ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پسرم ! دخترم ! پس مامان چی ؟!

تقصیر خودم بود .. وقتی که شوهرم مرد و شدم همه کاره بچه هام و حقوقشو می گرفتم و خونه و سر مایه اش بهم رسید و حتی یه مغازه شو اجاره دادم نشستم خونه و پای فیلم و تلویزیون و این حرفا .. یواش یواش حس کردم که نیاز به یک مرد دارم .. ولی روم نمی شد .. از بچه هام خجالت می کشیدم . خیلی از دوستان متاهل و حتی مطلقه من  اینو حق قانونی و عرفی و شرعی من می دونستن که باید یه جورایی خودمو تامین کنم .. این که تصمیم گرفتن واسم مشکل بود به جای خود تازه در شرایط  و مراحل بالاتر من اون جسارت حرف زدن با یک مرد رو نداشتم احساس شرم می کردم .. یه دختر داشتم به اسم شراره و یه پسر هم به نام شروین ..بعد از چند سال  رسیده بودم به زمانی که شروین 19 ساله سال اول دانشگاهش بود و شراره 18 ساله هم سال آخر دبیرستانش .. اونا شب و روز با هم بودن . با این که اتاق خواب جدا داشتن ولی به نظرم با هم می خوابیدن . تا نیمه شبو که بیدار بوده با هم بودن . می گفتن داریم با هم درس می خونیم .. تازه منم این جوری راحت تر بودم .. تا این که ظاهرا مادر شوهرم که یه جورایی متوجه رابطه فوق العاده صمیمانه اونا شد و به من گفت که مراقب اونا باشم و شراره رو ببرم پیش خودم .. ولی من نمی تونستم  واسه خودم درد سر درست کنم در اون صورت دیگه نمی تونستم وارد سایت شم و داستان سکسی بخونم . فیلمهای آن چنانی ببینم . ولی این که مادر شوهرم منو ترسونده بود راستی راستی به فکرفرو رفتم که نکنه حق با اون باشه . چون اون حرف بی خود نمی زد . آخه منی که یک زن سی و هفت ساله بودم و پونزده سال شوهر داری کرده بودم و طعم سکسو چشیده بودم تا این حد در خلوت خودم تحریک می شدم و احساس نیاز می کردم که راحت باشم اونا چه جوری بودن .. خلاصه  یک شب جمعه ای رو  به بهونه رفتن به خونه یکی از دوستام در اتاقم موندم و درو از داخل قفل کردم . خوبی اتاق من در این بود که حموم هم داشت .. و می تونستم به جای دستشویی از اون استفاده کنم ..  طوری هم بر نامه ها رو چیده بودم که اونا فکر کنن که من خونه نیستم .. دل تو دلم نبود . نیمه های شب بود که خیلی آروم در اتاقمو باز کردم و رفتم به سمت اتاق بچه ها .. این بار در به اندازه یک وجب باز بود . طوری که می شد اونا رو دید .. خیلی آروم خودمو کشوندم گوشه در ...صحنه ای رو دیدم که همون جا میخکوب شدم داشتم از حال می رفتم . شروین و شراره دو تایی شون کاملا لخت بودن .. و شروین از پشت کیرشو فرو کرده بود به یکی از سوراخای خواهرش . نمی دونستم کیرشو توی کس کرده یا کون .. به خوبی معلوم نبود . کاش کیرش توی کون باشه و شراره هنوز دختر باشه . ولی سرعت کردن و تا به انتها رفتن کیر شروین نشون می داد که دختر من دیگه یک دختر نیست . یک خواهر و برادر رابطه جنسی داشتند و مادرشون داشت خودشو با فیلمهای سکسی سر گرم می کرد ... با فیلم و داستان .. اگه شراره بار دار شه چی ؟ داشتم آتیش می گرفتم . باید چیکار می کردم .. چند سال بدون شوهر پیش برده بودم به خاطر این که اونا سایه ناپدری رو رو سرشون حس نکنن . یه لحظه تصور کردم که اگه من جای شراره بودم چی می شد ؟ وقتی که یک پسر بتونه خواهرشو بکنه حتما مادرشو هم می تونه بکنه . در همین افکار بودم که دیدم شراره و شروین توافق کردن که برن حموم و اون جا حال کنن .. سریع به اتاقم بر گشتم .. یه فکر شیطونی رفت تو جلدم .. می دونستم  اگه بخوام اسیر شیطون شم تا گول نخورم ول کنم نیست . منم رفتم به حموم اتاقم . بهترین موقع بود . خوب به کسم برق انداختم . یعنی شراره بخواد از شروین استفاده کنه و من نتونم ؟ حالا که مجبور بودم با این موضوع کنار بیام پس یه جوری کنار میومدم که دیگه بتونم لذتی هم برده باشم و بعدا حسرت این روزا رو نخورم .. سعی کردم خیلی زود تر از اونا برگردم به اتاقشون .. سریع یه آرایشی هم رو صورتم انجام دادم .. دیگه لباسی که تنم نکردم . یه نموره ای شکمم فانتزی نبود .. ولی در عوض کون قلنبه و بر جسته ای داشتم .. با این که تختشون یک نفره بود ولی دو نفر می تونست روش یه فعالیتهایی داشته باشن .. اگه منم می خواستم برم پیش اونا دیگه شیر تو شیر می شد ... رفتم داخل جا رختخوابی قایم شدم .. به خودم عطر نزدم که مشکوک نشن از همون شامپو بدنی که شراره استفاده می کرد به تنم زده بودم . ... یالاخره اومدن .. دو تایی شون بغل تو بغل رفتن روی تخت ..
 شراره : داداش تو چقدر حریصی ..
شروین : امشب که مامان نیست خیلی راحت تر داریم با هم حال می کنیم . خیلی کم پیش اومده با هم بریم حموم ..
 شراره : می ترسم ..اگه مامان بفهمه چیکار می کنه !
 شروین : این که دختر نیستی یا این که با منی ..
شراره : هر دو تاش .. ولی داداش اگه نامردی کنی هرچی دیدی از چش خودت دیدی . خودت گفتی منو داری زن نمی خوای ..
شروین : به شرطی که تو هم شوهر نکنی و دوست پسرم نگیری ..
شراره : عاشقتم داداشی .. ولی مامان اگه گیر بده که مثلا تو زن بگیر و تو شوهر بکن چی ..
شروین : مگه ما بچه ایم که به خاطر  یکی دیگه ازدواج کنیم ..
 در همین لحظه اومدم بیرون و گفتم پس من چی ؟ من مادرشما نیستم ؟ یعنی من برم شوهر کنم چون هیشکی نیست که به بدنم دست بزنه؟
نمی دونستم حرفمو شنیدن یا نه . و حواشون بوده یا به خاطر شوکه شدن چیزی نشنیدن . چون شراره جیغ می کشید و شروین مرتب دو دستی می زد توی سرش ... کلی متلک پروندم و بد و بیراه گفتم .. یکی نبود بگه تو که داری این جوری نصیحت می کنی چرا تمام لخت جلو ما وایسادی .. دستمو بردم سمت کیر پسرم ..
-بد چیزی هم نیست .. خوب چاق و چله اش کردی ..
به سینه های شراره هم دست زدم . خیلی سریع درشت و آبدار شده .. اینا در اثردست مالی های داداشته .. چشمم روشن دیگه دختر هم نیستی . باید به شما مدال داد . برادر و خواهر ... دستمو رسوندم به کیر شروین ..
 -چه سر به زیره ! به صاحبش رفته ... سلامت کجا رفته شروین کوچولو !
 شراره : زشته مامان !
-تو یکی زبونتو ببر . شروین بزرگه ! به شروین کوچولوت بگو به ما هم سلام کنه . چیه شراره . فکر می کنی واسه تو هوو اومده ؟ برو پایین بینم ..
 دهنمو گذاشتم رو کیری که از کس دخترم بیرون کشیده شده بود ..
 شروین : نه مامان درست نیست ..
ولی در عین این که می گفت درست نیست کیرش لحظه به لحظه شق تر می شد ..دست شروینو گرفته گفتم بریم اتاق ما ...
 -شراره اگه دوست داشتی می تونی بیای ولی ممکنه یه چیزایی ببینی که خوشایند تو نباشه . تو اصلا فکرشو کردی که بار دار شی چی میشه ؟
-مامان من قرص می خورم ..
-چه حاضر جواب ! کیر شروین زبونتو باز کرده .
رفتم رو تخت خودم دراز کشیدم . کیر شروین خیلی درشت تر و تازه تر از کیر پدرش نشون می داد . می دونستم کسی که خواهرشو می کنه واسش کردن مادر هم کاری نداره . پاهامو باز کردم . قلبم به شدت می تپید . هم این که پس از سالها می خواستم کیر بخورم و هم این که اونم از چه کسی ؟! شراره هم خودشو رسونده بود به ما .. خیلی ناراحت بود .. شاید از لو رفتن قضیه ناراحت بود شایدم از این که یک شریک و رقیب و هوو واسه خودش می دید . چشامو بستم .. منتظر بودم ..
 شروین : سختمه ..
-آخخخخخخخ بس کن .. برم شوهر کنم خوبه ؟ سختت نباشه . خواهرت رو که می خواستی بکنی سختت نبود ..
 احساس کردم که لبه های کسم  و اون مرکز بیرونیش داغ شده .. تماس یه تیکه گوشتی دیگه رو حس می کردم و اون سر کیر شروین بود .. با یه فشار دیگه کیرشو کرد توی کسم آخخخخخخخ اووووووهههههه .. چشام دیگه باز نمی شد .. شراره هم وقت گیر آورده بود
-مامان منو ببخش .. مامان منو دوست داری ؟
 -چی داری میگی اوووووووففففففف تو هم وقت گیر آوردی ها .. آره آره ..مگه میشه مادر بچه شو دوست نداشته باشه ..
شراره : مامان دوستت دارم عاشقتم ..
 لباشو گذاشت رو سینه هام و طوری میکشون می زد که حس کردم یه مرد داره سینه هامو می خوره .
-شروین  کسمو تند تر بکن .. تند تر .. شراره  چه ناز نوک سینه هامو میکش می زنی ... دخترم خودشو رسوند بالاتر و لباشو گذاشت رو لبام .. شروین به خوبی رو من سوار بود . می دونست باید چه جوری بکوبونه .. یه لحظه حس کردم یه چیزی از کسم داره حرکت می کنه و به روی تشک می ریزه .. خیلی زود آبمو آورده بود . یه حس آرومی داشتم ولی بازم می خواستم . کسم تشنه اش بود .. چند روز مونده بود به این که پریود شم . باید خوردن قرص ضد بار داری رو شروع می کردم . به شروین گفتم کونمو آماده کنه و از پشت بکنه توی کونم و همون جا آبشو خالی کنه تا از ماه بعد توی کسم آب بریزه .  یه دور برگشتم و به دمر افتادم . شراره با روغن زیتون کونمو چربش کرد و یه دستی هم رو کیر داداشش کشید . خدا بیامرزی پدر شروین هم عاشق فرو کردن کیرش توی سوراخ کونم بود .. همیشه هم دردم میومد ..
-آخ شروین آروم تر ..
 شراره دستاشو گذاشته بود دو طرف کونم و اونا رو به دو سمت بازشون کرد .. بالاخره اون زن بود و می دونست تا چه حدی باید کونمو بازش کنه تا دور مقعدم جر نخوره و نسوزه . چه احساس خوبی بود لمس کیر توسط سوراخ کون .. درد رو به شیرینی کون دادن تحمل می کردم و شروین هم خیلی رعایت می کرد . نشون می داد که  رو خواهرش استاد شده .. خودمو رو تشک می کشیدم تا از تماس کسم با تشک لذت ببرم .. شروین یه بار دیگه هم ارگاسمم کرد .. وقتی آبشو توی کونم حس کردم کیف می کردم که اون خودشو سبک کرده به من تشنه هم آب رسونده ولی کسم هنوز تشنه اش بود . شروین کیرشو آورد سمت من و فرو کرد توی دهنم .. دسر خوبی بود .. اون رفت و شراره پیشم دراز کشید .. شروع کرد به میک زدن کسم ..و ور رفتن با سایر اعضای بدنم .. احساس کردم اینم یه نوع حال کردنه که فوق العاده لذت بخشه .. سکس زن با زن .. لز بینی . و بعد از اون منم همین کارو باهاش انجام دادم .. حس کردم علاوه بر رابطه مادر و دختری , دیوونه وار عاشق همیم .. و خیلی راحت تونستیم یک هماهنگی بین رابطه خونی و جنسی و سکسی بر قرار کنیم . رابطه ای که در اون حسادت  و خود خواهی نقشی نداره .. ما خودمونو خوشبخت ترین خونواده دنیا می دونیم . شایدم خیلی ها مثل ما همچین احساسی داشته باشن ...پایان ... نویسنده .... ایرانی 

2 نظرات:

jemco گفت...

بازم مثل همیشه
عالیه عالیه عالی بود

ایرانی گفت...

ممنونم جمکو جان .. دست گل شما هم درد نکنه .. شاد باشی ... ایرانی