ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زن نامرئی 252

نیاز به این نداشتم که بخوام بهونه ای بیارم و وارد اون جا شم .  می تونستم هر جا که وارد شم بهونه ارسلانو بکنم . مثلا بگم داداشمه و از این حرفا .. وارد یکی از اتاقایی شدم که کار حفاظت و امنیت رو بر عهده داشت . باید متوجه می شدم که اونا در مورد چی دارن حرف می زنن و چه نقشه هایی رو برای مقابله با مردم ردیف می کنن . باید مراقب می بودم تا همون بلای سال 57 و شکست مردم پیش نیاد . .. ظاهرا یک جلسه اضطراری گذاشته بودند . چند غیر ارتشی و یکی دو تا آخوند هم در میان اونا بودند . یکی از این آخوندا تاج سیاه بود و یکی دیگه تاج سپید . یا به قول خودشون عمامه سیاه و عمامه سفید ..
 آخوند عمامه سیاه : این آشوبگران و عاملان فتنه از طرف امریکا و اسرائیل هدایت میشن.. محارب با خدا هستند . برای حفظ اسلام باید همه اونا رو بست به رگبار . این کشتار کشتار رحمته ..
 یکی ازارتشیها که ظاهرا خیلی هم کله گنده بود گفت
-حاج آقا ما که الان این جا دور همیم  و این صحبتها بیرون هم درز نمی کنه .  ما که خودمون بزرگ ترین دوست و یار امریکا هستیم و داریم بهش باج میدیم . ایالات متحده قسمتی از کسر بود جه شو داره از ما تامین می کنه .. کلیه اجناس مجاز و غیر مجازشو به نحوی به بندر می رسونه و از مرزهای های دیگه هم به دست ما و دوستان ما می رسونه . اون وقت این امریکایی که بزرگ ترین حامی ما دولت جمهوری اسلامیه بیاد و با این فتنه گران دست به یکی کنه و بخواد ما رو سر نگون کنه ؟ امریکا خیلی زرنگ تر از ایناست . برای امریکا انسانیت و شرف معنایی نداره اون نگاه می کنه کی بهش پول بیشتری میده . این آشوبگران چیزی ندارن که بهش بدن . بنابراین میاد و از ما حمایت می کنه .. میاد تا دیگه رژیم ما سر نگون نشه .. و با ما یک همزیستی مسالمت آمیز داشته باشه .. آخوند تاج سیاه : فرقی نمی کنه .. حالا باید چیکار کنیم ..
 ارتشی : باید کمی جنسا روارزون کنیم . وضعیت اقتصادی ملت خیلی بده ...
 مدیر یکی از کارخانجات ماشین سازی : ما به اندازه کافی برای تولید سر مایه گذاری کردیم . کلی جنس به قیمت گزاف خریدیم . نمی تونیم ضرر کنیم ..
ارتشی : هیشکی ندونه ما که می دونیم . تحریم برای ملت بود .. برای ما دولتی ها برای ما کارتل ها و تراست ها و اونایی که نبض اقتصاد مملکت رو در دست دارن چیزی به نام تحریم یک موضوع صوری و نمایشی بود برای شیره مالیدن بر سر این ملت .. درست مثل مذاکرات  سر کاری هسته ای . که دیگه خود دنیا می دونه مسخره ترین مذاکرات سیاسی و دور هم نشینیه که از زمان آفرینش حضرت آدم تا حالا وجود داشته . من نمی دونم چرا این فیلم خسته کننده رو تمومش نمی کنن . حالا هم که گندش در اومده . این آقایون همچین رسوایی به بار آوردند که غیرت ایرانی رو در میان یه مشت چینی و روسی و امریکایی و خلاصه این هسته ای ها دودش کردند رفت ..
 آخوند تاج سپید : اینو هم باید در نظر داشته باشیم که ما فقط مفعولی کار نکردیم شیوه فاعلی هم داشتیم . صدای حق ما رو همه شنیدند ..
منظور این آخونده این بود که اگه زنای ما در سمینار هسته ای کس و کون دادن مردا هم کس و کون زنای دیگه و کشور های دیگه رو کردن و از این نظر  سر افکندگی و سربلندی دولت ایران در یک حالت تعادلی قرار داشت .
کارخانه دار : ببخشید حاج آقا من تا حالا نمی دونستم با آلت زنانه و مردانه بشه صدای انقلاب رو به گوش همه جهانیان رسوند . من میگم  ملت رو نباید در مقابل ملت قرار داد . الان ما قسمت عمده ای از در آمد خودمونو به بهانه حمایت از خلق فلسطین  می فرستیم واسه دولتهای عربی و لبنان و سوریه و مرز اسرائیل . اونا نیاز به کمک ما دارند . در حالی که با یک صلح میشه آرامش رو به منطقه بر گردوند تا همه چی روال عادی به خودش بگیره و شما بهتر از هر کسی می دونید که ما ایرانیانی که نتونستیم و نخواستیم مملکت خودمونو که خودمون در دست داریم درست کنیم می تونیم حامی خلق فلسطین باشیم و این ادعا را داشته باشیم که می تونیم اون جا رو آباد کنیم ؟ ارتشی : منظور ؟
 کار خانه دار : منظورم این بود که ما برای مقابله با مردم و کشت و کشتار اونا از نیروهای عرب و لبنانی جان فدا استفاده کنیم .  یه عده از اونا برای پول هر کاری می کنن . یه عده شون هم از بس شستشوی مغزی شدن که حس می کنن دولت ایران فرشته نجات اونا شده و ایران رو برای خودشون فلسطین دیگه ای می بینن برای همین کشت و کشتار مردم ایران رو نوعی جهاد می دونن .
آخوند عمامه سیاه : سردار ! و همچنین شما برادری که می فر مایید از لبنان نیرو بیاریم  الان چند باره که از این آشوبگران به نام مردم یاد می کنید این از نظر تبلیغاتی به ضرر نظام و خود شماست . من باشما که گفتین  برای مقابله با آشوبگران از لبنان و سوریه سر باز بیاریم موافقم . همون جوری که ما  برای مقابله با مردم سوریه به اون جا سر باز فرستادیم ..
ارتشی : حاج آقا خود شما همین الان فرمودید مردم .. مردم سوریه . در حالی که باید می گفتید آشوبگران سوریه .. اون جا رو که با توافق بین ما و امریکا و سوریه وروسیه و حق و حساب و باج دادن یه جوری ردیفش کردیم . پول حلال مشکلاته ..
 یه فیلم نابی از این جلسه اضطراری اونا گرفته بودم .  دیگه با این افتضاحات می شد به سقوط سریع اونا امید وار بود . اما نیرو های هوشیاری که باید سکان عملیات رو در دست می گرفتند و به بقیه اجازه نفوذ نمی دادند اونا رو باید چیکارش می کردم .. اینا یکی از یکی جلاد تر نشون می دادن .. فقط اون سردار که قیافه شسته رفته ای داشت و شبیه به پاسدارای کون نشسته نبود کمی متعادل تر  و مهربون تر نشون می داد . از ستاد خارج شدم . فیلمو در جای امنی قرار دادم .. اصلا فکر نمی کردم همچین جلسه امنیتی رو در این جا بذارن ..برای یه لحظه حس کردم که الان درست نیست که این فیلمو پخش کنم . چون در اواخر اون قرار گذاشته بودند که جلسه بعدی رو در بیت رهبری بر گزارکرده تا تصمیمات اساسی و نهایی رو در اون جا بگیرن .. اگه من این فیلمو پخشش می کردم اون جلسه هم کنسل می شد ... من تا کی باید صبر می کردم و اون حوالی کشیک می کشیدم تا متوجه می شدم کی جلسه بر گزار میشه ... طرف گفته بود تا آخر هفته .. یعنی تا سه چهار روز دیگه .. بهترین کار این می بود که پا به پای این ارتشی خوش تیپ وجوجه فوکلی باشم . این که بخوام سوار ماشینش شم و همراهش برم واسم کاری نداشت . می تونستم ارسلانو بهونه کنم . فتوکپی شناسنامه و یه سری مشخصات اونو با خودم داشتم . سوار ماشینش شدم .. اسم عجیبی داشت .. عجیب از این  نظر که خودش سردار بود و اسمش سالار ... باید قاپشو می دزدیدم .. خودمو در اختیارش می ذاشتم . طوری اونو وابسته به خودم می کردم که یک لحظه طاقت دوری از منو نداشته باشه . حتی  با یه عشوه گری های خاصی از زیر زبون یه سربازی بیرون کشیدم که این سالار خان زن و بچه شو به شهرستان انتقال داده ..از این بهتر نمی شد . اون حالا خیلی راحت تر می تونست  به زنش خیانت کنه ..... ادامه دارد ... نویسنده ..... ایرانی