ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مردان مجرد , زنان متاهل 17

افشین با تمام وجودش حرص می خورد . این تصور رو داشت که فرزین داره زنشو می کنه . حرکت کیر خودشو حرکت کیر فرزین توی کس زنش تصور می کرد ..
بنفشه : اووووووووهههههه عشق من . چقدر داغه .. داره آتیشم میده ... می بینی .. کسم چقدر آتیش گرفته ؟ واسه شوهر جونمه دیگه .
بنفشه کونشو دور کیر شوهرش می گردوند و می خواست به هر شکلی که شده به اون نشون بده که از شور و حال و حرارت همیشگی بر خورداره . زن  خودشو عقب تر کشید . می خواست به هر شکلی که شده کاری کنه که افشین نتونه جلوگیری کنه  .. افشین هم به خاطر این که تسلط خودشو بر زنش نشون بده شونه هاشو محکم نگه داشت و سعی کرد یه فاصله ای ازش بگیره و ضربات محکم تری رو بر کس و کونش وارد کنه .لحظاتی بعد افشین حس کرد که بنفشه خوابش برده ... و اون حالا به این فکر می کرد که یه سری به مهسا بزنه و ازش بپرسه که داستان سکس پسران مجرد و زنان شوهر دار به کجا کشیده  .. اون وقت بتونه با شرکت در همچین مجلسی به زنش نشون بده که می تونه با زنای خوشگل تر از اونم حال کنه .
 در همین حال در قسمت دیگری از شهر چند تن از زنای سر مایه دار که در واقع وضع مالی شوهرشون توپ بود دور هم جمع شده بودند زنایی که  اونا هم از بر گزاری پارتی حال کردن عمومی زنای متاهل با پسران مجرد با خبر بودند .. اونا هر کدومشون واسه خودشون یه دوست پسر داشتند و به غیر از یکی دو مورد بقیه شوهراشون از این موضوع مطلع بودند .. گلوریا یکی از زنایی بود که تازه دوست پسر گرفته بود .. با این که 45 سالش بود ولی کمی سختش بود و خجالت می کشید . شوهرش هم دکتر منصور از پزشکان  و جراحان معتبر شهر بود که به تفریح خود بعد از ساعات کار اهمیت زیادی داده و نوشیدن مشروبات الکی و گاه تریاک و خوشگذرانی با زنان  از تفریحات همیشگی اون بود . به همین خاطر اهمیت نمی داد که زنش چیکار می کنه . حتی به نوعی هم دوست داشت که یه جورایی زنش با یکی سر گرم شه تا کمتر  به کارش کار داشته باشه . یه راننده خوش تیپ مجرد 25 ساله رو که اون و خونواده اش وضع مالی مناسبی نداشتتند به عنوان راننده و وردست زنش استخدام کرد که صبحها هواشو داشته  بیشتر به عنوان راننده در خد متش باشه و اگرم نیازی باشه بعد از ظهر ها هم اضافه کاری کنه . راننده رو یکی از همکاران صمیمی اون  معرفی کرده بود .. ازش خواسته بود که یه جوون هیز و بد چش بهش معرفی کنه  که دست به فر مونش هم خوب باشه دوستش هم سمیر رو بهش معرفی کرد . گلوریا از اون جایی که خیلی دلسوز بود و دلش هم می خواست که کسی که همراهشه خیلی تمیز و شیک باشه یکی دو دست لبای شیک براش ردیف کرد .  سمیر یه تیپ شازده ای پیدا کرده بود ... گلوریا تا اون روزا حتی تا یک هفته بعد از این که سمیر کارشو شروع کرده بود اصلا به این فکر نبود که بخواد دوست پسر بگیره و اونم به طور جدی .. شاید همین چند کلام حرف زدن با مرد یا پسری بیگانه اونو راضیش می کرد .. ولی بر نامه پبشنهادی بابت محفل سکس عمومی از طرفی و دور هم بودن دوستان و این که هر کدومشون از دوست پسراشون می گفتند و از مزایای اونا و مزیت این که این به زن خیلی کمک می کنه تا بتونه  با مشکلات زندگی زناشویی کنار بیاد گلوریا رو به این فکر فرو برده بود که یعنی ممکنه اونم بخواد وبتونه که یه روزی دوست پسر بگیره ؟ گلوریا نگاههای سمیر رو خیلی  با منظور و این که بخواد تصاحبش کنه احساس می کرد .. روزای اول این که تا چه حد و چه جوری خودشو آراسته کنه زیاد واسش مهم نبود ولی بعدا حس کرد که دوست داره بیشتر جلب توجه اون پسرو بکنه .. و بعد وقتی که یکی دو تن از دوستاش تمایل خودشون با دوستی با سمیر رو به گلوریا اعلام کردند اونو بیشتر متوجه این نکته کردن که اگه نجنبه می جنبن .. بعضی از دوستاش به اون گفتن ای کاش ما موقعیت تو رو  می داشتیم و می تونستیم روزی چند ساعتو با این پسر خلوت کنیم  .. یکی دیگه هم بهش گفت خوش به حالت که یه پسر مجرد به تورت خورده الان معشوق من زن داره تا میاد  یه خورده با هام حال کنه زنش امون نمیده  و سیرم کرده نکرده میره ور دل زنش . تازه معلوم نیست زنش چند جور مرض داره که بیاره و به ما انتقال بده ...  چند نفری هم بهش گفتن اگه بتونی قاپ سمیرو بدزدی اون حتما موافقت می کنه که باهات بیاد مجلس .. شوهرت هم که ته دلش راضیه ..
گلوریا : من به اونجاش فکر نمی کنم . گلوریا با این که در نشست و بر خاست اجتماعی و مراوده با مردا چیزی کم نداشت و خیلی راحت با همه بر خورد می کرد ولی در این مورد خاص از اون جایی که هدفش چز دیگه ای بود استرس داشت .. لباسای تحریک آمیز تنش می کرد .. وسمیر هم منتظر فرصتی بود تا با زن دکتر منصور رو هم بریزه .. براش آرزو بود ار تباط جنسی با زنی رو داشتن که سکس با اون بی درد سر باشه .. مخصوصا با کسی که ازش حقوق می گرفت و زندگی و کار با کلاسی رو واسش جور کرده بود  .. گلوریا با این دستور که سمیر زیپ پشت پیراهنشو بکشه پایین شروع کرد .. و پسر با این که نگاههای افسونگرانه  گلوریا رو می شناخت ولی دست به عصا راه می رفت و منتظر چراغ سبز قوی تری بود .. وقتی اون زیپو کشید پایین  قبل از این که گلوریا سر شونه های لباسشو بده پایین سمیر این کارو واسش انجام داد . دستاش برای ثانیه هایی رو شونه های گلوریا مکث کرده زن ا حساس برق گرفتگی در سر تا سر بدنشو می کرد . پسرشونه ها و قسمتی از بازوی زنو لمس کرد .. گلوریا حس کرد که داره تسلیم میشه .. و سمیر هم اینو حس می کرد . ولی کارشو دوست داشت .. اونو به حال خودش گذاشت . می دونست که اگه وسوسه شده باشه حرکات دیگه ای برای کشش اون نشون میده ..  و گلوریا غرق در حشر و حسرت و حرص به روز بعد فکر می کرد . کمی هم خشمگین می نمود .. و سمیر با اعتماد به نفس شبو با رویای هماغوشی با گلوریا به خواب رفت .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی