ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لبخند سیاه 70

یه نگام به لبای فتانه بود و یه نظرم به کسش .. این که حس کنم تا چه حد خیس کرده .. تا چه حد هوس داره ..-فرهاد چرا این قدر امشب داری منو می ترکونی .. خیلی منو تو خماری میذاری .. زود باش ..من کیرت رو می خوام .. دوست دارم اونو توی کسم حس کنم . دلم براش تنگ شده .. .. اون تا کسشو نمی خوردم چیزی نمی گفت تا با میک زدن سر حالش نمی کردم اصلا دوست نداشت که من کیرمو بکنم توی کسش .. یعنی حالا حوصله نداره .. با این که این عادت از سرش گرفته شده ..  دلم می خواست  بهش لذت می دادم . کاری می کردم که اون حس کنه بیشتر می تونه به من متکی باشه . چه در سکس و چه در کارای دیگه .. یعنی اون فراموشش کرده .. بغلش کردم . دستامو دور کمرش حلقه زده و خودمو سفت و سخت بهش چسیوندم . دستشو دراز کرد تا اونو به کیرم برسونه باهاش بازی کرد . تا این که بلند تر و سفت تر شد .. کیرمو رو شکاف کس فتانه قرار دادم . سر کیرم مثل لبای  تشنه عشقی بود که انگاری داره لبای بیگانه ای رو می بوسه . همونجا نگهش داشتم . خواستم بوی آشنایی رو حسش کنم . لمسش کنم .  کس همون کس بود شایدم فتانه همون فتانه بود ولی احساس من اشتباه بوده باشه . شاید ما آدما رو گاهی اون جوری که دوست داریم تفسیرش می کنیم .  علتش هم این می تونه باشه که چیزی خلاف خواسته هامون پیدا نمی کنیم . شاید من فتانه رو خیلی بیشتر از اونی که بود بزرگش کرده بودم . از اون واسه خودم یه بت ساخته بودم . بتی که خودم شکستمش .. -آههههههه فرهاد زود باش . کسم منتظره .. واسه اون کیر داغ تو .. دلم براش تنگ شده .. خیلی وقته که یه حس داغ و نفس گیر نداشتم .. این دیگه از اون حرفا بود که می دونستم جز ریا چیزی نمی تونه باشه . هنوز چهار روز از آخرین خلافش نمی گذشت و این جور داشت حرف می زد . خودش دست به کار شده بود . -ناقلا دوست داری من بیام روت .. این جوری دوست داری ؟ دوست داری فتانه نازتو بکشه ؟ می دونی که چقدر دوستت دارم . قدر تو شوهر خوبمو می دونم .  منو ببوس .. یه تکونی بهم داد و طاقبازم کرد و اومد رو من قرار گرفت کبرم در یه حالت افقی و به طرف بالا و روی شکم قرار گرفته بود و اون کسشو روش حرکت می داد . خودشو رسوند بالاتر و لباشو گذاشت رو لبام .. حس بوسه رو نداشتم . ولی لباش کارشو کرده بود --آهههههه چقدر هوس دارم .. خودت خالی کردی و فکر عطش من نیستی .. شیطون ... من کیرتو می خوام .. چرخش های کسش روی کیر من منو گرمم کرده بود کیرمو گرفت توی دستش و چند بار از ته تا سرشو با یه حرکتای رفت و بر گشتی به طرف کسش نشونه گرفت .. اومد روش نشست .. خیلی از این حالت خوشم میومد . قبلا هر وقت که حال و حوصله ای داشت  و به شدت حشری می شد از این شیوه استفاده می کرد.. بالاخره کیرمو فرستاد توی کسش . دوباره لباشو به لبام بست .. اول با حرکاتی آروم شروع کرد . کسشو دور کیرم می گردوند . فقط حواسمو بردم پیش حرکات اون .. خیلی خوشم اومده بود دستامو  دو طرف باسنش قرار دادم . آروم آروم چنگش می گرفتم و هر چند لحظه یه بار به دو طرف بازش می کردم . از این حالت هم خیلی خوشم میومد .. خیسی کس اون که حالا با سرعت بیشتری خودشو رو من حرکت می داد بهم لذت می داد .. لباشو از لبام جدا کرده بود . -ووووووییییی وووووووویییییی سوختم سوختم .. منو بکن .. بی حسم .. بزن از پایین کسمو بکوبون .. نزدیکه .. همین جاست .. کیرمو همون جوری که اون می خواست همراه با حرکات اون به ته کسش می زدم . -اوووووووووففففففف اووووووووففففف چقدر خوشم اومده ... فرهاد من دیگه ارضا شدم .. هر کاری دوست داری باهام بکن .. اگه می خوای آبتو بریز توی کسم .... به این فکر کردم که اون به خاطر مهرام قرص می خورده و حالا به من داره میگه که خالی کنم توی کسش .. -نه امشب همون یه بار که خوردیش کافیه .. کونشو رو به من گرفت و دو طرفشو به کناره ها بازشون کرد و گفت ببینم اگه دوست داری می تونی بکنی تو کونم . خیلی دوست داشتی .. عاشق این بودم که همیشه اونو از کون بکنم ولی اون لحظه انگار افکار پریشونی میومد سراغم -باشه برای بعد می ترسیدم یه انرژی منفی دیگه ای هم در وجودم جون بگیره .. بغلش زدم و دو تایی کنار هم خوابیدیم . نمی دونم چرا نمی تونستم اون اعتماد گذشته رو بهش داشته باشم . چند شب بعد در یه مهمونی خانوادگی خونه عمه اش دعوت بودیم . چند تا خونواده هم بودند .. وقتی دیدم در میون جمع روسری سرش نیست یکه خوردم . -فتانه روسریت کو ؟ فکر نمی کنی لباسا یی رو که تنت کردی زیادی چسبونه ؟ -پس چرا خونه چیزی بهم نگفتی -راستش حواسم نبود و وقتی دقت کردم که مانتو تنت کرده  بودی ..-حالا با این لباس کنار بیا .. دیگه راهی ندارم ولی روسری رو چشم ! اونا تعجب می کنن .. آخه چند وقت بود رو سری سرم نمی ذاشتم . فکر نمی کنی بگن چه خبر شده ؟ -ببین ما داریم برای مردم زندگی می کنیم یا خودمون .؟ بذار هر چی میگن بگن .. اگه دوست نداری می تونیم بریم خونه .. من میرم فربدو می گیرم و تو هم برو خونه .. نگاه غریبی بهم انداخت و ترجبح داد روسری سرش کنه ...ولی از این که دیگران با نگاه کردن به دامن چسبونش تحریک شن خیلی عصبی بودم . نگام فقط به نگاه پسر عمه ها و پسر عمو هاش بود که ببینم تا چه حد فتانه اونا رو تحت تاثیر اندامش قرار داده . تازه برای هفته بعد هم به عروسی یکی از دوستان دعوت بودیم . . ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی