ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

گناه عشق 143

نوشین حس کرد که نادر با یه شیوه ای بغلش زده که انگار با دفعات قبل تفاوت خاصی داره
-نادر چت شده ..
-نمی دونم .. نمی دونم .  شاید دارم به این فکر می کنم که تو شوهر داری . با این که می دونم دوست داشتن تو یه نعمتیه که زندگی منو از این رو به اون رو کرده . دلم می خواد زود تر از دست ناصر خلاص شیم .
- عذاب وجدان گرفتی یا دچار ترس شدی ؟
 -نمی دونم
-نکنه دلت برای اون ویلچر نشینی که می خواست تو رو بکشه و خدا هم خوب جوابشو داد می سوزه  .  نادر من یاد گرفتم اگه کسی بهم اهمیت نمیده منم بهش اهمیت ندم   .. ولی واسه کسی که واسم تب کنه می میرم .. دیدی که من خودمو به خاطر این موضوع می خواستم بکشم که شوهرم شوهر پست و نامرد و آشغال و  جنایتکار و خیانتکارم می خواست به من تجاوز کنه .. قانون منو محکوم می کنه که چرا بهش تمکین نکردم .. ولی قلبم .. عدالت چی رو محکوم می کنه ؟ من نمی خوام اسیر یک قانون دست و پا گیر مسخره باشم . اون یک آشغاله .. من چه گناهی کردم که گفتم بله .. اشتباه کردم .. حالا نمی خوام . چرا این قباله کاغذی باید حاکم بر سر نوشت من باشه . من برای رهایی باید چیکار کنم ؟ منم عاشقم . منم دوست دارم زندگی کنم . یعنی من نه حق مردن دارم نه حق زندگی ؟ حالا که نمی تونم و نمی خوام بمیرم نباید زندگی کنم ؟ چون جامعه میگه من یک زن متاهل هستم ؟ شوهرم هر غلطی که دلش می خواد بکنه ؟ با هر کی که می خواد رابطه داشته  باشه و من نتونم کاری انجام بدم ؟ من که می خواستم به خیر و خوشی از اون جدا شم .  حالا هم کسی نمی تونه به من بگه که من دارم عصیان می کنم . من دارم زندگی خودمو می کنم . من می خوام از زندگی خودم لذت ببرم . از کسی که دوستش دارم . از کسی که منو به زندگی بر گردونده  .. می تونم حست رو درک کنم . اگرم علاقه ای به من نداری من که نمی تونم مجبورت کنم با من باشی ..
-چت شده دختر . من که چیز بدی بهت نگفتم . این طور بهت بر خورد .. یعنی ازین به بعد می خوام یه حرفی بهت بزنم  باید با ترس و لرز باشه ؟ به خانومی نباید نازک ترازگل  گفت ؟
 نوشین در حالی که دگمه های پیر هن نادرو بازش می کرد گفت .. نه .. به خانومی گل حق نداری نازک تر از گل بگی . حالا می خوام طوری سر حالم کنی که فراموش کنم می خواستم بمیرم .
 نادر : هنوز فراموش نکردی ؟
 -تا باهام عشقبازی نکنی به یادم می مونه . اینو بهت گفته باشم . حالا پس از این همه کار   یادش اومده که باید مومن باشه ..
 -نوشین خواهش می کنم این جور حرف توی دهنم نندازی .
 -بیا دیوونه .. بیا .. فکر کردی می تونی از دستم در بری نادر ؟
 -این تو بودی که داشتی در می رفتی ..
نوشین : حالا که موندم می دونم چه جوری خدمتت برسم ..منو ببوس .. فشارم بگیر .. بازم بهم نشون بده مثل اون وقتا که من اشتباه نکردم ..
 -هر بار که بهت نشون میدم فقط برای چند روزه ؟
- فعلا آره .. ولی وقتی که از دست شوهرم  خلاص شدم و زنت شدم هر روز باید نشون بدی . باید نشون بدی که دوستم داری . برای تو همیشه تازه و خواستنی هستم ..  می خوام فراموش کنم تلخی این روزای سختو ..
 نادر : یعنی وقتی هم که من پیشتم بازم احساس تلخی و سختی می کنی ..
 نوشین : نه  عزیزم من فقط از این که نمی دونم آینده چی میشه می ترسم . از این کار احمقانه ای که نلی کرده .. از این فیلمی که گرفته و به دست ناصر بهونه داده . اون واسه خود شیرینی هر کاری می کنه . واسه این که خودشو توی دل ناصر جا کنه . شایدم باید بهش حق بدم . تا وقتی که خودم عاشق نشده بودم بهش حق نمی دادم ..
 نادر : مگه تو عاشق شوهرت نبودی ؟
 نوشین : بهت میگم دیونه ای میگی نه . چی دوست داری بشنوی ؟ دوست داری بهت بگم که من عاشقش بودم ؟ فکر می کردم عاشقشم . یک دوست داشتن بی منطق .. فقط این که منم دوست داشتم عاشق باشم . فکر می کردم  اگه عاشق نباشم اگه یه جنس مخالفو دوست نداشته باشم بی هنرم .. در حالی که هنرمند اونیه که درست عاشق بشه .. منو ببوس .. زود باش آرومم کن ..
 نادر : فقط یه سوال دیگه می کنم . حالا فکر می کنی هنر مندی ؟
-اینو دیگه باید از تو پرسید . از تویی که به من زندگی میدی . عشق میدی . همه چی میدی . من بدون تو هیچم .. فکر می کنی من هنر مندم ؟
نادر : هنر مند که چه عرض کنم . هنر پیشه خوبی هستی . خوب تونستی منو گولم بزنی و و دل منو ببری ..
 نوشین : تو چشام نگاه  کن نادر ! من گولت زدم ؟
 نادر نگاهشو به نگاه نوشین دوخت ..
نادر : حالا می خوای چیکار کنی نوشین ؟ می خوای چشامو از کاسه در بیاری ؟
نوشین : نه لباتو می کنم .. طوری که دیگه نتونی حرفای  الکی بزنی .. شایدم زبونتو بریدم .. چقدر لفتش میدی زود باش ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی