ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نگاه عشق و هوس 39

و سعید با لذت و با تمام احساس عاشقونه اش به سارا نگاه می کرد . خوشش  میومد از این که سارای اون خوشش میاد .. -سعید عزیزم  حالا آروم تر بغلم بزنم .. بغلم بزن .. و پسر بازم مثل یه عاشق رام , آرام عشقشو در آغوش گرفته بود و سارا احساس می کرد اون چه رو که سعید با سکوتش فریاد می زد و به اون می گفت .
 سارا : عزیزم چی داری میگی بهم . چی می خوای .. عشقم ..
 سعید : من که چیزی نگفتم . من که ساکتم ..
سارا : نیازی نیست اینا رو با زبونت بگی .. گاه بی زبونی هم خیلی حرفا واسه گفتن داره .. گرمای تنت رو حس می کنم که چه جوری داره تنمو می سوزونه .. داره با هاش حرف می زنه . داره از احساسش می کنه .. از خواسته هاش از نیازش .. بهم بگو اون حرفا رو . فکر نکن اگه اونا رو بر زبون بیاری سارای تو مغرور میشه و دیگه بهت نمیگه عاشقته ..فکر نکن که سارا فراموشت می کنه . اگه عشق در خونه سارا رو بزنه اون درو به روش نمی بنده ..  اونو از خودش نمی رونه . اونو توی دلش راه میده .. حالا برام حرف بزن . از قشنگی ها بگو ..
 سعید : منم دارم به همونا فکر می کنم . به این که تو منو توی خونه دلت جا دادی . این که فقط امروز نیست که باعث شده من بهت عادت کنم . فقط این بغل کردنها و بوسیدنها و عشق بازی کردن ها نیست که سبب شده باشه من امروز در شور و هیجان نیاز به تو بسوزم . من مدتهاست که دارم در تب عشق تو می سوزم . از همون نگاه اول .. از همون حس قشنگی که دل های من و تو رو به هم پیوند داده . نمی دونم چرا حس کردم و حس می کنم وقتی که به یکی دل ببندی وقتی با تمام وجودت یکی رو دوست داشته باشی تا آخرش با اونی و ولش نمی کنی ..  بهش نارو نمی زنی .. اگه این حسو با تمام وجودت نسبت به اون داشته باشی .. اگه عاشق باشی .. برای عشقت هر کاری می کنی . حاضری هر کاری انجام بدی ..
 سارا : سعید خیلی قشنگ حرف می زنی . داری اشکمو در میاری .  دوستت دارم . دوستت دارم .. حس می کنم تو بیشتر از خود من منو می شناسی . بیشتر از خود من درک می کنی که من چی می خوام و چی دوست دارم . بهم بگو اینو از کجا می دونی .. از کجا متوجه میشی نیاز منو ..
سعید : از نگاهت .. از همون بدنی که میگی حرارت اون صدای قلب من و توست .. آهنگ نیاز ماست .. و از همون عشقی که بین ما ست .  شاید بگی و بگم و همه بگن که عشق یک واسطه هست .. بین اون دو نفری که عاشق همن .. ولی عشق در واقع با خون و وجود اون دو نفر حل شده .. جون گرفته .. عشق یکیه .. ولی اون یکی بودنها  بین آدما قسمت میشه .. عشق پاک بین دو نفر نمی تونه از وجود اونا خارج شه .. اون نمی خواد بمیره .. همون طوری که من و تو تا وقتی که همو داریم دوست نداریم بمیریم . دوست داریم مال هم باشیم . در آغوش هم آروم بگیریم . بهترین ها رو برای هم می خوایم . خوشی ها رو .. لذتها رو . امروز رو به امید فردا سپری می کنیم تا ازش خاطره های قشنگ بسازیم . خاطره های در کنار هم بودن . این لحظات جاودانه میشن . و خدا عاشقا رو به هم می رسونه . اگه اون جوری که انتظار داره فریادش بزنن ..
 قطره ای اشک گونه سارا رو نوازش می داد  . می دونست که می تونه برای عشقش هر کاری بکنه و اونم هر کاری انجام بده تا برای همیشه با هم باشند ولی خیلی سخت بود .  گاه قمار زندگی به جایی می رسه که اگه بخوای ریسک کنی همه اون چه رو هم که داری از دست میدی .. حتی همون عشقتو .. حتی همون دلخوش بودن به روز ها و لحظه ها رو .. کاش آدما در آینه زندگی و گوی بلورین سرنوشت می تونستن درستی ها و زشتیهای آینده رو ببینن . کاش می تونستن ببینن که چطور می تونن خودشونو به بهترین نقطه زندگیشون برسونن .
سارا : نمی دونم بهت چی بگم سعید .. برام تعجب داره که تو از کجا می دونی که می تونی رو سارای خودت حساب کنی که تا آخرین نفس عاشقت باشه و حتی وقتی که روح از بدنش جدا میشه ..
سعید : واسه این که من می تونم اون وجود واقعی سارای خودمو ببینم . برای من تو فقط یک جسم خاکی نیستی که بخوام با یه هوس و با یه ارضا شدن ازت فاصله بگیرم .. بلکه این هوسهاست که همراه با عشق  منو بهت نزدیک و نزدیک تر می کنه .. لذتهایی که به من آرامش میده .. و احساس می کنم که این روح منه که در آغوش تو به آرامش می رسه .. حتی اگه از جام پاشم و بین بدن من و تو فاصله بیفته اما روان من احساس من .. فکر و درون من ,  با همه آرامشش تو رو فریاد می زنه .. احساس می کنه به اون دنیایی که می خواسته رسیده به اون نیازش .
 سارا : چته سعید .. من دارم آتیش می گیرم ..
سعید : از هوس ؟
 سارا : اون که آره ولی بیشتر از حرفای عاشقونه تو .. دارم می سوزم و با این سوختن هاست که سبز میشم . منو ببوس یک بار دیگه اگه دوست داری .. اگه می خوای ..
 و یک بار دیگه  دقایقی رو با نگاهی عاشقونه و در سکوت سر کردند ..  نه سارا و نه سعید برای شکستن نگاه و سکوت پا پیش نذاشتن .. یه لحظه سارا خیلی آروم و میلیمتری سرشو تکون داد و سعید هم پاسخشو با همون حرکت داد ..  و در یک لحظه صورتشونو به هم نزدیک کردند .. و آروم لبهاشون رو لبهای هم قرار گرفت .. نرم ..نرم و نرم .. گرم و گرم و داغ .. فشار لبهاشون روی هم لحظه  به لحظه بیشتر می شد و فشار دستانی که دور کمر عشقشون حلقه شده بود .. ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی