ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پسران طلایی 145

جلال حس کرد که باید کمی هم به اون دو تا زنش توجه داشته باشه  . فقط یه چند دقیقه ای از صحنه سکس  عاطفه با فرزاد و سینا فیلم گرفت  .. در حالتی که سینا کیرشو کرده بود توی کس عاطفه و فرزاد هم از پشت کرده بود توی کون اون .. بعد اومد و میون مهتاب و مهدیس قرار گرفت .
  مهتاب : ببینم  جلال به چی فکر می کنی ..
 جلال : به این که کدوم یک از شما سه تا زن می تونین بعدا هوای منو بیشتر داشته باشین .
مهتاب : هیشکی مثل زن اول آدم نمیشه .
مهدیس : این همیشه صدق نمی کنه . فکر نمی کنی که من تا حالا خیلی بیشتر به دردت خوردم ؟
مهتاب : چند بار بگم که هیشکی مث زن اول نمیشه . اینو توی گوشت فرو کن .
 اونا داشتن با هم بحث می کردن و جلال داشت به صحنه کوس و کون دادن زن سومش نگاه می کرد که به جای این که اون دختری اونو بگیره سینا بود که این کار رو انجام داده بود .. عاطفه احساس لذت شدیدی می کرد از این که دو تا کیر با هم داره وارد بدنش میشه .. هر یک از این کیر ها هم یه لذت خاصی بهش می داد .  با خودش گفت راست میگن که اگه آدم صبر داشته باشه به خیلی جا ها می رسه . به لذتهایی که اصلا انتظارشو نداره . اون یه لذت موجی شکلی رو زیر ناف و رخمش احساس می کرد و دور و بر کسش .. و یه لذت دیگه ای رو از وجود کیری که رفته بود توی کونش .
. -اووووووففففففف .. سینا جون .. این چیه .. چیه ... حس می کنم داره یه چیزی ازم می ریزه ...
عاطفه سختش بود . فکر می کرد که خود ادراری بهش دست داده .. ولی کیف می کرد .. با این که یه مایعی   در حال ریزش از کسش بود اون یه  لذت و آرامش عجیبی رو حس می کرد .. سینا دستشو گذاشته بود پشت گردن عاطفه و شروع کرد به بوسیدن لباش و فرزاد هم در حالی که کیرشو خیلی آروم فرو کرده بود توی کون عاطفه و اونو بیرون می کشید دستاشو رسوند به سینه های اون  تا  لذتشو زیاد ترش کنه .. زن حس کرد که بازم داره ازش یه چیزی خارج میشه . درست از سمت کس ... تازه داشت حس می کرد که این همون مایع هوسه ...
 جلال : خانوما می بینین ؟ عاطفه چه زود ار گاسم میشه .. از اون زنای با حال و اکشنه ..
مهدیس : اون کیری هم که داره می خوره از اون کیر های با حال و اکشنه . فکر کردی که به همین سادگی عاطفه جونت ار گاسم شده ؟
جلال : شما دو تا کیر منو دست کم گرفتین ؟
 مهتاب سریع خودشو به جلال چسبوند و دهنشو روی کیرش گذاشت . مهدیس هم دستشو رو سینه شوهرش قرار داد و با موهای سینه اش ور می رفت ...
 مهدیس : آقا سینا چقدر آب کس عاطفه جونو خالیش می کنی ... اگه زیاد هم خالی کنه فایده ای نداره به ضرر خودشه .
جلال : چیکار داری زن بذار کار خودشونو بکنن . این جوری که نمیشه .
عاطفه هم که غرق لذت بود و تمام بدنش در اختیار اون دو تا پسر قرار داشت نمی تونست حرفی بزنه . دیگه به پدر مجتهدش هم فکر نمی کرد که خلاف راه اون قدم بر داشته . حالا اون غرق در خوشی و کیفی شده بود که حس می کرد یه عشق و حال جاودانیه ... سینا لباشو از رو لبای عاطفه بر داشت و شروع کرد به بوسیدن زیر گلوی زن . عاطفه حس کرد که تمام وجودش داره می لرزه . فرزاد هم کاملا متوجه بود که سینا با چه عشق و علاقه ای داره عاطفه رو می کنه  و زن هم چقدر داره از کیر دوستش لذت می بره ... کیر سینا خیس خیس بود . عاطفه حس کرد که بازم به حالتی قبل از ار گاسم دچار شده . ظاهرا برای سومین بار بود که می خواست ارضا شه .
عاطفه : اوووووووههههههه کسسسسم کسسسسسم .. کوننننننم .. واااااااییییییی سینا جون .. راسته .. ضرر داره ؟  سینا دستشو گذاشت پشت سر عاطفه و سرشو آورد جلو تر و زیر گوشش گفت هر چی بیشتر حال کنی اعصابت آروم تر میشه .. اینو اون خانوما واسه این میگن من و فرزاد زود تر بریم به سمت اونا ... عاطفه دوزاریش افتاد .. هووهای لعنتی از حالا دارن سر آدم شیره می مالن . صبر کن خوب جا بیفتم می دونم چه جوری خد مت شما برسم . سینا هوس کون عاطفه رو کرده بود و فرزاد هم خیلی دوست داشت کیرشو بکنه توی کس عاطفه . به هیجان اومده بود وقتی شور و حال عاطفه رو می دید . جلال خیلی دوست داشت پاشه و بره کیرشو فرو کنه توی دهن زن سومش .. ولی مهتاب ول کنش نبود . هووهامنتظر بودن که کار سینا زود تر تموم شه . مهدیس می دونست تا وقتی که مهتاب هست اون نمی تونه پیش دستی کنه و بره کیر سینا رو بقاپه .
عاطفه : سینا جون بازم داره میاد ... انگاری دارم جیش می زنم ..
یه لحظه سینا طوری خودشو عقب کشید که کیر فرزاد هم از کون عاطفه اومد بیرون ولی حالا عاطفه می دید که چگونه آب هوسش با فشار و به ناگهان از کس خارج شده .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی