ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پسران طلایی 80

نیره از هوس به خود می لرزید . حس می کرد که داره می رسه به یه بلندی که از هوس زیاد می خواد خودشو پرت کنه پایین . دندوناش می خورد به هم .. سینا به خوبی استرس و اضطراب اونو حس می کرد . باید ارضاش می کرد و اونو به ارگاسم می رسوند تا از این حالت نجاتش بده .. اون  جا داشت که حداقل سه بار در مدت زمانی کوتاه ارضا شه . -باز ترش کن . نیره باز ترش کنه . زن با انگشتاش روی کسشو می خاروند  . -کاشکی چند تا کیر داشتی و با اون به همه جای تنم سر می کشیدی . کسمو می خاروندی . می کردی تو کونم . تو دهنم .. -نیره جون یه خورده ترمز بزن . نه به اون سالها سختی کشیدن و نه به این عجله داشتن .. اگه هوست این قدر زیاده میشه دفعه دیگه به  دو نفر تقاضا بدی  که بیان سراغت .. -نهههههه نهههههههه سینا من فقط تو رو می خوام . چطور غیرتت قبول می کنه که وقتی با منی یکی دیگه هم از من استفاده کنه .. پسر می خواست بگه من که استفاده نمی کنم این تو هستی که داری استفاده می کنی فوری دهنشو جمع کرد . دو تا کف دستشو رو سینه های درشت و ناب و اصیل زن قرار داد . سینه هایی که خیلی تازه و پر آب نشون می دادن .. کسش هم همین طور تر و تازه و جوندار به نظر می رسید . -نههههههه اووووووخخخخخخ سینااااااا کسسسسسم من همیشه می خوام .. دلم می خواد همیشه با من بمونی . دوست پسرم باشی .. اصلا صیغه ات میشم .. نمیشه ولی همین جوری .. هر چی بخوای بهت میدم .. بکن .. بکن ..کسم می خاره .. نیره از هوس زیاد معلوم نبود چی داره میگه و سینا اونو گذاشته بود به حال خودش که هرچی دوست داره بگه . سکوت نیره رو که دید سکان سخن رو در دست گرفت واسه این که زود تر سر حالش کنه حرفای هوس انگیزشو شروع کرد .. ولی لذت هم می برد . -جووووووووون ..خانوم خوشگله .. فدای اون ناز و ادات .. اون چشم سیات .. بگو اینا رو از کجا آوردی .. این بدن ناز و این کس ناب و این لبای خوشگل و یاقوتی و این سینه های درشتو از کجا آوردی .. -اووووووفففففف جووووووون .. سینا تو رو می خواد .. تو رو .. خیلی خوشم اومده که پس از سی سال منو انتخاب کردی .. -نههههههه .. یواش تر ..تند تر ..  نیره نمی تونست خودشو کنترل کنه .. پنجه هاشو به پهلوی سینا می فشرد . .. ناخناش زیاد بلند نبود ولی همون پسرو اذیت می کرد ..  سینا درد و سوزش رو تحمل می کرد . -خواهش می کنم .. مسخره ام نکن .. منو دست ننداز .. من خوشم میاد .. نگو چرا این زن این جوری شده -عزیزم .. نیره جون .. کی می خواد دستت بندازه .. تو خیلی خالصی .. بی ریا .. خودتو  خالصانه تقدیم و تسلیم من کردی .. مگه این کیر سفت و شق منو نمی بینی .. نمی بینی ؟ حسش نمی کنی چرا داغه ؟ مگه برای کی این قدر داغ و شق شده . برای در و دیوار که نبوده . برای تو بوده عزیزم . -بگو بگو بازم بگو .. راست میگی .. آره آررررررره کیییییییییررررررررمی خوام .. واسه من شق شده .. .. -بریز بیرون نیره جون .. خالی کن خودت رو ..عقده هاتو ..هوستو .. شادی کن .. سینا  همراه با حرفاش ضربات کیرشو یکی پس از دیگری بر تن زن وارد می کرد .. -اووووووهههههه آتیش گرفتم .. داره از من آتیش میاد بیرون .. -حسش می کنم . داغی خودت رو بریز بیرون تا خنک شی . من کمکت می کنم . زن حس می کرد که راه درازی داره تا بتونه کاملا سر حال شه .. اون حس می کرد که می تونه چند بار حس بگیره . چند بار پاشو بذاره به سر زمین هوس و خودشو غرق اون کنه .. همه جا رو سبز می دید . دنیا رو قشنگ می دید . همه چی بزاش رنگ و بوی دیگه ای پیدا کرده بود . زندگی براش زیبا شده بود . حتی می تونست فیلم بازی کنه .. چون این کار ارزش اینو داشت که بتونه خودشو غرق گناه و یه دروغ مصلحتی بکنه . البته برای مصلحت خودش .. -سینا حالا محکم تر .. تا آخرش منو بکن .. بیضه هاتو هم می خوام که بذاری توی کسم .. اونا رو هم می خوام . سینا کیرشو کرد تا ته کس زن و هر بار که به انتها می رسید دستشو می ذاشت رو بیضه هاش اونو در تماس با کس قرار می داد .. و آروم رو چاک اون می کشید .. -چه حالی میده ! حس یه چیز کلفت داخل کس و حس یه چیز نرم روی کس که داغش می کنه .. آبش می کنه .... ادامه دارد ... نویسنده ..... ایرانی