست شما بر رسی شه موفق نمیشین . چون از شما سابقه دار تر هم هست . -تخصص و مدرک چی ؟/؟ شاید اون سابقه دار اطلاعات جدید و نرم افزاری اون کم باشه .. -مسئله اطلاعات رو میشه با یک دوره کوتاه مدت حل کرد ولی سابقه حل شدنی نیست . -آقای اشرفی اگه جسارت نشه .. میشه گفت اگه مسئله تخصص رو میشه با یک دوره آموزشی کوتاه مدت حل کرد از همون افراد بومی یا شاغل در همون بانکها عده ای رو می شد آموزش داد . -اولا کارای اونجا لنگ می مونه در ثانی بیشتر اونایی که اونجا مشغولن از سیستم جدید به نوعی فراری هستند . نه این که بدشون بیاد . چون به کار دفتری و کاغذ بازی عادت کردند سخته واسشون این جور یاد گیری ها . نمی خوان خودشونو علاف کنن . دیگه نمی دونن در طویل المدت وقتی سیستم تمام کامپیوتری شد همه راحت میشن . تمام کار ها رو روال خاصی انجام میشه  . دیگه تن و بدن آدم درد نمی گیره . با زار و التماس نگاش می کردم . -شراره خانوم شهزادی من نمی تونم خلاف کنم . این خلاف را طوری بر زبون آورد که حس کردم به خاطر همون شبی که خودمو لخت در آغوشش نذاشتم و با هاش سکس نکردم ازم ناراحته . -باشه هر چی شما بفر مایید . با ناراحتی و نا امیدی از اونجا رفتم . مِی دونستم که نباید دلمو به این موضوع خوش کنم . نامرد حالا چون کسمو در اختیارت نذاشتم داری ازم انتقام می گیری ؟/؟ یعنی اگه تو بخوای نمی تونی این یه کاررو برای من انجام بدی ؟/؟ آخه من از همه شون وارد ترم . چند ساله توی خونه ام کامپیوتر داشتم . خیلی راحت می تونم بر نامه  نویسی کنم . هر چند بیشتر کارای بانک مر بوط به پیاده کردن بر نامه ها میشه و بر نامه نویسی در همون ابتدای کاره و گاهی هم اگه تغییراتی به وجود میاد یا طرحهای تازه ای پیاده میشه نیاز به بر نامه نویسی هست ولی یک کارمند باید اون بر نامه های دیکته شده رو به خوبی پیاده کنه و نمی تونه اصول اون بر نامه رو تغییربده . نا امید از اونجا رفتم . تقاضامو دادم . قبل از این که برم پیش سر پرست موضوع رو با خونواده ام در میون گذاشتم . همه شون با هام مخالف بودند . پدرم با هام بحث کرد . -تو چه جوری می خوای از خودت دفاع کنی -پدر مگه بین من و یک  مرد چه تفاوتی هست ؟/؟ می خواستم بگم مردا کیر دارن و ما نداریم ؟/؟ دیگه این یه تیکه رو نیومدم ولی دلم خیلی پر بود . موضوع مخالفت سر پرست رو نگفتم . گفتم بذاراین ذهنیت در استقلال طلبی من در اونا بمونه  که بتونم در آینده خیلی راحت قید خانواده رو بزنم . تازه من که برای همیشه نمی رفتم . یه چیزی حدود سه سال . تازه اگرم کس دیگه ای دوست داشت جای من بیاد می تونستم جا به جایی کنم . چند روز بعد من و  زنا داشتیم فکر می کردیم که سر به سر کدوم یک ا زمردا بذاریم که رئیس منو احضارم کرد .. -خانوم شهزادی  از روزی که اومدین اینجا همه چی دگرگون شده . سپرده های ما افزایش پیدا کرده .. خیلی  از مشتریان از طرز بر خورد شما و اخلاق خوبتون میگن . همه کار کنان اینجا دوستت دارن . منم همین طور . اصلا دوست ندارم شما رو از دست بدم . بانک هم کاملا مثل ارتشه . وقتی یک مافوق به آدم دستور میده خیلی راحت باید تابع بود . بدون چون و چرا . ولی من در مورد شما با آقای اشرفی بحثی دوستانه داشتم . گفتم من به خانوم شراره شهزادی نیاز دارم . تمام شعبات منطقه به وجودش نیاز دارن . هر گونه به هر مقدار اضافه کاری که بخواد ما تا مینش می کنیم . فقط تو مخالفت و انصرافت رو با رفتن به کیش اعلام کن .  خیلی راحت حکم انتقالی و ماموریت شما رو با استفاده از قدرت خودش تصویب کرد . اون خیلی سختگیر و مقرراتیه .. ... باورم نمی شد . اصلا باورم نمی شد . وااااااییییییی خدا جون .. این رئیس بانک ما هم کس خل شده بود . می گفت انصراف بده .... اشرفی جون ممنونم ممنونم .. استقلال .. استقلال .. آزادی .. راحتی .. دیگه کسی به من گیر نمیده . خودم هستم و خودم . دیگه کسی بهم منت نمی ذاره  . کسی بهم نمیگه از دواج کن .. چقدر من شرمنده این اشرفی بودم . وقتی که بهش فکر می کردم و اون ضد حالی که اون شب بهش زده بودم کمی دلم می سوخت .. یه تصمیم عجیبی گرفتم . این که در یکی از این شبها و در آپارتمان خودم ازش دعوت کنم که شامو بیاد پیش من . و بعدش ؟/؟ .. بعدش چه شود ! خوش تیپ و جوون که هست حالا چهارده پونزده سال ازم بزرگتره ولی من خیلی شرمنده شم .. نمی دونم باید چیکار کنم . باید از خجالتش در آم ولی کمی سختم بود ..... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی