ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

یایا بخش بر چهار 75

کون الهامو هم به اندازه کافی کرده بودم . -الهام جون فدات شم .. حس می کنم دوبار ارضات کردم . قربونت حالا که شما این جوری می دونین که چی به چیه اگه هرشبی بیام کنار یکی از شما خیلی بهتره .. هر جوری بود اونو فرستادم که بره . نمی دونستم که اون کجا رفته . ظاهرا مثل الناز غیبش زده بود . حالا من مونده بودم دو تا دخترای دیگه ام . -اووووووخخخخخخخخ فدای این کونش بشم . آب داخل کیرم و پشتش جمع شده بود . دیگه نمی دونستم باید چه جوری اونو بکنم که آبم دیر تر بیاد . خیلی سخته جلو گیری کردن . کون المیرا رو در حالت قمبلی خیلی دوست داشتم . اصلا من از این حالت لذت می بردم و خیلی به من مزه می داد . -جوووووووووون .. الهه : پدر این قدر نازشو نکش و قربون صدقه اش نرو . من تا حالا دیدم که دو نفرو کردی و اینم نفر سومه .  دیگه من دارم  داغون میشم . اصلا این جوری حقش و حقم نیست . -راست میگی الهه میشه دو کار انجام داد . یا دفعه دیگه از اول شروع کنیم . یعنی تو نفر اول باشی . یا این که من یک شب درمیون مهمون یکی از شما باشم و یک روز هم دسته جمعی بیاین منزل من . و حداقل دو روزی رو استراحت کنیم .. الهه : البته بابا جون اگه بخواین این کارو بکنین شما دوروز استراحت می کنین . چون ما که با چهار نفر در گیر نیستیم .. المیرا در یه استیل سگی و زانو زاده و قمبل کرده نشسته بود و من مچ پاشو گرفته و انگشتاشو دونه به دونه می لیسیدم .. -اووووووههههههه بابا باااااباااااا کسسسسسسم کسسسسسسم  داره می ترکه .. کف دستشو رو کسش کشید و خیسی اونو به من نشون دادو گفت -ایناهاش بابا یه نگاهی بهش بنداز ببین چه خبره .. الهه : مال منم همینه دیگه .  تازه مال من بیشتر .. تو نشستی و دو سری سکسو دیدی . اما من این سری سوممه . دیگه تاب ندارم . طاقت ندارم . وااااااایییییییی پدر زود باش . زود باش خواهرمو بکن . راضیش کن .. -صبر داشته باش . قول میدم که به تو که رسیدم بیشتر برات وقت بذارم . اوووووووههههههه المیرا دستت درد گرفت . من اون انگشتاتو دو نه به دونه می خورم . المیرا پنج تا انگشت و کف دستشو که به کسش مالیده بود به دهنم نزدیک کرد دونه به دونه انگشتاشو میک می زدم و همه رو با لذت می خوردم . -جووووووووون .. بازم بمال به کست بده بابایی بخوره .. چند بار این کارو کرد و ازم خواست که به خوردن انگشتای پاش و لیس زدن به پشت پا ادامه بدم . حس کردم کون دخترم داغ و سرخ شده . شاید گرمای کس اون بوده که به اطرافش سرایت کرده . قبل از این که کیرمو از پشت فرو کنم توی کسش باید یه حال جانانه با اون می کردم . پشت پاشو حسابی لیس زدم و بعدشم الهه اومد جلو و گردنشو کج کرد و یه جوری کیرمو نگاه کرد که آدم فکر می کرد یه گرسنه ای داره به کباب نگاه می کنه . کیر منم شده بود عین یک شیشلیک دراز و کلفت .. با این که المیرا در خماری قرار داشت ولی کیرمو گذاشتم که الهه جون ساکش بزنه در عوض کف دستمو گذاشتم روی کس المیرا و با کس چرب و خیسش بازی می کردم . -پدر جونی من کیر می خوام . زود باش زود باش .. -یه دقیقه صبر کن این خواهرتم دل داره دیگه . حالا دلیل نمیشه چون زود تر از همه از دواج کرده امشبه رو نوبت آخر بهش خورده این جور در خماری بمونه . اون که نخواسته زود تر از شما به دنیا بیاد . -الهه حواست باشه آب کیر بابا رو خالیش نکنی .رو الناز که نریخته .. یک بار الهام آبشو آورده.. یکی واسه من کنار گذاشته و یکی واسه تو -حالا این قدر سر و صدا نکن اگه  اون دو تا بشنون سر و صدا می کنن و فکر می کنن که بین شما فرق گذاشتم آخه من دیگه جون ندارم . حس و حالی ندارم . کارخانه آب سازی که ندارم . المیرا : بابا جونم اتفاقا خیلی هم داری . -عزیزم همه رو که نمیشه یه دفعه خالی کرد . دستی بر سر الهه کشیده و کیرمو از دهنش وقتی بیرون کشیدم  که داشت آروم آروم به خواب می رفت .. خیلی هم کلفت و جوندار نشون می داد .  دلم می خواست کیرمو به تمام تیکه های کون المیرا فرو می کردم و باهاش حال می کردم . .-پدر انگاری تمام دختراتو یک مدل می کنی -واسه اینه که بابات عاشق کونه .. خیلی حال می کنه باهاش .. یعنی کونو می بینه می ذاره توی کس . .. -بابا چقدر آتیشی شده .. همین جور که داره میره توی کسم دور و برشو داره می سوزونه .. -تا آخرشم می سوزونه . -حالا یه خورده محکم تر بزن .. محکم تر .. جووووووووون ... چه حال و هواییه .. آخخخخخخخ دارم می میرم .. . -المیرا سوختم سوختم .. -بابا حواست باشه یه سانت هم نباید کیرتو کوچیکش کنی . من خیلی صبر کردم . .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی