ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لز در زندان زنان 20

باید نشون بدم بهت که منم می تونم . منم می تونم تو رو سر حالت کنم . -تو با حرفات و کارات این کارو می کنی . دوستت دارم نفیسه جون .. حس می کردم دارم خواب می بینم . انگاری وارد جهنمی شده باشی که یکی از بهشت پارتی تو شده تو رو برده به خونه خودش . وقتی فکرشو می کردم که تا ساعاتی دیگه باید بر گردم به اون دخمه خودم مو بر تنم راست می شد . با این که وقتی خودم کسمو روی کس نفیسه می گردوندم لذت می بردم ولی از این که اون این کارو برای من انجام بده بیشتر خوشم میومد . یکی دیگه که این کارو می کنه فشار و خستگی بر آدم وارد نمیشه آدم حس می کنه تمام لذت در کانون کسش جمع میشه .. -اوووووهههههه   .. عزیزم .. عشقم ..گلم .. نفیس جون ... یه آتیش در حال پخش شدن در بدنم بود که منوبه یاد اون وقتی مینداخت که افسانه هم به من همین جوری حال می داد و من هر لحظه احساس می کردم که آبم می خواد خالی شه . دستامو گذاشته بودم روکون نفیسه و اونو محکم تر به وسط بدن خودم فشار می دادم تا این جوری تماس دو تا کس بیشتر شه . اونم هر کاری رو که من باهاش انجام داده بودم رو من پیاده می کرد . با موهای سرم که ور می رفت هوسمو بیشتر می کرد .. -آخخخخخخخخ نفیس جون .. مهتاب فدات شه .. بنداز اون سینه های خوشگلت رو توی دهنم -من الان اومدم تو رو سر حالت کنم . می خوای کاری کنی که منم سست و بی حال شم و نتونم بهت حال بدم ؟ -عیبی نداره . مهم نیست . بده من بخورمش و مگه نمی خوای من حال کنم . .. قبل از این که سینه هاشو بده من بخورم لباشو گذاشت رو لبای من و من و اون مثل دو تا عاشق مشغول بوسیدن هم شدیم . لبای آبدارش بهم مزه می داد و دل نداشتم از اون لبا دل بکنم . ولی اون ظاهرا همین چند تا حرکتو همین چند دقیقه پیش از خود من یاد گرفته بود منم که بعضی از این حرکات رو همین جوری و بعضی ها رو از افسانه یاد گرفته بودم . هر چند دو تا دختر یا زن که دارن با هم حال می کنن نمی تونن بگن که  حرکت بعدی اونا چیه ؟ خود به خود شرایط برای یه حرکت آماده میشه .. نفیسه یه کار سختو آزمایش کرد که می دونم کمرش کمی درد گرفت ولی متنوع بود و من خوشم  میومد . رو من خم شد و خوابید . یکی از سینه هاشو در تماس با کسم قرار داد . اوخخخخخخخ چه لذتی داشت وقتی سینه اش با کسم تماس می گرفت آب اولیه از گوشه کنارای کسم پخش می شد .. ولی دوست داشتم همون جوری بشم که آخرای بقیه لز هام با دوستام می شدم .. ولی سینه اش درشت بود و نوک تیز و خیلی به من حال می داد . -جوووووووووون . نوک سینه هات کسمو آبش کرده . -مهتاب اگه بدونی که من فکر می کنم دیگه سینه ام نوک نداره دلت به حال من می سوزه .. یا این که از حرکات انفجاری نفیسه لذت می بردم ولی دلم می خواست یه شوکی وارد کنه و کارمو تموم کنه .. همه جای تنمو با لباش می بوسید و کونموکه میکش می زد . خیلی لذت می بردم . از رو نافم رسید به کسم . اون جا دیگه وایساد تا برسه به آخر کار .. -دوست داری همین جا وایسم تا برسی به
آخرش .. بدت نیاد خانومی -تو کسمو خوردی و لیسش زدی .. سر حالم کردی .. حالا من بدم میاد ؟ کی از تو ناز و خوشگل و خوردنی بدش میاد ؟. خوردنی ها رو باید خورد . با حال کردنی ها هم باید حال کرد . دهن داغ نفیسه کسمو آتیش داد . مثل افسانه میکش می زد . نشون می داد که تونسته قدرت  زن بودن رو به رخ من بکشه .. جیغمو در آورده  بود . حس کردم تمام کسم رفته توی دهنش و داره آتیش می گیره .. -خوشم میاد .. خوشم میاد .. دلم می خواست موهای سرشو می کشیدم جیغشو در می آوردم ولی می دونستم که دلشو ندارم و ممکنه در کارش وقفه بندازم با این حال دو تا دستامو فرو برده بودم لای موهای سرش .. کس لیسی اون ادامه داشت .. زیر سینه ها و اطراف ناف خودم یه پرشی رو حس کردم با یه لذتی که داشت ازم می ریخت . همین جور داشت میومد .. نمی دونستم این چیه ولی می دونستم همونیه که افسانه هم بار ها و بار ها با تحریک من سبب شده بود که به اوج هوس برسم و ار گاسم شم . -اووووووهههههه .. دستت درد نکنه .. دیگه حل حله .. تا نزدیکای صبح من و نفیسه تو بغل هم آروم و قرار نداشتیم و فکر کنم یه دو سه ساعتی رو با هم خوابیده باشیم ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی