ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نگاه عشق و هوس 33

در اون لحظات زمان زندگی برای سارا مفهومی نداشت  .. فقط همین لحظاتی که در کنار سعید بود برایش اهمیت داشت . سعید سرعت لباشو رو کس سارا زیاد ترش کرده بود . با این که تجربه سکسی نداشت ولی یه چیزایی رو اونم خیلی کم در فیلمها دیده بود .. از اون جایی که اون چیزی رو که می دید نمی تونست در دسترس داشته باشه زیاد نمی تونست این فیلمها رو ببینه . ولی حالا تمام اون رویا ها در کنار عشقی واقعی رنگ واقعیت گرفته بود ..رنگی به یکرنگی زیبا ترین پیوند جهان .. سعید سرشو میون پای سارا به صورتی تکون می داد  که این سرعت و اصطکاک لبای اون روی کس سارا رو بیشترش می کرد ..
سارا : اوووووووووههههههههه .. عشقم .. عزیزم . .. نفسم ... قلبم ...
 و سعید یه لحظه نمی دونست که سارا دچار چه حالتی شده .. ولی زن  با تمام وجود سر شار از عشقش غرق در هوس شده بود پاهاشو به دو طرف بدن سعید فشار می داد سرشو کمی بالا می آورد تا حالت سعیدو ببینه ..  دوست داشت دستاشو بذاره روسر عشقش با موهاش بازی کنه ولی از خودش می ترسید از این که دلشو نداشت از هوس زیاد موهای سعیدو بکشه .. با این حال دستشو به وسط بدنش نزدیک کرد و خیلی آروم با پشت گردن سعید بازی می کرد ...دیگه از نالیدن های عشق و هوس فرار نمی کرد ... و در واقع  ناله های عشق و هوس سارا دوست داشتن که خودشونو به بدن بر هنه سعید برسونن .. و پسر لذت می برد .. لباش بسته بود . نمی تونست بگه که سارا تو مال منی .. مال من ... تو عشق منی .. تو هوس و همه چیز منی .... کف دست سعید رفته بود روی قسمت  متورم بالای کس سارا  . اون به خوبی حس کرده بود که این قسمت از بدن عشقش نسبت به دقایقی  قبل ورم خاصی کرده  .. دوست داشت همون قسمتو هم بذاره توی دهنش .. ولی می دونست که حالا که سارا در اوج قرار داره بهتره رو همین قسمت کار کنه .
 سارا : گوشه هاشو!  لبه هاشو ! قسمت گوشتی بالاشو .. بیشتر جمعش کن و بذار توی دهنت .. اون وقت همونو با سرعت میکش بزن ... ولم نکن ....
 حالا زن دیگه نمی تونست جیغ نکشه نمی تونست فریاد نزنه ... دیگه بحث بین عشق و هوس معنایی نداشت ... فقط لحظه ها بودند که سر نوشت رو رقم می زدند . لحظه ها بودند که می گفتند سر نوشت سارا با چه کسی رقم می خوره . اون جز سعید عشق مرد دیگه ای رو نمی خواست ... و هیشکی جز اون تا حالا نتوست بهش عشق بده .. آرامش بده .. احساس زیبای خوشبختی رو درش به وجود بیاره . هر چند در این چند سالی و به نسبت دفعاتی که همو دیده بودند و صحبت از عشق و رابطه نبود زیاد با هم حرف نزده بودند ولی حالا هر دوشون حس می کردند که  هزاران برگ از دفتر عشقو با سکوت خود واسه هم خوندن . عشق که حتما نباید با حرف باشه .. نباید با گفته های زبون یاشه .. عشق باید صدای قلب و احساس آدما به هم باشه .. این صدا را درسکوت و از سکوت هم میشه شنید .  سعید می دونست   که هنوز سارا به مرحله ای نرسیده که اون چه رو که می خواد راحت بگه به خوبی حس کرد نیاز سارا رو که این نیاز سبب شده اون در این حالت ازش اینو بخواد که قسمت بیشتری از کسشو میک بزنه .... همین کارو هم کرد ... لذت می برد ...سارا دندوناشو رو لباش حرکت می داد . گاه لباشو گاز می گرفت ... خیلی زود داشت ار گاسم می شد ..  نمی دونست که آیا می تونه بعد از اون بازم اون شور و نشاط حالا رو داشته باشه یا نه ولی دوست داشت که همچنان غرق هوس باشه .. غرق لحظات شیرینی که نشون بده که اون یک اسیر آزاده .. و یا یک آزاد اسیر .. که از شکار بودن احساس لذت می کنه ... شکاری که شکارچی خودشو اسیر خودش کرده ... سرشو برد عقب تر .. دستشو رو قسمتی از میله های تخت قرار داد و خودشو کمی عقب کشید و بالا تر آورد تا عشقشو ببینه که با چه هیجانی داره کسشو میک می زنه ... ولی فقط پشت سر اونو می دید .... نمی تونست .. اون اصلا نمی تونست در یه حالت بمونه ... می خواست فرار کنه ..  ولی نمی خواست از خوشی ها فرار کنه .. و سعید هم منتظر بود که سارا به اوج برسه .. به آرامشی که نیاز به طوفان بعدی رو درش به وجود بیاره و اون بتونه عشقشو در آغوش بگیره و به سبکی دیگه با هاش سکس کنه .. لبه های کس سارا اسیر لبان سعید شده بود ..  زن دیگه  سختش نبود و پسر با لذت,  خیسی کس عشقشو می خورد .. زبونشو روی کس کوچولوی سارا می گردوند و  با فشار لبهاش که هر لحظه سرعتشو بیشتر می کرد.  سارا رو به جایی رسوند که جز فریاد و  رسیدن به قله هوس چاره دیگه ای نداشت ...
 سارا : آخخخخخخخخ سعید ... پرتم کن .. منو بذار پایین . دارم میام .. داره میاد ... ولم نکن .. چند بار بدنشو به سمت صورت سعید حرکت داده کسشو  همراه با حرکات لب و چونه سعید به صورتش فشار می داد ... با تمام احساس عاشقونه و هوس گرمش کاملا سست و تسلیم شده بود ... سارا حالا لحظات ار گاسمو به خوبی حس می کرد شروع شده بود .. گرمای وجودش به داغی خاصی رسیده بود که  یه حرکتی رو در کانون هوسش احساس می کرد ..
-واااااایییییی سعید .. زود باش .. ولم نکن .. داره میاد ... خوشم میاد .. چقدر طول داره .. خوشم میاد آرومم کن .. ولم نکن ... عشقم ... ولم نکن ..
 و سارا همچنان  غرق طولانی ترین و شیرین ترین ار گاسم زندگیش بود . .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی