ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پریان در غربت 40

سوتین من در اومده بود . ولی  هنوز یه خط نازک به عنوان شورت در قسمت بالای باسنم قرار داشت .. دو تایی شون شروع کردن به ماساژ دادن من .. -آفرین پسرای خوب و دست به سینه و حرف گوش کن . بهتون قول میدم اگه پسرای خوبی باشین به وقت رفتن یه ماچ لب به لب پیش من محل دارین .. دامون : حالا نمیشه اونو الان بدین که ما موتورمون گرم بیفته ..- من خودم با چشایی بسته همین حالاشم می بینم که موتور شما چقدر داغه .. دیگه ساکتشون کردم . می دونستم که خودمم تحملم تا یه اندازه ایه و نمی تونم اونا رو همین جوری دور خودم بگردونم  . -ببینین پسرا فکرای بد به سرتون راه ندین . از قسمت بالا تا به پایین بدنمو  به دو قسمت کنین . تا اول باسن مال یکی , از اونجا به پایین مال یکی دیگه .. خودتون تقسیم کنین .. من اینو دیگه نمی دونم .  تا یک ساعت هم باید منو بمالونین ..تنم گرم بیفته بخوابم که وقتی جیمی بر گشت حال و حوصله ام زیاد یاشه .. شهاب از شونه ها تا اول باسنمو در اختیارش گرفت و از کون به پایین منم  شد قلمرو دامون . این اجازه رو هم بهشون دادم که در همین وضعیت دمر,  قسمت جلوی بدن منو هم بمالن منتها حق ندارن منو طاقبازم کنن . جه خوب براشون تعیین تکلیف هم می کردم .چهار تا دست داغ و پر انرژی پشت بدنم قرار گرفت و دو تایی می خواستن نشون بدن که پسرای حرف گوش کن خوبی بوده و می تونن انرژی زیادی به من بدن .شهاب دستات معجزه می کنه .. -دامون جون .. خوب کارت رو انجام بده .. فقط نمی خوام جیمی شما رو ببینه -اون تا دو ساعت و نیم دیگه بر نمی گرده ..-کارش معلوم نیست .. دامون : ولی ما که کار خاصی نمی کنیم .. -باشه ولی اون خیلی حسوده . میگه اونی رو که من بهش توجه دارم نباید کس دیگه ای بهش چش داشته باشه . حالا بر عکس شده . خیلی از مردای ایرونی دارن بی غیرت میشن واین کافر انگلیسی اومده میگه پریسا باید حتما مال من باشه .. یه نگاهی به انگشتر طلای هدیه جیمی که دیگه کیپ انگشتم شده بود انداخته و لبخندی گوشه لبام نقش بست . ولی مرد خوبی بود .. دلم نمی خواست اونو هنگام سکس با یکی دیگه ببینم . . با این حساب اونم یه حسی مث احساس منو داشت . ولی دیگه باید یه کاری می کردم که اون با پریزاد و پریناز هم یه حالی بکنه تا خوشی این سفر برای خواهرام تکمیل شه . دیگه متوجه شده بودم  بدون این که بخوام بعضی کارام رنگ و بوی خود خواهی رو داره .  جیمی که شوهرم نیست و با من که نمی خواد بیاد ایران ومنم وقتی که بر گشتم باید با همه این چیزا خداحافظی کنم .. اووووووففف اصلا نفهمیدم این دو تا پسر کی دستاشونو رسوندن به جا های حساس .. شهاب که شونه هامو مالوند و داغم کرد بعدش  از پهلو ها  دستاشو گذاشت رو سینه های درشتم . و دامون هم پس از این که پاهامو از کف مالوند و دو تا رون پامو هم یه نرمشی بهش داد اومد و کف دو تا دستشو گذاشت رو کونم و باهمون مدلی که من می پسندیدم و هوسمو زیاد می کردو با یه حرکت چرخشی اشک کسمو در آورد و می دونستم که اگه به این حرکات نیمدایره ای خودش ادامه بده خیسی کسم می زنه بیرون .. چیکار می کردم . چیزی بهش نگفتم بذار به کارش ادامه بده و منم لذتمو ببرم . دیگه ازشون نخواستم که دست از این نقطه حساس بر دارن . چون من خودمم به نقطه حساس رسیده بودم . دامون حالا یه دستشو رو باسنم قرار داده بود و با چرخش نیمدایره ای هر برش ,  لبه های کسم به هم چسبیده و این حالت چسبندگی و خیسی آتیشم داده بود و جس می کردم که به طرف بالای باسنم خیس شده .. می خواستم خماری چشا و هوسمو نشون ندم ولی نتونستم . لبامو محکم به هم دوختم تا صدایی ازم در نیاد ولی خیلی سخته آدم از خودش و نیاز هاش فرار کنه .. -دامون داری چیکار می کنی .. واسه چی دستت رفته پایین تر .. شهاب ! خیلی داری با سینه هام ور میری .. لحن کلامم به صورتی بود که تر جیح دادم دیگه ساکت بمونم چون فقط خودمو رسوا می کردم .. نههههههه بچه پرروها داشتن شروع می کردن .. -پسرا دارین چیکار می کنین من به شما چی گفتم ؟ دامون : گفتین که به فکر خیلی چیزا نباشم .. بعدم این که من الان جایزه خودمو می خوام .. -من گفتم آخر کار .. حالا میشه به جای لبای  افقی لبای عمودی منو ببوسی .. -لبای عمودی ؟ .. کمی به فکر فرو رفت .. شهاب : دامون کس خل شدی ها حواست  کجا رفته . حق داری منم اگه الان در قلمرو تو بودم به همین حالت دچار می شدم . لبهای عمودی به همون کس میگه دیگه . حالا چون پریسا جون به خیلی چیزا فکر می کنه مطلب رو به این صورت بیان کرده تا از حجب و حیای بیشتری بر خوردار باشه . -آفرین شهاب جون . خوب تونستی قضیه رو برای دامون جون حلش کنی . یه جایزه ویژه هم برای تو در نظر دارم .. یه پهلو کرده و یه انحنایی به خودم دادم که شکاف کسم از پشت بیشتر مشخص شه .. قند تودل شهاب آب شده بود . -پریسا جون جایزه من چیه .. -دامون که اون پایین مشغوله تو می تونی نوک سینه و اصلا خود سینه منو میک بزنی و بلیسی درواقع ببوسیش . -اووووووخخخخخخخ جووووووووون .. .. دامون سرشو گذاشت لای کونم و برشهای کونو به دو طرف بازشون کرد .. -ببینم دامون خوشت نمیاد ؟  شهاب : من فکر کنم اون غش کرده صداش در نمیاد اگه اجازه میدی من اون لبارو ببوسم . تا اینو گفت ظاهرا خواب از سر دامون پرید و لباشو گذاشت روی کسم . حالت لباش و وضع چوچوله و کناره های کس من طوری بود که تونست اون لبه ها رو بین لبای خودش قرار بده . -اوووووووففففف چه خوب ماچش می کنی .. زبونشو هم در آورده بود اونو فرو می کرد توی کسم . از اون طرف شهاب چون دید من دامونو تشویق کردم و ازش تعریف کردم دو تا کف دستشو دور یه سینه درشتم می ذاشت و ازنوک شروع می کرد به میک زدن . صدام در نمیومد و اون دو نفر همین جور مشغول بودن .. دامون که انگاری خیلی بهش خوش گذشته بود بدون این که از من اجازه بگیره اون نخ تیکه شورت نما رو از پام در آورد .. چی بهش می گفتم .. خودمم دلم می خواست . تازه این جوری لب و دهنش بهتر کار می کرد .. سینه هام چقدر داغ کرده بود و حرکات موجی شکلی رو دور و برش و داخل سینه هام حس می کردم . ضربان قلبم طوری شدت یافته بود که اگه به هر جای بدنم دست می زدن صدای اونو حس می کردن .... ادامه دارد ... نویسنده ....ایرانی