ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مردان مجرد , زنان متاهل 23

سمیر با خودش فکر می کرد و می گفت که همین یکی تو برام بسی . تا می تونم از وجودت استفاده می کنم ازت لذت می برم . با هات حال می کنم . و گلوریا هم چشاشو بسته بود تا از کون دادن هم لذت ببره .. از این لذت می برد که سمیرداره باهاش حال می کنه . از این که وجودش جسمش این حسو در اون پسر به وجود آورده که ازش لذت ببره . احساس نشاط و جوونی می کرد . ازاین که شوهرشو دور زده بود لذت می برد و به این فکر می کرد که باید هر طوری شده رضایت شوهرشو جلب کنه که در بر نامه و محفل پسران مجرد و زنان شوهر دار شرکت کنه . مجلسی که هم پسرا و مردای مجرد می تونستن به اندازه کافی لذت ببرن و هم این که پس از مدتها یک تنوعی باشه برای زنا . سمیر دستشو رو کمر گلوریا قرار داد و اونو رو زمین و به دمر خوابوند . با فشارکف دو تا دستش دو طرف کون گلوریا رو به پهلو ها بازکرد و یه بار دیگه کیرشووارد سوراخ کون قبراق و آماده گلوریا کرد . سمیر به همون اندازه که از تماشای کون گلوریا لذت می برد از حالتی که کیرشو می کرد توی سوراخ کون زن آقای دکتر منصور و می کشید بیرون کیف می کرد . از باز و بسته شدن حلقه سوراخ کون .. گلوریا هم بی اندازه خوشش اومده بود ..
 سمیر : داره میاد .. دیگه داره میاد ...
 گلوریا : من آماده ام خیلی وقته که آماده ام .
 و سمیر پس از چند ضربه پشت سر هم که به کون گلوریا وارد کرد و پس از حس گرما و لذتی داغ در کیرش آبشو ریخت توی کون گلوریا .و زن گرمای کیر و منی دوست پسرشو با هم احساس می کرد و این که چه جوری به اون روحیه داده وقتی  سمیر کیرشو کشید بیرون دستشو گذاشت زیر کونش .. حشر و هوس زیاد وادارش کرده بود که تشنه کیر سمیر باشه و به این هم بسنده نکرد و بعد ازخوردن آبای بر گشتی از کونش کیرسمیرو گذاشت توی دهنش . پس از دقایقی گلوریا از سعید خواست که بغلش بزنه .. ....
در چهار گوشه شهر خیلی ها در تکاپوی این بودند که خودشونو برای این مجلس تاریخی و به یاد ماندنی آماده کنند .. همون جوری که خیلی ها این بر نامه ها رو خواب و خیالی می دونستن و اصلا بهش فکر نمی کردند . بهنام یکی از پسرای خوشگذرون شهر بود که هرچی در می آورد خرج عیاشی هاش می کرد . برق کشی و یه سری کارای الکترونیکی رو انجام می داد . نصاب ماهواره هم بود . بیست و پنج سال بیشتر نداشت . هر چند از اون جایی که خیلی خوش سر و وضع بود و خوش تیپ , واسه زنا و دخترایی که با هاش بود به اون صورت  و مستقیما هزینه ای نمی کرد و اهل عشق و عاشقی هم نبود مگر این که بخواد مخ زنی کنه بیشتر پولشو واسه خرید مشروب می داد ولی اون جوری هم نبود که زیاده روی کنه و کنترلشو از دست بده .. وقتی از دوستش رامین شنید که جریان اینه و اون با یه زن  متاهلی که شوهرش معتاد بوده ریخته رو هم و شوهره با چند مثقال تریاک رضایت داده که سند جندگی زنشو امضاء کنه و  بهش مجوز بده که بره به همچین مجلسی .. یه حالی بهش دست داد از این که چرا اون نباید به جای رامین باشه ..
 بهنام : رامین حالا من چیکار کنم . یه زن متاهل از کجا گیر بیارم که همچین شرایطی داشته باشه و از طرفی شوهرشم راضی شه که من اونو ببرم به این پارتی که زنش با دهها مرد روبرو شه و با هر کدوم که دلش می خواد حال کنه ؟
 رامین : من نمی دونم چیکار کنم . فقط یادمه قبلا هر بار به مشکلی می خوردم این تو بودی که میومدی کمکم .. بهنام : این که آره ولی حالا فرصت کمه .. این که زن بخواد از شوهرش مجوز بگیره دیگه خیلی مسخره هست . حالا تو یه شرایط ویژه ای داری.  معشوقه ات خوشگل و خوش بدنه .. شوهرشم معتاد و بی غیرت .. آدم معتاد هم که به یه جایی می رسه که ناموسشو می فروشه و حتی اگه بهش بگن بی غیرت و بی ناموس هم عین خیالش نیست .. ممکنه ادای غیرتی ها رو در بیاره ولی ته دلش میگه به من مواد  برسه ..گرمم شه . حالا یکی از این معتادارو سراغ نداری که زنشو هم بده به دم  من و هم مجوز بگیرم که اونو ببرم به سکس پارتی ؟
رامین : چیزی به ذهنم نمی رسه ...
بهنام : رفیق بعد از قرنی یه کاری ازت خواستیم ..
رامین : به جون بهنام اگه بتونم واسه تو یکی که دریغ ندارم . اگه دوست داری ریحانه رو تو بگیر و خودت جای من برو . رفاقت که این حرفا رو نداره ..
 بهنام : ممنونم یه کاری می کنم ..
 بهنام از خونه خارج شد . هنوز چند قدم نرفته بود که چشمش افتاد به کسی که مدتها بود ازش فراری بود .. دوست دختر سابقشو می دید .. بهجت رو .. دختری که زیبایی نداشت ولی همچین بدک هم نبود . بهجت عاشق بهنام بود .. ولی بهنام قصد از دواج با اونو نداشت .. اون روز که بهش گفت که براش خواستگار اومده و اگه بهنام قصد از دواج با اونو داره به پاش می شینه  بهنام چیزی نگفت و اهمیتی نداد ... حتی باهاش بحث کرد که چرا باید براش خواستگار بیاد .. خود به خود باعث شد که بهجت بره از دواج کنه .. و بهنام آن چنان بهجتو محکوم کرد که اشکشو در آورد ..  بهجت دیروز که حالا زنی متاهل بود ولی هنوز بار دار نشده بود هنوز عاشق بهنام بود . متاثر بود از این که چرا با اون وضعیت بهنامو ترک کرده . با این که می دونست هدف بهنام از بودن با اون فقط سکس آنال و لذت بردن از اونه . واسش هر کاری می کرد . ولی از طرفی بیماری پدر و مادرش که دوست داشتن عروسی تنها دخترشونو ببینن دیگه مجبورش کرده بود که اون کاری رو که صلاح می بینه انجام بده . بعد از ازدواج بهجت ,  بهنام چند روزی رو ناراحت بود البته به خاطر این که بهش بر خورده بود ولی اون با خیلی قشنگ تر از بهجت رابطه داشت .. و زن پس از از دواج بار ها و بار ها خودشو به سمت بهنام نزدیک کرده بود اما پسر به زحمت جواب سلامشو می داد ... بهنام می دونست که بهجت دوست داره با تمام وجود تسلیمش شه ولی چه جوری اونو بکشونه به سکس پارتی ؟  در هر حال برای شروع باید نشون می داد که اونم تمایل داره که بجهتو یک بار دیگه به عنوان معشوقه قبولش کنه .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی