ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نگاه عشق و هوس 30

ساراحس می کرد که لبای سعید با تمام وجود و نیازش داره تمام بدنشو می بوسه .. فکر نمی کرد یه روزی فقط نوک سینه اش حس قشنگ هوس و عشقو به تمام بدنش برسونه ..
سعید تازه حس کرد که مزاحمی به نام پیراهن سارا نمی ذاره که اون راحت باشه .. آروم آروم اونو پایین تر کشید .. پایین تر از نافش .. زیر چشمی یه نگاهی به اندام دلفریب و فانتزی اون انداخت . یه دست سعید رو سینه  دیگه سارا قرار داشت .. و هر چند لحظه جا به جاشون می کرد ..هیچ آرامشی بالاتر از این نیست که آدم به ناآرامی های زندگی خودش فکر نکنه .. دنیا رو فقط همون چیزی ببینه که در کنارشه .. انگار تمام هستی در هستی همونی خلاصه شده که سبب میشه که تو احساس کنی هستی ... سارا باز هم  چشایی بسته و لبانی خاموش غرق در لذت و افکار آرام خود شده بود . غرق زمزمه های خود .. سعید دوستت دارم .. نه گذشته , نه آینده , همین حالا اسیر توام .. اسیر دستان تو , اسیر عشق تو .. اسیر هوس تو , اسیر نگاه تو , اسیر گناه تو ...منو ببر .. باز هم ببر .. بالا , بالا ,  بالاتر..باز هم بالاتر خیلی بالاتر از ابر ها .. بالاتر از تمام ستارگان دنیا  .. من حالا با تو در اوجم .. در بالاترین نقطه این دنیا که میشه حسش کرد . در نقطه شکوه عشق .... عشقی که هوس با همه لذتهای شیرین خودش به پاش افتاده و می خواد غرق اون بشه . و سعید باز هم پیراهن  سارا رو پایین تر کشید تا ابتدای شورت .. نهههههه نههههههه سعید نمی دونم همش حس می کنم در بالاترین هستم ولی انگار با تو از اوج هم میشه پرواز کرد . بازم میشه پر کشید به سرزمین های ناشناخته عشق , اون جاهایی که فقط مال من و تو باشه ..  تا حالا کسی پاش به اون جا نرسیده باشه .. همون جایی که  دوست داره فقط پر های پرواز من و تو رو ببینه . آخخخخخخ چقدر دوست دارم فریاد بزنم .. ولی می دونم که حالا هم فریاد منو احساس می کنی .. همون جوری که منم عشق تورو در لبان داغ تو , در تن آتشین تو احساس می کنم ..
 سعید می خواست شلوارشو در بیاره تا راحت تر سارا رو در آغوش بگیره . این جوری احساس می کرد کمر بند ش بدن عشقشو اذیت می کنه .. با یه دست کمر بندشو شل کرد ..سریع شلوارشو در آورد . صورتش از شرم کاملا داغ شده بود . با این که تا این جای کارو پیشرفت کرده بود ولی هنوز حس ناباوری و شرم زیبا  درش وجود داشت .. وقتی سعید برای یک دقیقه ای در حال در آوردن شلوارش بودسارا آروم چشاشو باز کرد .. و پسر بعد از اون پیراهن سارا رو از پاش در آورد .. حالا برای هر کدوم از اونا فقط یه شورت پوشش بدنشون بود . و سعید برای ثانیه هایی از سارا فاصله گرفته بود تا به اون حدی که سارا می تونست نیمتنه و اون سینه های درشت مردونه شو ببینه .. همونی که دوست داشت سرشو بذاره رو اون تا سعید با نوازشها و حرفای قشنگ عاشقونه اش اونو به عالم عشق و رویا و واقعیت ببره و همراه با اون ساراهم براش حرفای قشنگ بزنه . از حسش بگه . از دنیایی که که در اون می تونه هر کاری برای عشقش انجام بده .. می تونه  پرده حجابی رو که بر این رابطه کشیده شده از هم بدره و نشون بده که برای این  هدیه الهی ارزش قائله .. می تونه نشون بده که دوست داشتن و التهاب دلها گناه نیست ...نه .. نه .. نمی خوام که این بار عشق ازم فرار کنه .. حالا که در خونه منو زده .. حالا که خودش می خواد بمونه .. دو تا دستای سارا رو دو سینه سعید قرار گرفت . زن با همون چشای خمارش خیلی آروم به سینه های عشقش چنگ انداخته بود .. حالا اینا مال منه .. با همون حس قشنگی که در این سینه نهفته ..
 سعید حس کرد که با این کار سارا هوسش زیاد تر شده .. دوست داشت اون دستارو ببوسه .. اون انگشتایی رو که بهش آرامش می داد .. دوست داشت دو نه دونه اون انگشتا رو بذاره توی دهنش و میکشون بزنه ..
سعید : سارا عشق من ! دوستت دارم ... دوستت دارم .. وقتی این جوری حس قشنگتو نشون میدی من دلم می خواد صد برابرشو بهت نشون بدم ..
سارا : یعنی عشق تو خیلی بیشتر از عشقیه که من نسبت به تو دارم ؟
 سعید : نه عزیزم . منظورم این بود با هر قدمی که به سوی من بر می داری من دوست دارم صد قدم به طرفت بر دارم ..
سارا : بین من و تو قدمی نیست . فاصله ای نیست .
سعید : می دونم چی میگی ..
 سارا : آره می دونم که می دونی همون طوری که تو هم می دونی که می دونم ..
سعید : می دونیم که می دونیم ..
لبهای سعید احساس تشنگی می کرد .. نگاهشو به لبان سارا دوخته بود .. لبهای اونم تشنه بود . این از معجزه عشقه که لبهای داغ و تشنه دو عاشق بتونن همو سیراب کنن هر چند هیچوقت از عشق و عاشقونه خوندن و گفتن سیراب نمیشن ..
سارا حرکتی به لباش داد و سعید با نگاهی به چشمان سارا صورتشو به صورتش نزدیک و نزدیک تر کرد . دستاشو گذاشت پشت سر سارا و لباشو آروم گذاشت رو لباش .. و سارا یک بار دیگه تازگی بوسه عشقو رو لباش احساس می کرد . سعید خودشو کمی به طرف بالا خم کرده بود تا همراه با بوسه سینه هاشو رو سینه های سارا حرکت بده . تپش قلب سارا یک بار دیگه به اوجش رسیده بود ... سعید حس می کرد تب هوس منتظره تا هردوشونو بسوزونه لباشو از لبای سارا جدا کرد بدون این که اونو از رو بدن سارا بر داره .. این بار وقتی اون لبا رو گذاشت رو ناف سارا و با نوک زبونش وسط شکمشو می لیسید دستای سارا رفته بود رو نوک سینه هاش و اونا رو لمس می کرد ..  سعید از بین سینه های عشقش  گذشته به نافش رسیده بود .. زن عاشق احساس کرد کرد که پسر  برای رسیدن به نازسارا  به کانون هوسش , التهاب و دستپاچگی خاصی داره ..هر دوی اونا تسلیم عشق و هوس بودند ....ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی