ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خوش اومدی بهار خانوم !

بازم داره بهار میاد .. بازم بهار داره میاد ... دیگه من از دست این زن هلاک شدم .. خوشم میاد ازش .. این همه آدم توی دنیاست هنوز نیومده بهم میگه واسم کادو چی آوردی .. آخه من بهش چی بگم.. می خوام واسش دسته گل ببرم بهم می خنده .. می خوام  بهش بگم این باغ با درختای پر شکوفه مال خودت بهم می خنده .. بهم میگه ازش تعریف کنم . نازشو بکشم .. من چند دفعه بگم آخه .. هر سال میگم تو از همه خوشگل تری ناز تری ... خواستنی تری . آخه تو که فقط مال من نیستی .. حالا بیا و یه بار ازش تعریف کن .. مگه ول می کنه ؟! هنوز نیومده بهم می گفت شنیدم که  یه چیزایی واسه پاییز ترشیده و زمستون پیر نوشتی می خوای واسه من چیکار کنی .. آخه من بهش چی بگم .. بهار خانومی من بهت چی بگم ؟ می خوام بهش بگم هنوز نرفته بر می گردی ؟ اون وقت بهم میگه وااااااااا .. انگار طوری بدون من بهت خوش می گذره که نبود منو خیلی سریع و زود گذر حس می کنی ! واسه بهار چه هدیه ای ببرم که نداشته باشه ؟! از گلها بگم از شکوفه ها بگم .. از کوهستان سبز و سپید , از آسمون آبی و سیر , از دلهای اسیر , از خورشید پیر ؟ نمی دونم از چی بگم که دیگه نگفته باشم . با یه دنیا عشق با یه دنیا احساس میگم . بهار خانوم چه خوشگلی ! خوش آب و گلی ... از خاک تو بوی عشقو احساس می کنم .. هر قدر ناز کنی عشوه آغاز کنی من اون نازو به قیمت جوونی هام می خرم .. آخه تو یه دنیا امیدو با خودت میاری . برزخ پاییز زیبا و جهنم زمستون پر ابهتو ازمون دور می کنی .. آخه تو یه جلوه دیگه ای داری .. برات می نویسم و می نویسم و می نویسم .. می خونم و می خونم و می خونم .. کلماتو جادو می کنم .. اما تو افسونگر زیبای منی ..تو بیشتر از پاییز منو به نوشتن وادار می کنی .. بیشتر از هر وقت دیگه ای ... تو منو جادو می کنی و می خوای که اثر افسونتو ببینی .. ببینی که باز واست چه هدیه ای آوردم .. و این هدیه ای از خود تو به توست .. تو که با اومدن دنیا رو زیر و رو می کنی .. تو که باعث میشی عشق سرد جوونه بزنه و دلهای پر شور و امیدو بهم نزدیک کنه .. تویی که سبب میشی پرستو ها یک بار دیگه  به هوای دیدن تو هزاران کیلومترو برن .. پرواز کنن پرواز .. وقتی که بوی تو رو حس می کنن .. حس می کنن که عشق و زندگی یک بار دیگه به اونا لبخند زده .. دوست دارن که بازم لونه بسازن .. عاشق بشن .. حس می کردم که من خیلی عاشق توام خانومی .. ولی خیلی خاطر خواه داری .. پرستو ها با اون جثه کوچیکشون هزاران هزار کیلومتر به خاطر تو پرواز می کنن .. آخه اونا عاشق توان .. تا تو نباشی اونا به جفتشون دل نمی بندن .. تا تو نباشی اونا مادر نمیشن .. تو هدیه تو از پرنده ها می گیری .. از چمن های سبز .. غنچه های ناز . حتی زمستون هم برفهای سپیدشو به تو هدیه  میده و میگه اینی که واسه من کفنه واسه عروس خانوم می تونه قشنگ ترین لباس باشه .. هنوز از راه نرسیده  همه میان به استقبالت .. تو هدیه خدایی که با هدیه عاشقات سر پایی . خیلی حرفا دارم که بهت بزنم ... دوست داری بازم برات انشاء بخونم ؟ .. بگم در بهار درختان شکوفه می دهند پرستو ها از سفر باز می گردند جوی ها پر آب می شود بلبلان در باغ ها می خوانند و باغبان گلستان یک بار دیگرلب  به تحسین باغبان جهان می گشاید ؟ .. خوشت میاد ؟ یه وقتی نگی تکراری شده ها؟ .. نمیشه حالا اون ده بیست تا بهارانه سالهای قبلو بخونی ؟ یعنی قبول کنی ؟ اینم روش ... دیگه من چه جوری بهت بگم دوستت دارم . گاهی به این فکر می کنم که درسته من متولد والنتاین و روز عشق هستم اما هر چی باشه زمستونه .. زمستون سرد که بوی تو رو نمی داده ونمی ده .. با این حال من طبعم گرمه .. با تو احساس آرامش می کنم .. حتی اگه پر غرور ترین مغرور های دنیا باشی بازم دوستت دارم و نازتو می کشم و می خرم .. با تو به زندگی می رسم به اوجی که بهم میگه میشه به اوج خوشبختی رسید میشه خوش بود میشه زندگی رو دوست داشت .. کاش همیشه در کنارم بودی تا همیشه احساس کنم که با توو در کنار تو , مرگ به شیرینی زندگی خواهد بود . من در زمستان دیده به جهان گشوده ام نمی خواهم که در حسرت تو دیده بر این جهان ببندم . بهار زیبای من , تو را به آن چه می پرستی سوگند که اگر احساس کردی پیاله سر نوشت من پر شده است مرا با خود ببر تا در حسرت بهاری دیگر نمانم . در زمستان به دنیا آمده ام می خواهم با تو بمیرم  در آغوش تو تا باور کنم بارور شدن دوباره از خاک را .. آن گاه که برگهای تکیده پاییز و خاک شده زمستان , سر فرازانه و سبزینه صفت سر از خاک تو بر می آورند من هم در کنار آنان یک بار دیگر زندگی را , بندگی را جاودانگی را باور کنم . خالق طبیعت را فریاد بزنم که به خاطر هر آن چه شکر گزارش بوده ام نعمت بیشتری از آن را تقدیمم داشته است .. وقتی که با تمام وجودم باتمام احساس و اندیشه بر زبان می آورم که بدون  یاری او هیچم همچنان به من توان نوشتن می دهد توانی که واژگان گریزان را افسون کنم و تقدیم مژگان بهارش دارم . بار خدایا ! تو را به خاطر نعمتهایی که به ماداده ای می ستاییم که اگر عنایت و رحمت و لطف و محبت تو نمی بود زندگی و حیات و گفتن و خواندن و شنیدن مفهومی نمی داشت .. آنان که ناسپاسی تو را می کنند باید بدانند که اگر کادوی جان بخشی تو نمی بود چگونه می توانستند نمک نشناسانه از تو بد بگویند .. ...بهار جونم بازم باهات حرف دارم .. دست از سرت ور نمی دارم حتی اگه تو دست از سرم برداری ... چقدر همه جا زیباست !.. بهار خانوم خوش اومدی چه نگاه به زیر پات بندازی چه سرتو بالا بگیری می بینی که من آغوشمو واست باز کردم .. خوش اومدی بهار خانوم ! خوش اومدی ! خوش اومدی .. پایان .. نویسنده ... ایرانی 

2 نظرات:

sia گفت...

با سلام.. متن جالب و قشنگی نوشتی.. مرسی.. منم این روز بزرگ رو به تو و خانوادت تبریک میگم.. عیدت مبارک ایرانی جان..

ایرانی گفت...

ممنونم سیا جان من هم سال خوشی را برای شما و خانواده گرامی در نهایت تندرستی و شاد کامی آرزومندم .دست گلت درد نکنه . . البته قبل از این متن ندای بهار را هم نوشته منتشر کرده بودم . پاینده باشی