ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نگاه عشق و هوس 31

سعید همچنان نگران با سرعتی خیلی کمتر از لحظات قبل حرکتشو به طرف شورت فانتزی سارا ادامه داد .. تا این جاشو خوب پیش رفته بود . اگه عشقش جلوشو بگیره..؟. سارا غرق هوس شده بود .. دوست داشت سعید زود تر و سریع تر بره به اون جایی که نیاز هر دو شون بود . احساس می کرد شورتش کاملا خیس شده . سختش بود . کمی احساس خجالت می کرد . از این که سعید بخواد صورتشو بذاره روی اون شورت . دوست داشت پاشه و خودشو بشوره .شورتشو عوض کنه .  وقتی حرکت صورت سعیدو به  طرف مرکز بدنش احساش کرد کمی پا هاشو جمع کرد .. سعید ترسید .. چرا .. یعنی اون خوشش نمیاد . دوست نداره ؟ پس واسه چی گفته که دو عاشق همه چیزشون مال همه ..  عیبی نداره .. مهم نیست .. این بار به جا ی حرکت به سمت پایین حرکت رو به بالاشو ادامه داد و دوباره به ناف سارا رسید .. سعید : سارا جونم .. اگه سختته بگو من دیگه ادامه ندم . همین که در کنار توام همین که منو به عنوان عشقت پذیرفتی این از هر چیزی برام با ارزش تره ...
 سارا : آهههههههه چی شده عزیزم ...
دستای سارا رو سر سعید قرار داشت و با موهاش بازی می کرد . حس کرد که  سعید کمی ناراحت و دلخوره ..
سارا : بهم نمیگی چی شده ..
 سعید : نه چیزی نیست ..
 سارا : پس واسه چی .. واسه چی ؟
زن نتونست ادامه بده .. نتونست بگه که چرا ادامه ندادی  .. چرا پایین تر نرفتی .. سعید : بهم نمیگی چی شده ؟ باهام صمیمی نیستی ؟
 سارا : از تو یاد گرفتم .. وقتی که تو حرفتو بهم نمی زنی . نمیگی چی می خوای و چی شده ؟...
سعید : همین ؟
 سارا : پس چی می خواست باشه .. بین من و تو نباید هیچ چیزی فاصله بندازه .. نباید دروغی باشه .. نباید خجالتی که به معنای فاصله باشه وجود داشته باشه .. فقط عشق و صداقت و بی ریایی ..
سعید : باشه حالا که این طور فکر می کنی میگم .. راستش یه لحظه پاهاتو جمع کردی و من فهمیدم دوست نداری که .. چی بگم ..
سارا : همین ؟ سعید! من سختم بود .. شاید تو ندونی . . ولی شورتم یه جوری شده .. آخه سختمه .. نمی خوام تو چندشت بشه ..بگی چه زن چپلی هستم .
سعید : همین ؟ من که تو رو هر جوری که باشی و هستی دوستت دارم ..
هردوشون از بازی با واژه همین خنده شون گرفته بود .  سارا لبخندو رو لبای سعید دید و دلش آروم گرفت .. سر سعیدو به طرف پایین و بدن خودشو به طرف بالا حرکت داد . حالا سعید یه چراغ سبز از سارا گرفته بود . قلب زن به شدت می تپید ..
 سعید : دوستت دارم ... تو رو به خاطر خودت می خوام .. حتی اگه همین حالا هم بهم بگی ادامه ندم قبول می کنم ..
سارا : جون من راست میگی ؟ کاری نکن که ازت همینو بخواما ... شوخی کردم ..نهههههه چیکار داری می کنی .. نه سعید .. خواهش می کنم ..
سعید : از این خواهشا نکن ...
 سارا : بد جنس ..مگه خودت نگفتی هرچی من بگم گوش می کنی ...
سعید دهنشو گذاشته بود رو شورت سارا و اونو با قسمت زیرش دو تایی رو با هم میکشون می زد .. سارا زبونش بند اومده بود ...
سعید : نگو که خوشت نیومده ..
سارا : نهههههه ..خواهش می کنم .. آخه این جوری ؟ باید می ذاشتی خودمو می شستم .. سعید چند بار رفت یه حرفی بزنه و پشیمون شد .. سارا با این که غرق هوس بوده منتظر حرکت بعدی عشقش بود متوجه این حرکتش شده و گفت چی می خوای بگی .. .. زن خنده اش گرفته بود .. انگار سکس اونا در این ناحیه طلسم شده بود ..  هنوز ساعتهای اولیه ای بود که با هم بودند ...
 سعید : همیشه دوست داشتم اگه یه وقتی با عشقم با کسی که از خودم و از یه دنیا بیشتر دوست دارم به این جای کار رسیدم نگفتنی ها رو بر زبون بیارم ..
 سارا : مثلا چی رو؟
سعید سرشو بالا آورد وبه چشای سارا نگاه کرد  گفت
- اون غنچه نازی رو که با صدای عشق باز میشه .. می تونم اسم اون غنچه رو ببرم ؟ سارا : همون غنچه ای که شاخه گل تو لباشو می بوسه و دو تایی شون میشن یه گل ؟ منم می تونم اسم اون شاخه گلت رو ببرم ؟
سعید و سارا بازم برای لحظاتی خیره به هم می نگریستند . انگار برای ورود به سر زمین هوس همچنان از عشق اجازه می خواستند .. عشق به اونا پی در پی مجوز می داد اما واسه اونا لذت هماغوشی و بوسه های عاشقانه طعم دیگه ای داشت که هوس رو شیرین و خواستنی ترش می کرد ...
سارا : سعید !چند بار بهت بگم بین من و تو ممنوعه ای نیست .. من و تو یکی هستیم .. وقتی یه کاری داره انجام میشه وقتی دو قسمت از بدنمون غرق در عشق و هوس میشه و در کنار هم قرار می گیره دیگه چیزی به نام زشتی وجود نداره که ما بخواهیم اسمشو,  بیانشو زشت بدونیم . هرچی دوست داری بگو .. هرچی هیجانتو زیاد می کنه بگو .. نیازت رو بگو ...
سعید سارای خودشو میون بازوانش قرار داده بود .. باز هم لباشو رو لباش قرار داد .. این بار وسط  پاشو به وسط پای سارا چسبونده خیلی آروم حرکتش می داد  طوری که سارا را وادار به مکیدن لبای سعید می کرد ... سارا در حال سوختن بود بازم داشت با تمام وجود التماس می کرد .. اما دوست داشت سعید حرکت کنه .. دوست داشت هر چه زود تر این آخرین فاصله بینشون بر داشته شه .. وقتی سعید یه بار دیگه سرشو روی شورت سارا قرار داد و این بار دستاشو به دو طرف شورتش رسوند زن احساس کرد که دیگه نمی تونه تحمل کنه .. نزدیک بود فریاد بکشه .. یه حس گریز و فرار داشت .. لذتی که تا حالا نظیرشو حس نکرده بود .. این که بخواد با عشق و اونم این جوری تسلیم شه .. سعید شورت سارا رو تا نزدیک زانوش پایین کشید ..  اونم دیگه آروم و قرار نداشت . حتی نخواست ثانیه های دیگه ای رو تلف کنه که شورتو از پای محبوبه اش در آره .. محو تماشای کس بر هنه سارا شده بود .. ثانیه هایی بعد پسر با رنگی پریده و با تمام عشق و احساس و هوس نگاهشو به بدن داغ سارای ملتمس دوخته بود و بعد از اون چشمای دو عاشق یک بار دیگه در حال خوندن راز قلبشون بود .. .. یه دست سارا رفته بود زیر سینه چپش .. می خواست ضربان قلبشو حس و کنترل کنه .. سارا : چی می خوای .. چیزی می خوای بگی ؟ بگو عزیزم .. عشق من .. هستی من .. ناز من .. نترس .. عشق مقدس همه چی رو واسه من و تو مقدس کرده . می دونم دلت چی می خواد و چه جوری احساس لذت بیشتری می کنی .. اسمشو ببر .. بگو ..
 و سعید سرشو انداخت پایین .. دهنشو رو بر جستگی و ورم هوس بالای کس سارا قرار داد .. سعید حس کرد که واسه گفتن اون چه که می خواد بگه فشار زیادی داره بهش میاد ..
 خیلی آروم گفت می تونم کستو بخورم ؟..
و سارا حس کرد که این آغاز غرق شدن در اوج عشق و هوس و نیازه و این که می تونه خودشو به سعیدی بسپره که مرد شده و احساس مردانگی می کنه ...
سارا : چی گفتی ؟ نشنیدم .. یه بار دیگه بگو ؟
 سعید : می تونم کستو بخورم ...
سارا : تا سه نشه بازی نشه ... مگه تا حالا مراسم عقدو ندیدی ؟
 سعید : ولی من که چیزی همرام نیست که بهت بدم ..
سارا : اوووووخخخخخ عشقم .. فدای اون سادگیت شم . من که منظورم این نبود .. فکر کردی لفظی می خوام ؟  خواستم یه چیزی گفته باشم ..یه حرفی زده باشم .  وقتی که قلبتو بهم دادی وقتی که عشقتو بهم دادی دیگه چه چیزی از این بالاتر می تونه باشه .. آههههههه سعید بخورش .. تو که منو کشتی .. دیوونه ام کردی .. مگه صدای دلمو نمی شنوی ؟  سارا پاهاشو به دو سمت باز ترش کرد و پسر لباشو روی کس سارا قرار داد .... ادامه دارد .... نویسنده ... ایرانی