ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لز در زندان زنان 19

-بازش کن پاهاتو می خوام کس خوشبوی خانوم رئیسو لیسش بزنم .. -نهههههه این جوری باهام حرف نزن . ما این جا دیگه رئیس و کارمند و زندونی نداریم . اینجا فقط من و تو ییم دو نفر که می خوان با هم حال کنن . - چه حرفای سکسی با حالی می زنی . نمی دونم کدوم کار ما رو می بینی . -حالا دارم فقط تو رو می بینم . در نگاه نفیسه یه حس محبت خاصی رو می خوندم که می دونستم اگه از دستش بر بیاد  حتما واسم یه کاری می کنه . حاضر بودم تا آخر عمرمو اینجا بمونم و پشت دیوار آزادی باشم و خودمو رو طناب دار حس نکنم و یا با یه گلوله به زندگیم خاتمه داده نشه . بازم اشک تو چشام جمع شده بود . -دختر سرت رو بالا بگیر . چت شده .. -داشتم به این فکر می کردم که من چند بار دیگه می تونم بیام اینجا پیشت .. اینجا همون جاییه که باید درش بمیرم . خیلی بده آدم بدونه کجا می میره .. اون حیاط خلوت محل دارزدنه ؟ -مهتاب ..اگه یه بار دیگه غممو زیاد کنی من برات قدمی بر نمی دارم . امیدت به خدا باشه . من نمی دونم تو چی فکر می کردی . تو این شیشه ها رو با آدامس و شکلات اشتباه گرفته بودی ؟ الان گردن کلفت هاش سی گرم حمل نمی کنن تو پونصد گرم جنس با خودت داشتی که از نظر ریاضی حدود هفده بار باید اعدام شی .. طوری این چند تا جمله رو گفت که دو تایی مون خندیبدیم . -وقتی که این طور می خندی خیلی خوشگل میشی . دلم گرفته بود . به یاد بهنام افتاده بودم و خونواده ام . ولی دیگه باید حواسمو جفت می کردم  و می بردم به این جا که دارم با خانوم نفیسی حال می کنم و اون به خاطر مشکلشه که از من کمک می خواد . بعد از این که از حموم بر گشتیم دو تایی مون با بدنهایی تازه و براق تر روبروی هم قرار گرفتیم . بعد از این که در کارمون وقفه افتاد این بارکف دستمو گذاشتم روی کسش .. -وقتی تمیز و براق و سرسری میشه آدم لذت می بره . چند تا از انگشتامو فرو کردم توی کسش و لبامو به لباش چسیوندم تا دیگه صورت غمگین منو برای لحظاتی نبینه شاید تونستم خودمو بگیرم . حالا دیگه لذت بردنم شروع شده بود . چون می دیدم که نفیسه هم داره کیف می کنه و جون می گیره .. -اینو از حرکاتش حس می کردم . پاهاشو از دو طرف به وسط جمع کرده  دستمو فشار می داد .. با این حال من از سرعتم کم نمی کردم .. لبامو از رو دهنش بر داشته که اونو باید  کمک انگشتام می کردم .. سه تا انگشتو به سرعت فرو می کردم توی کس .. دور و بر کس نفیس پر شده بود ار خیسی و آبای هوسش .. زبونو رو همه اونا کشیده و با لذت  میکشون می زدم و می خوردم تا اون فضا رو خشک کرده و نفیسه جون لذت بیشتری ببره .. شایدم این که اون می خواد کمکم کنه در این حسم بی تاثیر نبود ولی از مرامش خوشم اومده بود . -مهتاب منو ارضام کن ..  من خودم می کشمت اگه الان کاری نکنی .. بهترین کار همینی بود که باید ادامه می دادم ولی این بار همراه با فرو کردن انگشتا توی کس سرمو گذاشتم وسط سینه اش و اون قسمتو تحت کنترل لب و دهنم قرار دادم . -نفیسه جون ببینم اصلا شوهرت با این دو تا برجستگی کار داره ؟ فکر کنم از روز اولش هم بهتر شده . خیلی کیف میده حال کردن باهاش .. -پس زود باش .. حس می کنم که اون پایین یه خبراییه . انگاری یکی می خواد فرار کنه و منتظره یه حرارت و گر ماییه . دارم نزدیک میشم .. حس کردم که نزدیکه آبشو خالی کنه برای همین نوک سینه هاشو توی دهنم و با کف زبون و دو تا لبام طوری میک و لیسشون می زدم  و از اون طرف  هم انگشتامو طوری می کردمشون توی کس نفیسه وبیرون می کشیدم که دیگه چاره ای واسش نمونده بود که موهای بلند سرمو بکشه . و منم دست ازسینه لیسی و انگشت فرو کنی توی کس نکشیده تا اون با جیغی آروم دستاش به دو طرف پهن شد و متوجهم کرد که به ار گاسم رسیده . -خانومی چه طوری حالت چه طوره -خیلی خوبه خیلی خوبم . هیچ وقت به این خوبی نبوده و نبودم . همین طور دارم لذت می برم . هنوزم اون حس  در من تموم نشده .. دراز بکش بیام روت . حالا نوبت منه که بهت حال بدم .-نه سختمه خانوم رئیس .. -دیوونه شدی ها . حقته که خودم تو رو بکشمت .. قیمه قیمه ات کنم . با مسلسل آبکشت کنم . خیلی سرخوش بود . دیگه دستور بود و می بایستی اطاعت می کردم . دراز کشیدم و اون اومد روم .. یه خورده از اون کارایی رو که از من یاد گرفته بود رو من پیاده کرد و یه سری هم فکر کنم باید یه فیلمایی دیده باشه . حرکت کس براقش رو کس من خیلی حشریم کرده بود .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی