ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خیال 73

فیروزه : آخخخخخخخخخ کسسسسسسم کسسسسسسم سهیل جون  .. فدات شم .. بکن بکن بکن منو بکن .. همین جوری بکن .. بخواب روم . آتیشم کن .  به من امون نده ..  دارم میام .. یکی منو بگیره .. سحر : عرفان جون مامانت خیلی با حاله این از اون زناییه که اگه بیاد به خونه مون بین مردا کلی طرفدار پیدا می کنه .  اون وقت همه مردای خونه به تو حسادت می کنن از این که  یک زن به این خوبی و فعالی رو تو در کنار خودت داری که می تونی از اون استفاده کنی وازش استفاده ببری .
عرفان : ولی مامان من اون جوری نیست ..
 سحر : عزیزم تو باید خوشحال باشی که مامان تو از اون زنای پر شور و حاله . هم کارشو داره و هم می  تونه به موقعش نشون بده که از یک دختر هم دختر تره من از اون شور و نشاطی که در وجود فیروزه جونه لذت می برم .. بیا .. بیا عزیزم . تو هم سگرمه هاتو باز کن . اگه بدونی که سکس  با پسرای جوونی مثل تو و سهیل چقدر به خانومایی مثل ما حال میده . سگر مه هاتو باز کن . هر کاری کنی این رسم روز گاره . مگه سهیل اختیار دار  منه که تو هم این جوری بخوای واسه مامانت تعیین  تکلیف کنی ؟
سحر دیگه آب پاکی رو ریخته بود رو دست عرفان . علنا بهش گفته بود ننه ات می خواد کس بده . خودش کس و کونم داره و اختیارخودشم داره  ربطی به تو نداره که براش تعیین تکلیف کنی .. سهیل و فیروزه به خوبی می شنیدند که سحر داره  به عرفان چی میگه . هیجان اونا زیاد تر شده بود . برای همین راحت تر با هم حرف می زدن . سهیل خودشو رو فیروزه خوابوند  و در حال کردن اون دهنشو به زیر گوش اون رسوند و گفت اگه بدونی که قشنگ ترین و خوش بدن ترین زن دنیا کیه ..
 فیروزه با عشوه و کرشمه گفت کیه سهیل . ....
سهیل : تو تو فقط تو ..
 فیروزه : اوووووووههههههه بگو بازم بگو . می خوای آروم بگی یا تند بگی .. هر جور دوست داری بگو ... آتیشم کن .. 
سهیل یه انگشتشو فرو کرد توی کو ن فیروزه .. 
فیروزه : اووووووخخخخخخ خوشششششم میاد خوششششم میاد ..
 عرفان  با این که از عشوه گریهای مامانش عصبی و دلخور بود ولی یواش یواش داشت به شنیدن صدای اون عادت می کرد . باید باور می کرد که مادرش فقط مال اون نیست . کانون بدن زن , کس زن  واندامش نیاز داره که توسط مرد و یا مرد هایی دستمالی کرده شه . همون جوری که یک مرد تنوع می خواد یک زن هم تنوع می خواد  شاید بیهوده فکر می کرد که همون جوری که عشق بین اون و مادرش یک عشق منحصر به فرده پس سکس بین اونا هم می تونه یک همچین حالتی رو داشته باشه . سهیل سینه های درشت فیروزه رو میون دو تا دستاش گرفته بود و اونا رو به سمت بالا و به طرف لباش نزدیک کرده میکشون می زد .
سهیل : جووووووووون اوووووووخخخخخخخ خیلی آبداره ..
 فیروزه : تشنه ته بخورش نوش جونت ...
سحر کیف می کرد از این که می دید فیروزه می تونه به خوبی احساسات خودشو نشون بده . لذت می برد از این که می دید هموطن اون با این که شاید تا حالا پاشو از کشور بیرون نذاشته ولی داره به درجه ای از رشد و خود باوری می رسه که می دونه چه جوری تابو ها رو بشکنه و از زندگی لذت ببره  .. عرفان هم کون  سحرو کمی از زمین بالاتر آورد . جفت لباشو گذاشت رو قاچ کون سحر و رو هر طرفشون چند ثانیه ای رو زوم می کرد . و چه ماچ و ملچ  ملوچی به راه انداخته بود . اون با این کارش می خواست که به سهیل نشون بده که می تونه با مامانش حال کنه و داره این کارو می کنه و می خواست به فیروزه هم نشون بده که تو هم تنها زن دنیا نیستی و من عرفان می تونم از خانومای دیگه هم لذت ببرم . فیروزه هم تا حدودی برای عرفان نگران بود . با این که همین کس و کون رو اونم داشت و کیر عرفان ازش استفاده می کرد ولی این احساس رو داشت که اگه زنای دیگه بخوان با پسرش حال کنن شاید  نیروی اونو تا به اون حدی تحلیل ببرن که باعث تضعیف اون بشن . اینم از دلسوزی مادرانه اش بود سهیل : عرفان جون چه صدایی میده کون مادرم ! خوب می تونی لباتو بذاری روی کون مامان سحرم و بهش حال بدی . خیلی کیف داره .. صفا داره .. یادم باشه فیروزه جونو که ار گاسمش کردم یکی اونو همون جور که تو مامان منو خوابوندیش و کمرشو آوردی بالا به همین سبک درش بیارم و خوب کونشو ببوسم . دیگه باید از شر مندگیت در بیاییم عرفان جون .. مامان سحر گلم خوب حال می کنی ؟ عرفان جون واقعا حرف نداره  .
 عرفان داشت سر سام می گرفت . حتی پز دادن اونم به این صورت در اومده بود و یه جوری توجیه می شد .. فیروزه حس کرد که آبش داره میاد ولی نمی خواست که عرفان اذیت شه . برای همین دهنشو گذاشت زیر گوش سهیل و خیلی آروم بهش گفت که دارم ارگاسم میشم و سهیل هم سعی کرد تلاششو زیاد کنه .... ادامه دارد .... نویسنده ..... ایرانی