ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

درآغوش آتش عشق

وقتی نور بیاید دیگر ظلمتی نیست . وقتی عشق بیاید دیگر کینه ای نیست . ,وقتی آتش بیاید و خرمن جدایی را با حرارت عشق بسوزاند من از روی آن آتش خواهم پرید تا زردی خود را به او بدهم و سرخی او را بگیرم . و آتش مهربان از درون می سوزد .. به خاطر من , به خاطر تو , به خاطر دلهای عاشق . آتش می آید .. آتش عشق می آید .. چهار شنبه آخرین می آید  تا با سوختن خود ما را به بهاری دیگر برساند .. چه کسی سوختن آتش را نمی بیند ؟ هنوز شب از راه نرسیده . آتش درون خود را به بوته های بیرون می سپارم .. منتظر اولین ستاره ام .. ستاره ای که چون آتش مقدس می درخشد . اهورای عشق , خالق یگانه جهان در انتظار غوغای عاشقانه شماست .. از عشق آتش می بارد و از آتش اشک ... زندگی می سوزد .. زندگی اشک می ریزد .. زندگی با من و توست . هزاران چهار شنبه سوری آمده رفته است . و شاید باز هم بیاید .. کس نمی داند شاید این آخرین چهار شنبه آخرین باشد ... چهار شنبه آخر به سوی ما می آید .. سرخی عشق را نثارمان می سازد تا ما را به میهمانی بهار ببرد .هنوز شب از راه نرسیده .. امشب , شب آتش است .. آتشی که می سوزاند امشب می سوزد .. به خاطر دلهای من و تو .. آتش درحسرت عشق می سوزد .. در این که عاشقانه در آغوشش بکشند . امشب از آتش ها می گذرم .. امشب از امروز می گذرم قلبم را به خاک نمی سپارم تا آتش عشق مرا به نسیم پاک بهاران برساند ..آن جا که  باران محبت در کنار آتش قلبم مرا با چمنهای سبز سر برون آورده از خاک آشتی می دهد نسیمی  گونه های من و آتش را می سوزاند .. از بوسه های آتش می گریزم اما با لبانم برای او بوسه ای می فرستم .. ازپنجره به بیرون می نگرم .
هنوز شب نشده ... همسایه مهربان روبرویی مان هنوز بوته ها را درکوچه دسته بندی نکرده است .. این کار هر ساله اوست که آتش بیفروزد .. چه آتش افروزی با شکوهی ! سنت ها را پاس می داریم چون که قدر آتش را می دانیم .. و خدای آتش را سپاس می گوییم .. خرافه زادگانی هستند که چهار شنبه سوری را خرافه می دانند .. چگونه می توان آتش را خرافه دانست وقتی که آتش زندگی ماست .. جان و هستی ماست .. وجود ما مایه مستی ماست .. که اگر آتش نباشد که اگر خورشید نباشد آبی نخواهد بود .. هنوز قاشق زنی ها شروع نشده .. گاه یکی از همسایگان آش رشته ای  می پزد و آن را بین دیگر همسایگان و حتی رهگذران  تقسیم می کند ...  یادش به خیر بچگی ها و آن دوران شیرین به یاد ماندنی و فراموش ناشدنی ...پسرانی که چادر بر سر می گذاشتند و در خانه همسایه را می زدند و قاشق را هم بر پشت کاسه ها می زدند تا همسایه به درون کاسه آن ها خوراکی بیندازد .. شیرینی و شکلاتی و شاید هم میوه ای ... آه که چقدر دلم برای آن روز ها تنگ شده .. از پنجره به بیرون می نگرم .. دلم می خواهد بر سر آسمان فریاد بکشم تا ابر ها به کناری روند ستاره ای پیدا شود ستاره ای که زمین را ببیند .. شاید که چشمان ستاره آن سوی ابر ها را ببیند .. و من این را نمی دانم ..
خداوندا تو را به خاطر نعمتهایی که به ما داده ای می ستاییم . قدر آتش تو را می دانیم . قدر چهار شنبه های تو را می دانیم .. قدر شب ها و روز های تو را می دانیم . منتظر سوختن بوته ها هستم تا از روی آتش بپرم .. تا خدا را فریاد بزنم .. تا بگویم که بدین گونه باید نفرت و غرور را در آتش سوزانید و عشق را و تو را باور کرد ... چهار شنبه سوری آمده است تا ما را به استقبال بهار ببرد . می خواهم از روی آتش بپرم .. همسرم (زنم ) او با من نخواهد پرید .. او نمی تواند بپرد .. او پریدن را از یاد نبرده است پریدن او را فراموش کرده است . برای او هم خواهم پرید ..
 آتش ! سلام .. چهار شنبه سلام .! . جشن  سرخ سلام , دختران پسران سلام ! امشب شب عشق است .. هر شبی شب عشق است .. اما امشب شبی دیگر است .. امشب آسمان هم می سوزد .. ستارگان هم می سوزند .. شب شده است .. هنوز در جستجوی اولین ستاره ام .. هنوز در انتظاربوته های آتشم تا که بسوزند و به ما حیات ببخشند . هنوز در انتظار پیرزن مهربانی هستم که عاشق پریدن از روی آتش است . توان چندانی ندارد .. از روی آتش کم ارتفاعی می پرد . در انتظار آتشم تا بیاید تا سپیده فردا را فریاد بزند که با جامه ای لطیف به استقبال خورشید برود . و پادشاه آتش عشق بر عرش خود نشسته است آتشیان فرش زمین را تماشا می کند و من همچنان از آتش دلهای خسته می گویم .. برادر من ! خواهر من ! همسایه من ! امشب دیگر نه بیگانه ای هست و نه بیگانگی .. بیایید تا با هم یکدل و یک صدا از روی آتش عشق بپریم .. پرواز کنیم . با هم و در کنار هم .. برادر من ! خواهر من ! امروز روز آتش همبستگی هاست .. آتشی که پیوند ها را نمی سوزاند .. آتشی که بوی عشق می دهد .. من در کنار تو خواهم پرید .. به تو خواهم رسید . بیا تا با هم و در کنار هم جشن آتش بر پا کنیم .. بیا تا آتش مهربانی ها رابه سر زمین جان و دلمان بیاوریم .. بیا تا دیگر از غمها نسوزیم . بیا تا با هم بسوزیم با هم سبز شویم ..با هم بخندیم با هم بگرییم با هم به استقبال بهار برویم . بیا تا صدای بیگانگی را در آتش خاک کنیم ..
 نسیم بهار می آید .. بوی یار می آید .. صدای دلهای بی قرار می آید آخرین چهار شنبه سال به استقبال بهار می آید ...  بوی آتش می آید ولی اثری از آتش نمی بینم .. منتظر شعله های آتشم تا در خانه ام را بگشایم و از روی بوته های آتش بپرم .. در خانه آتشین قلب آتشینم را گشوده ام در حال پریدنم مدتهاست که با بالهای شکسته و پرهای مانده در حال پریدنم .. این جا خانه عشق ماست ... ایران وطن ماست ... زمین سرزمین خداست .. بیایید تا در چهار شنبه عشق کینه ها را دلخوری ها را , غرور های بیجا را , به مال و منال خود نازیدنها را در آتش خاکش کنیم  پیش از آن که خود در خاک , خاک شویم . چهار شنبه  سوری تان مبارک باد ! جشن نور و آتش مبارک بود .. همبستگی ها مبارک باد .. سلام بر عشق ! سلام بر آتش ! سلام بر زندگی ! سلام بر من و تو و ما ! سلام بر مهربانی ها ... و من همچنان در انتظار آتش کوچه ام .....
 و آتش به کوچه ما هم آمده است می روم تا در کنار همسایه ها از روی آتش بپرم .. کوچک و بزرگ همه می پرند و این است آتش عشق ... دوست و برادر شما : ایرانی عاشق وآتشین