ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نگاه عشق و هوس 36

سعید یه دستشو بالای کمر سارا دور شونه هاش قرار داد  .  سارا هر نگاه اونو یه نگاه تازه ای حس می کرد . یه نگاهی که انگار با نگاه قبل تفاوت داشت .. ولی یه چیز مشترک در همه این نگاهها بود . نگاه یکرنگی عشق .. نگاه عشق و هوس . می خواست ازش بپرسه چرا این جوری نگام می کنی .. اگه این سوالو می کرد یه سوالی تکراری بود که چند بار بر زبونش آورده بود .  راز نگاه رو فقط خود نگاه می تونه بیان کنه .. آغوش گرم می تونه بر زبونش بیاره .. یک بوسه داغ می تونه همه اون احساسو بیان کنه . احساسی که غرق سکوت از صدای قلب و تپشهای عاشقانه اون بگه ..
سعید حالا اون نگاه رو به خوبی می شناخت . و سارا لذت می برد از این که پسر اونو با یه دست اسیر خودش کرده ..  سارا احساس کرد که صورتش به سبکی پر کاه به صورت سعید نزدیک میشه . نمی دونست این دست سعیده که اونو به سمت خودش کشونده یا حرکتیه که خودش به بدن خودش داده . هر دو رو یکی می دید . همزمان با اون دو تایی شون یه حرکتی به قسمت پایین  بدنشون داده تا یک بار دیگه فاصله ها رو پر کنن . فاصله های جسمشونو ..
 هنوز نیمی از روز هم سپری نشده  بود . اونا بهشتی رو که درش قرار داشتند جاودانه احساس می کردند . شاید به مانند آدم و حوا در اندیشه رانده شدن از بهشت نبودند . شاید فردا رو لحظه بعد رو مثل حالا می دیدند ..
 لبان سارا و سعید دیگه به خوبی همدیگه رو پیدا می کردند .. و این صمیمیت می رفت تا که در قسمت های پایین تر بدنشون اوج بگیره . وقتی که جز عشق حاکم دیگه ای بینشون نباشه اونا با لذت و آرامش و با تمام وجودشون اطاعت می کردند از اون چه که باید عشق بر زبونش می آورد .
سعید حس کرد که  بازم مثل لحظاتی قبل انرژی و هوس و نیاز داره . فقط کمی راحت تر می تونه جلو گیری کنه . تماس همون تماس بود و حرکت همون حرکت و نیاز همون نیاز .. و آتش لحظه ورود نقطه اوج هوس سعید به بدن سارا همون آتش و همون شور و حال بود ..
سارا با حرکات موجی شکل و انحنایی که به بدنش می داد سعیدو متوجه این کرده بود که هوس هم هوس اینو داره که عشقبازی کنه ..
 در حرکت بعدی  وقتی که سعید دستاشو دور کمر سارا قرار داده بود سارا دستاش در راستای دو طرف بدنش قرار داشت .. پاهاشو آروم می آورد بالا و دوباره اونا رو می خوابوند ... و به اندازه ای که سعید براش فضای باز قرار داده بود و می تونست حرکت کنه از این پهلو به اون پهلو می غلتید .  هر وقت در اثر حرکتی لباش از لبای اون جدا می شد با چشای بسته اش لبای اونو جستجو می کرد ..
 و پسر خوشش میومد از این که اونو حریص می دید . مثل خودش .. صدای نفسهای گرم و عاشقونه سارا از این می گفت که دیگه هیچ فاصله ای بین اونا معنا نداره . حتی اگه ظاهر فاصله ها بخواد خودشو نشون بده . از این می گفت که این احساس زیبا و عاشقونه فقط مال اونه ..
 سارا  جسم و روحشو غرق وجود سعید کرده بود ... بدنش با حرکاتی موجی شکل اسیر دستان و بدن سعید شده بود و پسر خیلی راحت و با تمام توانش و هارمونی زیبای عشق و احساس و صدای هوس خودشو روی بدن سارا حرکت می داد ... سارا از این عشقبازی نرم لذت می برد ولی می دونست برای انفجار نیاز  به سرعت احساس میشه .. اما حالا دوست داشت که ذره ذره آتیش بگیره .. ذره ذره بسوزه .. برای انفجار بازم فرصت بود . می خواست زمانو فراموش کنه . احساس کنه  که رویای جاودانگی رو در آغوش سعید یک حس واقعی می بینه . اون با سعید رسیده به جایی که حتی روزی رویای اونو هم تصور نمی کرد . خودشو عقب تر کشید ..
 پرده ها کشیده شده بودند ..  لامپ روشن بود ..   این که حالت لب ها و وسط بدنشو تغییری بده دستشو به چراغ اتاق خواب گوشه تختش رسوند و روشنش کرد و  دست دیگه اش رو به سختی به کلید روی دیوار رسوند و لامپ  اتاقو خاموش کرد .. زاویه  این چراغ نسبت به اتاق و قرار گیری لامپ در اون به صورتی بود که فضای اتاقو خیلی زیبا و شاعرانه می کرد .. و مهم تر از اون سایه عشقبازی اونا رو یه قسمت از دیوار می افتاد . مثل یه حرکت آپاراتی .. اون و سامان اینو بار ها تجربه کرده بودند . اما سارا حالا می خواست یه لذت دیگه ای از این نمایش ببره .در کنار کسی که حس می کرد  دیوانه وار عاشقشه با اون یکی شده و چیزی به نام جدایی رو هر گز بین خودشون حس نمی کنه و نمی بینه . حالا اون می خواست سایه های خودشونو رو دیوار ببینه ..
سعید هنوز متوجه نشده بود که انگیزه اصلی سارا از این کار چی بوده .. فقط یه آرامش ساده رو در این حرکتش می دید .. این رنگ ترکیب خاصی از بنفش و صورتی و قرمز و گل بهی بود .. هر چند که اسم بنفش روش بود .
سعید : چقدر همه جا قشنگه .. ولی نه به قشنگی تو سارا .. تا تو نباشی من این قشنگی ها رو نمی بینم .
سارا خیلی آروم تنشو رو تن سعید حرکت می داد .. مثل یه ماهی عاشق شناور در دریا .. مثل یه موجی که همون دریا بود همون عشق بود .. حالاهردو می تونستن سایه های سارا و سعید رو رو دیوار ببینن . ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی