ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زن صیغه ای می خوام زن عمو 3 (قسمت آخر )

شروع کردم به ناله کردن و نشون دادن ناراحتی خودم  و گله کردن از روز گار و این که چرا باید شرایط ما این چنین باشه . چرا با ید ناراحت باشم ..
 افسانه : امید چرا این جوری می کنی . گفتم که بعدا یه فکری به حالت می کنم .
-وعده سر خرمن میدی ؟ حالا رو چیکار کنم ..
افسانه : نههههههه نهههههههه این چه کاریه که داری می کنی ؟ چرا این جور خودت رو به من چسبوندی ..
 خودمو محکم بهش چسبونده بودم . اون حالا ورم کیر منو رو شکمش حس می کرد . دیگه حالی به حالی شده بودم . نمی دونستم دارم چیکار می کنم . خیلی حشری شده هیچی جلو دارم نبود . اون سی سال از من بزرگ تر بود ولی اون لحظه در حالتی بودم که اگه یک پیرزن هشتاد نود ساله هم دم دستم بود بهش رحم نمی کردم . یعنی ازش طلب سکس می کردم . شروع کردم به بوسیدن زیر گلو و گردن و بالای قفسه سینه افسانه و اومدم پایین تر و لبامو گذاشتم بین دو سینه هاش . منتظر بودم که بازم یه سیلی دیگه بخورم ..ولی حس کردم که بدن اونم داغ شده . اونم داره با من همراه میشه .  اونم  با نفسهای بریده بریده همش بهم میگه نه نههههه  نکن .. از اون نکن گفتن هایی که معناش بکن بکنه ...
-آررررره آررررره افسانه .. حالا که کسی رو بهم معرفی نمی کنی خودت باید جورشو بکشی .. خودت باید دردمو درمون کنی ... ..
چقدر بلوزش نرم بود .. به راحتی اونو از سر شونه هاش پایین کشیدم . باورم نمی شد که در اختیارش گرفته باشم . ده  روز بعد از فوت عمو جان . آخ که عمو جون چه ارثی واسه من گذاشته بود .. سوتین زن عموی حشری رو بازش کردم . باید از همون لحظه اولی که اونو با این سر و وضع می دیدم یقین می کردم که اونم می خواد که اونم هوس داره ..سینه های درشتش هرکدوم به اندازه یه طالبی درشت و رسیده بود ... دهنمو کاملا بازش کرده روش قرار دادم .. از نیم تنه لختش کرده بودم ولی هنوز ساپورت پاش بود ... اونو باید با تشریفات می کشیدم پایین تا به اندازه کافی حال کرده باشم . ول کن کونش نبودم .. بغلش کردم اونو ولش کردم روی تخت . ازش خواستم به شکم بخوابه .. خودمو کاملا لخت کردم .. کیرم کاملا شق شده بود . زن عمو واسه ساک زدن حریص بود و عجله داشت ولی من دوست داشتم مزه مزه بگیرم ... صد بار ساپورتشو کشیدم پایین و دادم بالا . آخه دیدن همچین کون و کردن اون واسه من یه رویا شده بود .. بالاخره بر هنه اش کردم و اون افتاد رو من .. تا لباشو گذاشت روی کیر درشتم آبم راه افتاد واون با زبون و جفت لباش نذاشت که حتی قطره ای از اون حروم شه . همه رو خورد .. می خواستم کس درشت و کوکویی اونو لیسش بزنم که بهم گفت فقط کیر .. هوس کیر منو داره ... الان بهترین وقتیه که تا اون جایی که جا داره بکنمش و ارضاش کنم ..
افسانه : برام آرزو شده که کیر..  منو تا نیمساعت یه سره بکنه . عموت که هنوز منو نکرده وا می رفت ..
-منم که این  جوری بودم زن عمو . درجا آبمو ریختم توی دهنت .
 افسانه : بازم مال تو یه به دردی هست ..
 کس اونو از پشت گاییدم . چون  دوست داشتم دو دستی بزنم به کون و کپلش و ببینم که موقع کون دادن چه جوری می لرزه . چه هوس انگیزانه می لرزید . فکر نمی کردم کوسی باشه که کیرمو تا انتها قبول کنه .. ولی وقتی کیر بیست سانتی خودمو تا ته کس زن عمو فرو کردم انگاری بازم جا داشت ..
افسانه : آیییییی امید .. امید جان .. حالا که عموت رفت همه امید من تو هستی ...
 -اگه امیدت منم هوای منو داری ...
افسانه : بس کن ..من دوست ندارم چشم چرون باشی . فکرت پیش زنای دیگه باشه .
-پس بگو حسودی می کنی ..
 افسانه : حرف نزن منو بکن .. آخ کسسسسسم کسسسسسسم .. کییییییرررررر می خوااااااد مال تو رو فقط  مال تو .. کسسسسسم .. آخخخخخخخ سوختم .. سوختم .. اوووووووفففففف .. داره میاد .. داره میاد ....  بزنش کسمو ...
سینه های درشت افسانه رو فشارش می گرفتم و پشت گردن و شونه هاشو می بوسیدم  افسانه : آییییییی امید امید کسسسسسسم .. واااااایییییی تموم کردم تموم کردم .. دیوونه منو کشتی ... مال خودمی .. نمی ذارم هیشکی تو رو ازم بگیره ..
منم دوباره داغ شده بودم . کیرم سنگین شده بود ...
-افسان جون آب دارم ..
 افسانه : بریز بار دار نمیشم . سالهاست که عموجونت جلو گیری می کرده ...
حس کردم داره کلاس میاد چون به نظرم میومد که یائسه شده باشه . چه کیفی داشت توی کس زن عمو آب ریختن ! مفت و مجانی کسشو کرده بودم ... وقتی کیرمو بیرون کشیدم دستشو  گذاشت زیر کسش تا آبای بر گشتی رو روی کف دستش جمع کنه و اونا رو با لذت بخوره . احساس سبکی می کردم ولی اون دست بر دارم نبود . کونشو به سمت من گرفته بود با جفت دستاش اونا رو به دو طرف باز کرد ..
 افسانه : کجاااااااااااا ؟ ! به همین زودی ؟ ! کون .. کون نمی خوای ؟ مال خودت .. صفا کن ...
  یه چند دقیقه ای لازم بود تا هوسم بر گرده . کیرمو دادم به دستاش تا اونو بمالونه بذاره توی دهنش .. تا شق شد  بازم قمبل کرد ... خوب کونشو کرم مالیدم ..  چه کیفی داشت کردن کون زن عمو افسانه ! اونم بعد از دو بار انزال شدن .. هر بار که کیرمو به طرف جلو حرکت می دادم و اونو عقب می کشیدم یه لذت عمومی تمام تنمو می لرزوند ... خلاصه یه دو سه قطره ای یا بهتره بگم جهشی  توی کونش خیس کردم و دیگه من و افسانه همدیگه رو بغل زدیم تا یکی دو ساعتی رو استراحت کنیم ولی مگه اون ول کن بود ؟ فکر کنم یکی دو کیلویی آبم کرده باشه ... وقتی می خواستم برم ازش پرسیدم افسانه جون راستشو بگو وقتی گفتی چند وقت دیگه کمکم می کنی خودت می خواستی چند ماه دیگه صیغه ام شی ؟
افسانه : اگه تو می خواستی آره ...
راستش دیگه به فکر صیغه و این جور بر نامه ها نبودم . حالا باید می دیدم که معشوقه ام  یا همون زن عمو افسانه چی میگه . ولی می دونستم که اون دیگه تابع من و مجری دستورات منه . با اون کیری که بهش زده بودم حسابی نمک گیرش کرده بودم ... پایان ... نویسنده ... ایرانی 

6 نظرات:

دلفین گفت...

داداش عالی بود راستی داداش اونداستانه که گفتم پسر برده مامانشه ننوشتی اگه بشه داستانشو سریالی بنویسی جالب میشه مثلا مامانه پسرشو جلوی دوستاش تحقییر میکنه مثلا اگه خونه دوستاش میره پسرشم می بره با خودش دوستای زنه هم از این موضوع خبر داشتن و با پسر هر کاری دوست داشتن میکردن از کار میکشیدن مثلا زنا وقتی میدیدن الت پسره سیخه بادستشون محکم به الت پسر ضربه میزدن تحقیرش میکردن که چرا التت سیخ شده مادر پسره هم به دوستاش حرفی نمیزد بهشون گفته بود پسرم برده شما هم هست مثلا بعضی از دوستای زنه میومدن پسررو با خودشون می بردن مامانه پسره هم میگفت هر کاری دوست دارین باهاش بکنیین

ایرانی گفت...

با درود به داداش دلفین عزیز .... من دقیقا یادم نیست ولی نمی دونم چرا حس می کنم به صورت کوتاه نوشته باشم ولی حضور ذهن ندارم .چون دیگه بعضی وقتا طوری همه چی رو در هم می کنم که شاید فقط تصور نوشتن اونو داشته باشم . . در هر حال این روزا زیاد بودن داستانها و کمبود فرصت حتی سبب شده که من داستانهای تک قسمتی رو هم نتونم به خوبی بنویسم ..چه برسه به این که سریالی رو اضافه اش کنم .. بازم در آینده فرصتی شد و یه چند تایی از این داستانها روکم کردم حتما ... ولی خب داستان باید طوری هم باشه که یه حالت تنوع داشته باشه و بشه سوژه و مطالب زیادی ازش در آورد ... مجددا سال نو را تبریک گفته برات بهترین ها را آرزو مندم .... ایرانی

ناشناس گفت...

سلام . خوب بود. مرسی
قرار بود یه داستان در مورد مامان با وختر عمه هام و پسر بنویسی که گروپ می کونن... بنویسی اما ننوشتی برام. اگه میشه بنویسین . مادر 42 و دختر عمه ها 36 و 34 سنشون. مامان و دختر همه کوچیکه کون و سینه بزرگ دارن و یه کوچولو توپول و اون یکی لاغر باشه

ایرانی گفت...

با درود و تبریک سال نو .. راستش دیگه حضور ذهن ندارم شاید نوشته باشم .. دیگه از بس داستانها زیاده دیگه گاهی آدم نمی رسه ... این داستانها رو اگه بشه یک قسمتی و کوتاه نوشت میشه زود تر نوشت این داستان که گفتی و من شاید در آینده تک قسمتی بنویسم البته بعد از چند تک قسمتی دیگه که فعلا نرسیدم بنویسم ... داستانش لز و همچنس بازی خانوماست ؟ پس این پسر چیه ؟ البته داستان پسر و مامان دیگه از بس نوشتم دیگه خودم دارم زده میشم ولی پسر رو هم بیارم داخل این سه نفر ؟ اون وقت این چند سالش باشه ..؟ با سپاس ... ایرانی

ناشناس گفت...

سال جدید شمام مبارک. این داستانو ننوشتین چون من همه داستاناتو پیگیرم. پسر 26 سالش باشه . که با همه اینه همزمان گروپ کنه . یه جورایی همه با هم سکس کنن . اگه زود تر بنویسی ممنون میشم دوست عزیز

ایرانی گفت...

با درود .. از اون جایی که این داستانو می خوام تک قسمتی بنویسم و چهار پنج تا تک قسمتی قبل از اونو هنوز ننوشتم مثل یکی که خیلی وقت پیش از من در خواست داستان سکس استاد زن با دانشجوشو کرده بود و ....و با توجه به این که این روزا اصلا تمرکز واسه نوشتن داستان تک قسمتی و ایجاد فضا ها و صحنه های جدید رو ندارم ممکنه یه دو سه هفته ای بکشه ..چون نمی خوام این داستان تک قسمتی رو هول هولکی بنویسم .. هرچی فکر می کنم من نباید این قدر درخواست ها رو دیر جواب داده یا از دستم در بره .. فکر کنم چند ماه پیش یه پیام بود که من خوندم سکس پسر با مامان یا عمه که من در این زمینه دو تا داستان نوشتم . شاید همون پیام تو بوده منظورت رو خوب نرسونده باشی یا من خوب متوجه نشده باشم ..در هر حال چشم ! در فرصت مناسب انجام وظیفه میشه .. ارادتمند : ایرانی