ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نگاه عشق و هوس 37

سارا تصور یک لذت رو از سایه های روی دیوار داشت . اما اون لذت  رو حالا می تونست در بدن خودش حس کنه .. در حرکات سعیدی ببینه که داره با تمام وجودش با تمام عشق و نیازش با اون عشقبازی می کنه .. همه جا اونو می دید . همه جا اونو حس می کرد . تصور یک لذت هم براش اوج یک رویا بود . حرکات نرم سعید اونو رسونده بود به جایی که دوست داشت فریاد بزنه .دوست داشت بگه که دوست داره تا ابد اسیر دستای تو باشه .. اسیر آغوش گرم تو .. اسیر عشق تو ..  سارا یه لحظه لبهای خودشو جدا از لبای سعید می دید خودشوکمی به سمت بالا کشید  لباشو باز کرد و رو لبهای عشقش قرار داد .. خیلی آروم .. با حرارتی که لحظه به لحظه بیشتر می شد  .. گرمای لباش .. داغی تنش .. نمی دونست ساعت چنده .. دیگه واسش اهمیتی نداشت .. گذشت زمان و لحظه ها .. شب و روز مفهومی نداشتن واسش .. وقتی که که در کنار عشقت باشی دیگه همیشه همه جا واست روشنه .. دلت روشنه . به آینده امید واری . به زندگی و به هستی ... و دستای سعید همچنان بدن سارا رو لمس می کرد .. آروم تند تر و تند .. شونه هاشو کمرشو .. حتی اون  قسمتایی رو که میگن خیلی حساسه .. میگن خط قرمزه برای لحظاتی که  آدمای عاشق دارن از احساس پاک و لطیف عاشقونه شون میگن . ولی حالا سعید و سارا هردوشون حس می کردن که دیگه  خط قرمزی واسشون وجود نداره . وقتی عشق بیاد خط قرمزی بر خط قر مز می کشه .. دستای سعید رو باسن سارا قرار داشت .  با یه جرکت رو به جلو سعی داشت نقطه اوج هوسشو کیرشو بیشتر توی کس سارا حس کنه .. سارا واسه یه لحظه حس کرد که کیر سعید داره  به انتهای نقطه ای از بدنش فشار میاره یه لحظه خودشو عقب کشید و سعید هم همین کارو کرد .. نگاهش به سایه های روی دیوار افتاد .. و سعید هم به اون جا نگاه می کرد .. به سینه های  سایه سایه .. و سکس آروم اما با التهاب , وجود هر دوی اونا رو سر شار از هیجان کرده بود ..
سارا : سعید من نمی خوام این لحظات به انتها برسه . من نمی خوام و نمی تونم از تو دور شم . نمی تونم جز تو به هیچی فکر کنم . نمی تونم ...
سعید هم با این که می تونست احساس عاشقونه خودشو بیان کنه ولی مثل سارا اون اعتماد به نفسو نداشت که بتونه بر زبونش بیاره .. با این حال وجودش سرشار کلماتی بود که انگار در قفس عشق زندانی بوده و می خواد آزاد شه .. حتی در این لحظات اندک از سارا خیلی چیزا یاد گرفته بود از این که چطور حسشو با تمام وجود بیان کنه و بتونه پروایی نداشته باشه .. چطور با حرکاتی نرم از مرز فاصله ها بگذره و اونو بشکنه ..
 سعید : من اینو از تو یاد گرفتم که حالا که این جا با همیم دیگه به هیچی فکر نکنیم . زمان رو همین زمان و مکان رو همین مکان بدونیم . فردا یعنی لحظه ای دیگه .. شاید فردا هم بتونیم با هم باشیم . شاید فردا هم بشه فرداهای قشنگتری رو دید . زندگی همین جاست در آغوش من و تو ..
سارا تعجب می کرد .. حس کرد سعید ش  عشقش لحظه به لحظه داره پخته تر میشه .. به خود می بالید  .. که عشق اون روش تاثیر داشته .
سارا : باشه هرچی تو بگی . من که تسلیم توام ..
سعید : من و تو تسلیم عشقیم ..
سارا : حالا دیگه حقته که گازت بگیرم . گاز گرفتن یعنی دوست داشتن ..
 سعید : پس تا حالا که منو می بوسیدی دوستم نداشتی ؟
سارا : چه خوب می تونی با کلمات بازی کنی و با تن منم بازی کنی .. دارم می سوزم .. می سوزم .. یه خورده تند ترش کن .. فقط یه خورده .. بذار  در سکوت هوس غرق باشم .. بذار آروم باشیم ..  خیلی آروم دارم اوج می گیرم . خوب می دونی سارای خودت رو چه جوری راضی کنی ..
سارا چشاشو بست ..   التهاب و هوس و حس عاشقونه اون به صورتی بود که حتی دیگه  نتونست چشاشو باز کنه و به سایه های روی دیوار نگاه کنه . اون حالا با فشار هوس لبهای سعید و با فشار بیشتری میکش می زد . سعید  با چشای خمارش به چشای بسته سارا خیره شده بود . سایه های روی دیوار یکی شده بودند . مثل اونا .. اون سایه حالا مثل حرکت موج در دریای آرام زندگی به نظر می رسید . مثل حرکت دو ماهی عاشقی که انگار همو در آغوش گرفته باشند و دوست ندارن که به ساحل زندگی برسن .  دو ماهی که یکی سرش به سمت آسمونه و دیگری به سمت دریا .. ولی هردوشون غرق دریان .. غرق عشقی پاک .  در یه حالت یه پهلو قرار گرفته بودند . سعید فشار و سرعت حرکت کیرشو بیشتر کرده بود .. سارا حرکت یه موج بلندو در کسش حس می کرد .. موجی که انگار از بستر دریا کنده میشه و وجود آرومشو طوفانی کرده .. اون موج همچنان اوج می گرفت .. یه لحظه حس کرد که اون موج به سقفش رسیده اوج گرفته .. دوست داشت فریاد بزنه .. احساس کرد که اون موج از مدارش خارج شده .. لذت شدیدی رو در کسش و در تمام وجودش احساس می کرد .. حس کرد که اون موج شکسته شده . از کناره ها شکسته و داره می ریزه .. یه موج داغ یه آب گرمی که در حالت ریزش از کسش بود .... ادامه دارد .... نویسنده ... ایرانی