ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نگاه عشق و هوس 32

لبهایی که حرارت عشق و هوسو در نقطه ای دیگه از بدن سارا حس می کرد . بالاخره رسیده بود به اون نقطه ممنوعه ای که به قول سارا دیگه ممنوعه ای بین اونا نیست . همه جا جوشش عشقه .. و جوشش هوس هم تابش آینه عشقه . هنوز در آغاز راهی بودند که اونا رو به نهایت هوس می رسوند اما دو عاشق احساس می کردند که به اوج رسیدن ...  اوجی که اونا رو بازم بالا و بالاتر می برد .. لبای سعید با لبه های کس سارا بازی می کرد ..
سارا راحت تر می تونست به دنیای لذت  و باور رویا هاش فکر کنه .. اون حالا اسیر دستان عشق و هوس بود .. چشاشو بسته بود و به هوس سوزناکی فکر می کرد که در حال آتش زدن به خرمن کس و تمام وجودش بود .. با این که اونم این فاصله ها رو شکسته بود و از آمیزش با شوهرش سامان تجربه ها داشت ولی حس می کرد که تازه پا به دنیای هوس و سکس گذاشته .. آخه اون پا به دنیای جدیدی گذاشته بود . سارا می دونست تا ساعاتی دیگه اون چیزایی رو که حالا با خودش زمزمه می کنه خیلی راحت تر می تونه به عشقش بگه .. هنوز هم مرزهایی بود که باید از آن گذر می کردند .. می دونم درکم می کنی سعید .. می دونم با عشق و هوس و هیجان داری لباتو روی کسم حرکت میدی .. همونی که  بهت میگم عیبی نداره می تونی اسمشو بر زبون بیاری ولی خودم هنوز واسه تو عادت نکردم که بیانش کنم .. می تونم حست کنم .. کاش همین حالا بهت می گفتم که  چه خوب داری گرمای هوسو از راه لبای عاشقت به قلبم می فرستی تا دل من با تمام وجودش این لحظه های داغو احساس کنه بپذیره ... می دونم که می تونی از سکوتم این لحظاتو حس کنی ..
 سارا پاهشو به دوطرف حرکت می داد .. حس کرد که نمی تونه خود نگه دار باشه ..  شاید شبیه این حالت بار ها واسش پیش اومده بود ولی نه تا به این حدی که بخواد فرار کنه .. خودشو بی هوا بزنه به در و دیوار ...  با فریاد هوسش اون جا رو بلرزونه .   اون حالا از نسیم عشق گذشته به طوفان هوس رسیده بود .. سعید خیلی آروم شورت خودشو پایین کشید بدون این که لحظه ای لباشو ازرو کس سارا بر داره .. و سارا هم با تمام حرارتش دوست نداشت که حتی واسه ثانیه هایی سعید تماس با کسشو قطع کنه ... دوست داشت که بار اولو زود تر ار گاسم شه تا با تمرکز و تسلط بیشتری بتونه از لحظات شیرین  با عشقش بودن استفاده کنه . کیر سعید در تماس با پای سارا قرار گرفته بود . سارا درشتی کیرشو احساس می کرد ..
سارا : سعید ! میریم روی تخت ؟ این جا شاید سختمون باشه .. کمرت و گردنت درد می گیره ...
سعید : باشه عزیزم . هرچی تو بگی .. هرچی تو بخوای عشق من .....
سارا : دوستت دارم دوستت دارم ..
 زن تا خواست از جاش پاشه و با سعید برن رو تخت .. به ناگهان خودشو رو بازوان درشت پسر احساس کرد . سعید اونو رو دستای خودش گرفته بود ...
-عشقم ! کمرت درد می گیره ...
 سارا این حرفو زده بود ولی لذت می برد که اسیر بازوان و آغوش سعید شده و در آغوش اون احساس امنیت می کرد . گویی که دیگه چیزی از این دنیا نمی خواست .. سعید قبل از این که سا را رو بذاره روی تخت به آرومی پیشونی و لباشو بوسید ... برای یه لحظه رفت توی فکر ... به یادش اومد که عشقش هنوز یه مردی رو به عنوان شوهر بالا سرش داره ... سامانی که با پسرش سهیل رفته سفر ... این همون جاییه که سارا و سعید بار ها در آغوش هم بودند ... سعید خودت رو آزار نده ... گذشته ها گذشته ... حالا رو ببین . این زن دوستت داره و تو هم عاشقشی .. اونو با همه این شرایط قبول کردی و اونم تو رو با همه کم سن بودنت پذیرفته . رو تو حساب می کنه ... سارا در عالم خودش با وجودی سرشار از هوس که می خواست تنشو زود تر  در اختیار سعید بذاره عشقو هم از یاد نبرده بود .. به بدن سعید و کیرش خیره شده بود .. یه لحظه خواست که صورت سعیدو ببینه به چشاش خیره شه و بازم راز آشکار عشقو درش بخونه ..
-سعید چیزی شده از چیزی ناراحتی ؟
 -نه عزیزم ... فقط خیلی دوستت دارم ..
 پسر خودشو آروم کرد .. با این حس که به خودش گفت باید ارزش کار این زنو بدونه که با تمام وجودش خودشو تسلیم اون کرده .. عشق و احساس و تنشو به اون سپرده . این بار از کف پای سارا شروع کرد .. در حالی که سارا کسش آتیش گرفته بود  ... پسر با لذت انگشتای پای سارا رو دونه به دونه گذاشته بود توی دهنش و میکش می زد .. پاشنه پا و زانوی سارا هم از دستش در امون نبودند ... این کارو با هر دو پای سارا انجام داد  و بعدرفت به سراغ  قسمت بالای بدنش ... و در نهایت یک بار دیگه  لباشو به کس داغ و خیس و تشنه سارا رسوند ... و سارای محو شده در سعیدی که در اون لحظات جز عشقش کس دیگه ای رو نمی دید با ناله های هوسش گفت سعید ! عشق من ! تو که خاکسترم کردی .. اونو به دریای محبتت بریز تا همیشه غرق عشق تو باشم ..... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی