ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لز استاد و دانشجو .. عروس و مادر شوهر 29

کیمیا  با این که دوست نداشت کارینا رو در آغوش زنای دیگه ببینه ولی واسه این که این استرس رو از اون دور کنه که نباید بیهوده نگران باشه دوست داشت که در این سفر اونو همراهی کنه . شاید سحر و گروهش متوجه شن که باید دست از شیطنت و تو طئه بر دارن ..
کیمیا : عزیزم دوست داری تو رو با یه عروس و مادر شوهر خوب دیگه آشنا کنم ؟ مهوش از دوستان قدیم و  همکلاسای خوبمه که اتفاقا در دانشگاه دانشجوی من بوده و ماریا هم عروسشه . اگه بگم اونا چقدر ما هن شاید باورت نشه ؟
کارینا : اوخ مامان از بس از دست آدمایی مثل سحر کشیدم که یکی خوب هم باشه باور کردنش سخته ولی چون تو اینو میگی قبول می کنم ..
 کیمیا : آخ من قربونت بشم عروس گلم .
کارینا : مامان این قدر عروس رو نکن لوس ..
کیمیا : پس بیا بدمت بوس ..
کارینا  در حالی که خودشو انداخته بود توی بغل مادر شوهرش گفت مامان مهوش و ماریا هم بعله؟
کیمیا در حالی که می خندید گفت پس اونا رو واسه چی می خوایم با خودمون ببریم .. کارینا : می ترسم از این که با سحر در گیر شم ..
 کیمیا : عزیزم نگران نباش . من هستم ..
کارینا :  ولی دوست دارم همچین روشو کم کنم که اون دیگه سایه منو که از دور می بینه به خودش بلرزه . کور خونده فکر کرده هر غلطی می تونه بکنه . عیبی ندارحالا از من خوشت نمیاد نمی خوای با هام هم کلام شی مهم نیست . چیکار به کار شوهرم داری ؟ خودت اگه عرضه داری برو یه شوهر خوب واسه خودت دست و پا کن .  کامبیز منو دید و ازم خوشش اومد . اون عاشق دخترای ساده بود .. حالا هم که مامانش ازم خوشش اومده ..
 کیمیا : من بهت چی بگم دختر .. تو که خودت خوب می دونی مامانش ازت خوشش اومده پس چرا این قدر داری خودت رو اذیت می کنی . می ترسی باز یه موردی پیش بیاد که مثلا مامانش ازت دلخور شه ؟
کارینا خودشو بیشتر به کیمیا چسبوند .. اون می خواست عشقی که به مادر شوهرش داره خالصانه باشه . نه این که بخواد خودشو توی دل اون جا کنه . البته از این که کیمیا اونو دوست داشته باشه لذت می برد . اما دوست داشت با محبتی صادقانه عشق خودشو نشون بده ..
 چند روز قبل از این که بارو بندیلاشونو برای سفر به شمال ببندن مهوش و ماریا اومدن اون جا ... کارینا کمی سختش بود از این که بخواد  با یکی غیر از مادر شوهرش لز کنه ولی از اون جایی که در سفر شمال با ید با اون یه تک خال هم روبرو می شد در نتیجه باید یه جورایی خودشو آماده می کرد و این که به غیر از کارینا یکی هم باشه  که  در گروه سنی اون قرار داشته باشه .  پس از سلام و علیک و احوالپرسی  و حرفای اولیه , کیمیا و مهوش رفتن به اتاقی دیگه و ماریا وکارینا رو با هم تنها گذاشتن .ماریا از این گفت که کار منده و کارینا هم از دانشجو بودنش گفت .. هر دو شون هم شروع کردن به تعریف کردن از مادر شوهرشون ..
ماریا : من میگم اگه مادر شوهر آدم خوب باشه شوهر ردیف میشه ولی اگه فقط شوهر خوب باشه خیلی سخته ردیف کردن مادر شوهری که از اول با عروش سر نا ساز گاری داشته باشه .
کارینا : اینم یه حرفی ولی من کیمیا جونو خیلی دوست دارم از اولش هم با من خیلی خوب بوده .
 ماریا : درست مثل مهوش جون .
 شونه های کارینا لخت بود . کارینا یه لباس فانتزی سکسی تنش کرده بود نه این که خواسته باشه اونو به خاطر لز تنش کنه .. واسه این تنش کرده بود که می خواست راحت باشه و از طرفی کیمیا اونو خواستنی تر حسش کنه .. ماریا دستاشو گذاشت رو شونه های کارینا خیلی نرم شروع کرد به مالش دادن اون .. بعد از اون جا رفت به سمت گردن کارینا و از همون طرف دستشو رسوند به قفسه سینه اون و آروم آروم رفت پایین تر به سمت سینه هاش .
ماریا : اگه گرمته درش بیارم ..
کارینا : من که خیلی داغ شدم . خیلی . ولی .. اگه کیمیا جون  بیاد و منو در این شرایط ببینه اون وقت چی میشه ..
ماریا : وقتی تو گرمت باشه اونم گرمش میشه .. منم الان  می خوام لباسمو درش بیارم  کارینا : اگه دوست داری من برات درش بیارم ..
ماریا : خیلی ممنون میشم اگه این کارو برام انجام بدی ولی بذار اول من این کارو برات بکنم چون پیشنهاد دهنده اش خودم بودم .
 خلاصه این دو تا زن کاری کردند که از نیمتنه بر هنه شدن . وقتی چشم ماریا به سینه های درشت کارینا افتاد  یه سوت آرومی کشید ..
 کارینا : خیلی درشته ؟ چی شده ؟
 ماریا : حرف نداره .. تنظیمه .. خیلی نازه .. میدی بخورمش .. قول میدم خرابش نکنم  کارینا : قابل تو و لبای تو رو نداره . ولی یه شرط داره ..
ماریا : چه شرطی عزیزم ..
 کارینا : به شرطی که منم مال تو رو بخورم .... ادامه دارد ...نویسنده .. ایرانی