ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پسران طلایی 146

هرچند جلال نتونسته بود از جاش پاشه و کیرشو فرو کنه توی دهن زنش ولی از طرفی تونسته بود از این صحنه به نظر خودش مهیج فیلم شفافی بگیره ...
جلال : عالی شد . عالی شد . از این بهتر نمیشه یک بار دیگه خواهش می کنم . این بار دو تایی تون توی کس و کونش آب بریزین .. زود باشبن خواهش می کنم .. زود باشین .. زود باشین .من می خوام فیلممو تکمیل کنم . مهدیس : حالا چرا این قدر هیجان زده میشی . تو تا حالا در مورد مااین جور فعالیت نمی کردی و عقیده نداشتی . ما رو. این جور آزادمون نمی ذاشتی .
 جلال : قول میدم در صحنه بعدی از این دو تا جوون دلاور بخوام که بیان سراغ شما دو تا عزیز ..
 این بار فرزاد کمر و سینا جفت پاهای عاطفه رو گرفته اونو از جا بلند کرده رفتن وسط اتاق و رو هوا شروع کردن به گاییدن اون زن ...
 عاطفه : اوووووووففففففف جلال !جلال! آقا جلال زوده زوده . من هنوز این دو تا کیر رو می خوام ..
ولی جلال شش دانگ حواسش متوجه صحنه ای بود که اون دو تا پسر داخل کس و کون زن سومش آب بریزن و اون بتونه خالی کنه . سینا یه اشاره ای به فرزاد کرد که تمومش کنه ... دو تایی هم بیش از حد هیجان زده شده بودند و می دونستن که دیگه باید کارو تموم کرد . آب کیر هر دو تاشون با لذت وارد کس و کون غاطفه شد ..
عاطفه : اووووووخخخخخخخ جووووووون کوننننننننم کسسسسسسسم .. آتیشششش آتیشششششش جلال جون .. عزیزم .. کیف داره کیف داره .. نمی خوام ببام پایین . همین بالا روی دو تا کیر سواری خوردن خیلی مزه میده .... مهتاب : لوس نشو عاطفه . تا حالا که خونه بابا مجتهدت بودی آرزوی یک کیر رو هم داشتی . اون بابات کلی کس می کرد و می خواست به فکر دخترش باشه کوفتش می گرفت . حالا توی یه روز و یه ساعت داری سه تا کیر می خوری این قدر روتو زیاد نکن ...
عاطفه : آههههههههه آخخخخخخخخخ نههههههه دو تا . دو تا .. این که دو تا کیره ..
 مهدیس : تحویل بگیر جلال .. کیر تو رو داخل کیر آدم حساب نمی کنه ....
عاطفه : چی میگین شما دو تا هووها .. اون که هنوز نرفته توی تنم ..
مهتاب : میره .. میره عجله نکن .. دیر یا زود داره . سوخت و سوز نداره ...
 سینا و فرزاد کیرشونو کشیدن بیرون  و جلال با دور بینی قوی تونست از این صحنه ها فیلم بگیره و همچنین از صحنه هایی که پس  از بیرون کشیده شدن کیر های فرزاد و سینا آب کیرشون به شدت و سرعت از کس و کون عاطفه بر گشت کرد .... عاطفه رو در همون شرایط رو تخت خوابوندن .. عاطفه احساس شاد مانی و رضایت خاصی می کرد . حتی کون دادن هم بهش مزه داده بود . احساس غرور می کرد . از این که پیش شوهرش کم نیاورده و تونسته اون دو تا جوون رو راضی نگه داشته باشه . و همچنین پیش هووهای غرغروی خودش سر بلند بود ... ظاهرا قرار بر این شد که در حرکت بعدی جلال فقط خودش زنشو بکنه یعنی تازه عروسشو .. زن سومش عاطفه رو . و هر یک از این پسرا برن سراغ یکی از زنا ...
عاطفه : آقا جلال من برم خودمو بشورم ؟
جلال : نه همین جوری فابریک قبولت دارم . همین جوری می خوامت ..
 عاطفه : یه وقتی نگی بوی بد گرفتما ...
نگاه عاطفه یه لحظه به کیر های اون دو پسر افتاد ..
 -اوووووووووهههههه جلال داره ازشون آب چکه می کنه . اون سهمیه خودمه .. الان مهتاب و مهدیس که می خوان برن سراغش مگه از سهمیه خودشون به من میدن ؟
 جلال بازم مجبور شد دور بین رو بگیره دستش .. پسرا برین کیرتونو فرو کنین توی دهن زنم . هنوز نیومده همه مونو داره اوستا می کنه .
 لبخندی رو لبای عاطفه نشست .. طوری حرص کیر خوردن رو داشت که دو تا کیر رو با هم گذاشت توی دهنش واسه اون دو تا پسر ساک زد ...
مهتاب : دهنت درد نکنه هوو جون! کیر رو واسه ما خوب تمیزش کردی ...
عاطفه می خواست یه چیزی بگه ولی پشیمون شد ... می خواست بگه کون شما دو تا داره پاره میشه که اول من رفتم سراغ این دو تا خوش تیپ .ولی چیزی نگفت .. با خودش گفت همین که اونا در عمل ببینن که عاطفه حرفش بیشتر خریدار داره کافیه . ولی به موقعش از حق خودش دفاع می کنه . به محض این که کیر پسرا از دهن عاطفه بیرون اومد مهتاب همسر اول جلال سریع رفت سراغ سینا .  کیرشو گذاشت توی دهنش .... مهدیس از این کار هووی خود حرصش گرفته بود ..
 مهدیس : که چی مهتاب ؟ داغ به دل کی می ذاری  ؟ همین کارا رو کردی که شوهرت دو تا هوو سرت آورده . ولی سر  من یه هوو آورده . من که بالاخره به کیر سینا می رسم ولی آقا فرزاد هم که خوش کیر و خوش مدله . با این کارت می خوای چی رو ثابت کنی ؟
 فرزاد از کارای این دو تا هوو خنده شون گرفته بود .. تخت بزرگ و جا دار جلال خان آماده پذیرایی از اون سه مرد و سه زن بود .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی