ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

گناه عشق 54

راستش نادر از این که بتونه یه کمکی برای فرشته باشه خیلی خوشحال بود . اون دوست داشت به اون کمک کنه . ته دلش هم از این که شوهرش بهش خیانت می کرد خوشحال بود ولی حس کرد که عشقی که نسبت به نوشین داره باید خیلی بیشتر از اینی باشه که به خاطر رنج و ناراحتی اون احساس خوشحالی کنه . ولی اون نمی تونست خودشو خود خواه حس کنه . اون نوشین رو دوست داشت و دلش می خواست که نوشین هم اون جوری که اون قبولش داره قبولش کنه .  باید شرایط اجتماعی رو قبول می کرد و تابع قرار داد های اجتماعی می بود .  رسم زمونه این بود که اون در این مورد کم آورده . یکی قبل از اون کسی رو که بهش دل بسته از چنگش در آورده .  این زن با همه خیانتهای شوهر اونو دوست داره  و اگه اونو نمی خواست تا این حد برای حفظ زندگی خودش تلاش نمی کرد ولی حالا دیگه همه چی می رفت تا فرق کنه . حاضر بود این یک ترم رو هم مرخصی بگیره و فقط ناصرو تعقیب کنه . به نوشین نشون بده که چقدر بهش اهمیت میده . ولی چه فایده ! اون فقط توجه داره که شوهرش نسبت به اون چه رفتاری رو پیش گرفته .  .نوشین سختش بود که راز های زندگی و خونوادگی خودشو با نادر در میون بذاره . حتی نمی دونست که سمانه باهاش شوخی کرده که نادر دوستش داره یا نه . واسش اهمیتی هم نداشت . چون اون فقط عشق خیانتکار خودشو دوست داشت . مردی  که همه چیزشو واسه اون گذاشته بود . وفا و عشق و امید و احساسشو و انتظار داشت که اونم همین باشه ولی تمام نقشه هاش نقش بر آب شده بود و اون دیگه نمی تونست واسه فردای خودش افق روشنی ببینه . حس می کرد که زندگی چهره زشت و شوم خودشو بهش نشون داده . اصلا از این وضع راضی نبود . تمام اون چه رو که بر سر ش گذشته بود برای نادر شرح داد . -باشه نوشین خانوم من تعقیبش می کنم .. اما دوست ندارم شما رو ناراحت ببینم -باید قول بدی هر اتفاق و ماجرایی رو که شاهدش بودی برای من تعریف کنی و به این فکر نکنی که ممکنه من ناراحت شم . -نه بهت قول میدم که جریانو تعریف کنم . نادر از این که نوشینو می دید که خیلی گرفته و تو خودشه ناراحت بود . نمی دونست واسه این دختر می تونه چیکار کنه . خودشم با کلی دختر دوست بود ولی هنوز اسیر عشقی دو طرفه نشده بود که بدونه این قول و قرار ها تاکجا می تونه پایدار بمونه . خلاصه کارشو از فردا شروع کرد .  راستش روز اول گمش کرد . مجبور شد به نوشین اطلاعات غلط بده تا ناشی گری خودشو نشونش نداده باشه . اما روز دوم درست رسید به همون آپار تمانی که نلی و ناصر همو در اونجا می دیدند . چند واحد آپار تمان بود که رو  هم قرار داشت . نادر دقیقا نمی دونست که ناصر وارد طبقه چندم شده . مدتی هم صبر کرد و کسی رو ندید . اونجا باید مسکونی بوده باشه . این جوری نمی تونست متوجه چیزی شه . .. دو سه ساعت بعد ناصر و نلی از اون فضا خارج شدند . نادر با دور بینی قوی از اونا عکس گرفت . عکس نلی رو هم داشت . متوجه شد که اون باید خودش باشه . پس اونا  همو در این جا می بینن . این می تونست خبر مهمی برای نوشین باشه . فکر نمی کرد به این سادگی بتونه اطلاعات زیادی در مورد این قضیه  کسب کنه . احساس خوشحالی می کرد . از این که پیش نوشین سر بلند میشه خیلی راضی بود . ولی می دونست که این نمی تونه خبر خوبی واسه اون دختر باشه و باعث رنجوندن اون میشه ولی چاره ای نبود . باید با این وضعیت کنار میومد . واقعیت زندگی اون همینی بود که باید باهاش روبرو می شد . حالا اگه دوست داشت می تونست خودشو با شرایط موجود هماهنگ کنه و اگرم نه می تونست که ازش جدا شه . ولی نادر ته دلش دوست داشت که یه روزی نوشین ازش خوشش بیاد و با اون نرد عشق ببازه و طرح دوستی بریزه . این براش یک رویا بود . با این که می دونست خیلی راحت می تونه با خیلی ها دوست شه . خیلی هایی که خیلی هم زیبا تر از نوشین زیبا باشن . دخترایی که بتونه اونا رو بسازه . پای بند خودشون کنه . شایدم هم حس وفا داری رو د راونا به وجود بیاره اگه تا حالا در این زمینه زیاد کار نکرده باشن . ولی در نوشین یه چیزی رو حس می کرد و دیده بود که انگار در دخترای دیگه وجود نداره . این که وقتی عاشق میشه و خودشو وقف کسی می کنه با تمام وجودش این کارو انجام میده . با این حال نمی تونست انتظار داشته باشه که اون یک شبه خودشو عوض کنه . عشق ممکنه خیلی راحت در وجود کسی لونه کنه ولی این لونه به این آسونی ها ویرون نمیشه . ریشه داره . پایه داره . شاید یه زلزله ای بیاد و پایه ها شو بلرزونه ولی بازم خونه سر جاش هست . می دونست که نوشین  عاشق شوهرشه . گاهی وقتا هم عشق رنگ و بوی دیگه ای به خودش می گیره . به معنای نوعی نفرت میشه . زن به جایی می رسه که وقتی خیانت شوهرشو می بینه از ته دلش دیگه اونو دوست نداره . اون وقت فقط برای غرور از دست رفته خودشه که مبارزه می کنه . این که نشون بده شخصیت اون خیلی بالاتر از کسیه که شوهرش همه چیزشو به خاطر اون زیر پا گذاشته . می خواد در مقابل رقیب کم نیاره . .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی