ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خارتو, گل دیگران 96

مینا تلاش زیادی می کرد تا بتونه یک بار دیگه ار گاسم شه .  بیشتر توجهش به کیر ولی بود که داشت کونشو می کرد . می دونست که میثم در هر حال بعدا هم می تونه توی خونه باهاش مشغول شه .. یک بار دیگه مینا سرشو خم کرد و زیر گوش شوهرش گفت عزیزم هنوزم دوستم داری ؟ میثم : تو چی عشقم .. مگه میشه من دوستت نداشته باشم مینا ؟ تو زن گل من هستی . مینا هم طوری آروم به شوهرش گفت که تو هم شوهر گلمی که یه وقتی پسر خاله و دوست پسر سابقش نشنوه ...  اون خیلی به ولی و خاطرات با اون بودن اهمیت می داد و باورش نمی شد که بالاخره تونسته باشه یک بار دیگه خودشوزیر کیر اون ببینه ..دوست داشت زود تر به میثم بگه خوشش اومده  ولی اگه اینو می گفت ولی هم باید کارشو تعطیل می کرد ..
 -عزیزم اگه یه وقتی دوست داری با اون خانوما حال کنی من حرفی ندارم . یه وقتی فکر نکن من زن دیکتاتوری هستم ..
میثم : مگه تا حالا داشتم باهاشون حال می کردم تو چیزی به من گفتی ؟
این ترفند مینا هم جواب نداد . ولی حس می کرد که این مدل زندگی و حال کردن رو خیلی دوست داره . براش تنوع داره ..
-آب می خوام .. آب می خوام ...
هر کدوم از مردا حس کردن که مینا به اونا میگه . ولی می دونست که دختر خاله اش تا حدودی رعایت می کنه که شوهرش حساس نشه .ولی دو تا سینه های مینا رومحکم گرفت توی دستش . قبل از این که شوهر مینا بخواد بهش  دست بزنه ... انگار ولی فکر میثم رو خونده بود . چون میثم  خیلی از این کارش عصبی و دلخور شده بود . مینا متوجه  شد  که شوهرش ناراحت شده .. لباشو گاز گرفت و یه اشاره ای به میثم زد که هیس چیزی نگو بذار ازاین مرحله رد شیم و بی خود خودشو ناراحت نکنه ...  خوشش میومد از این که دستای پسر خاله ولی رو رو سینه هاش احساس می کرد .. دیگه به این توجهی نداشت که اون دو مردی که اونو بین خودشون قسمت کرده و داشتن با هاش حال می کردن  از این که اون داره واسه کدومشون ناله می کنه چه تصوری دارن ..
-آب می خوام ...
 میثم  چشاشو بسته بو دستاشو گذاشته بود دور کمر زنش ..
-بگیر .. بگیر داشته باش عزیزم . حال کن .. و ولی هم کیرشو پس از چند حرکت رفت و بر گشتی در کون مینا به آرومی طوری داخل مقعد مینا فشارش می داد که از لذت تماس با داخل کون مینا  در نقطه حرکت منی فشار و تحرک زیادی رو احساس کرد .. انگار که برای اولین باره که در این روز می خواد انزال شه ..
-آخخخخخخخ مینا بگیر داره میاد . ویتامین داره میاد .  ویتامین .. عشق و حال داره میاد .. اگه بدونی چه مزه ای داره ... مینا جون اگه دوست داری بعدا می تونی با دهنت اونو پاکسازیش کنی ...
 مینا ساکت بود و چیزی نمی گفت .. میثم هم سر بالایی آبشو توی کس زنش خالی کرد ... اونم احساس آرامش می کرد .  مینا یه حرکتی به خودش داد  سریع خودشو از مردا جدا کرد و طوری طاقباز رو زمین دراز کشید و پاهاشو به سمت بالا و تکیه داده به دیوار قرار داد که منی هایی که شوهرش میثم و پسر خاله اش ولی در کس و کونش خالی کردن کمتر حروم شه به زمین بریزه . دوست داشت جذب بدنش شه ..
مینا : شما دو تا آقایون این قدر با هم رقابتی کار نکنین . ولی جان تو به عنوان فامیل برای من عزیزی .. ولی باید بدونی که من شوهر دارم و میثم جون شوهر گلم ! احترام فامیل منو هم بایدد نگه داری .. حالا واسه این که نشون بدیم ما سه تایی با هم تفا هم داریم و کلی با هم حال می کنین دهنمو تا اون جایی که می تونم باز می کنم شما دو تا آقایون کیرتونو فرو کنین توی دهن من و هر چی توی  کیر مونده دیگه باید اونو خالی کنم توی دهنم خودم . آفرین پسرای خوب و دوست داشتنی .
 دو تا مردا کیراشونو فرو کردن توی دهن  مینا .. مینا  هر یک از دستاشو گذاشت رو قسمتی  از کیر میثم و ولی که بیرون مونده بود و با فشار هر چی رو که در لوله مونده بود به طرف دهنش خالی می کرد .. حس کرد با این کارش شاید بتونه اون دو تا مرد رو به هم نزدیک تر کنه ولی می دونست که بازم نسبت به هم یه حس خاصی دارند و این که هر کدوم از اونا دوست داره که مینا توجه بیشتری به اون داشته باشه .. و لحظاتی  بعد مینا جفت کیرو از دهنش در آورد .. اون طرف هم متین و ماندانا و ویدا شروع کردن به دست زدن واسه اون سه نفر . ماندانا : واقعا گل کاشتین .. ساعتی رو استراحت کرده تصمیم گرفتن واسه ناهار و گردش برن به ساحل بابلسر ... .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی