ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خار تو , گل دیگران 95

ولی هم حقی برای خودش قائل بود . اگه می خواست می تونست خیلی راحت با مینا از دواج کنه . ولی اون اینو نخواسته بود . اززندگی فقط تنوع اونو می خواست و این که به دنبال دخترای زیادی باشه که به نوعی بتونن اونو ارضاش کنن . می دونست که باید به شوهر دختر خاله اش حق بده . در واقع این میثم بود که باید به اون حسادت می کرد . کون مینا رو درشت تر و آبدار تر از اون وقتا می دید .. سعی کرد از عباراتی استفاده کنه که هم میثمو خشمگینش کنه و هم اون متوجه نشه که اونا با هم قبلا رابطه داشتن .
ولی : مینا عجب کونی داری .. اون وقتا که مجرد بودی کونت تا این اندازه گنده نبود . همش دوست داشتم که یه روزی این کونو در اختیار داشته باشم که شوهر کردی و رفتی . حالا که به این رویای خودم رسیدم می بینم یه کون گنده و تپل و با حال نصیبم شده . خوش به حال صاحبش ...
مینا : عزیز دلم هر کسی صاحب خودشه و اختیار خودش دست خودشه . تو نگاه کن الان من و میثم جون با هم این حرفا رو نداریم . اون  عشقشو می کنه و منم عشق و حال خودمو دارم . واسه همینه که خیلی دوستش دارم .. اووووووفففففف ولی تو هم خوب داری از این موقعیت استفاده می کنی .. یواشتر کونمو بکن . مثل این که من شوهرم دارم . میثم جون هم یه حقی داره . اون اگه بخواد کون منو بکنه اون وقت من بیام بهش بگم درد داره ؟ مینا خوب می دونست حال شوهرشو چه جوری بگیره .. ولی مکارانه روش خم شد و لباشو باز کرد و رو صورتش قرار داد . یه حرکتی هم به کونش داد تا هم خودش از سکس لذت بیشتری ببره و هم اون دو تا مرد حال کرده باشن اون به خوبی می دونست که ولی چه حالی داره با هاش می کنه . خیلی دوست داشت مردی که  داشت کونشو می کرد به جای شوهرش می بود . اون اولین عشقش بود کسی بود که تا چشم باز کرده بود اونو دور و بر خودش دیده بود . از این که دو تا مرد به خاطر اون حسادت کنن لذت می برد . همین هوسشو زیاد می کرد .. دوست داشت به ولی بگه که به یاد اون روز ها داره از کون دادن لذت می بره . ولی ملاحظه شوهرشو می کرد . با حسرت به کیری نگاه می کرد که  از کس دختر خاله اش رد می شد .. کاش در اون لحظات شوهر مینا کیری رو که از کون زنش عبور می کرد می دید ..  ولی سرشو خم کرد .. دستشو گذاشت زیر سینه چپ مینا سینه ای درشت و آبدار .. اونو به سمت دهنش نزدیک کرد .. دهنشو تا می تونست باز کرد و نوک سینه و قسمتی از دورشو فرو برد توی دهنش .. میثم حرص می خورد ولی چاره ای نداشت که شرایطو به همون صورت تحمل کنه . اونم در عوض دستاشو گذاشت روی کون مینا و به سرعت کیرشو به سقف کس زنش می زد ... متین و ویدا و ماندانا در حال ور رفتن با هم نیم نگاهی به موش و گربه بازیهای اون سه نفر هم داشتند .
 ماندانا : خیلی دلم می خواد که یه روزی شوهر منم ببینه که من چه جوری دارم با یکی دیگه حال می کنم و کاری به کارم نداشته باشه ..
 ویدا : قربونش برم داداش وحید من فکر نکنم هیچوقت رضایت بده که همچین کاری رو انجام بده . یعنی بیاد و ببینه که تو داری زیر کیر یه نفر دیگه دست و پا می زنی . تازه الان تو رو سپرده دست من . یه وقتی ناراحت نشی مانی جون بهت اعتماد داره ولی از بس ریلکس و بی خیال هستی از من خواسته که مراقب حجابت باشم .
ماندانا : نه من چیکار به این کارا دارم . به سلامتی داداشت الان کیر متین جونو ساکش می زنم . تو هم بیا کمک که اونو دوباره راه اندازیش کنیم . معلوم نیست اون سه نفر تا کی می خوان با هم مشغول باشن  ویدا تو بیشتر دوست داری کجای کیرشو بخوری ..
 ویدا : فرقی نمی کنه .. همه جا شو دوست دارم .. یه جایی رو تو مشغول شو بقیه شو من می گیرم ..
 ماندانا دهنشو گذاشت رو سر کیر متین ..
 متین : شما دو تا واقعا اعجوبه این . من نمی دونم چه جوری راضی شدین از دواج کنین و اسیر زندگی متاهلی شین ..
 ویدا : اتفاقا این جوری خیلی بیشتر حال میده . یک زن تا زمانی که مجرده ممکنه بخواد چند تا چت بکنه و چند دوست پسر تلفتی داشته باشه و با هاشون حال کنه ولی وقتی که از دواج می کنه خیلی راحت و بی خیال می تونه خودشو در اختیار هر مردی قرار بده و دیگه نگران پارگی پرده بکارت و این حرفا نیست . حتی  اگه بار دار شه می تونه بچه رو بندازه گردن شوهرش ....
ماندانا خنده اش گرفته بود . ولی دیگه کیر متینو از دهنش بیرون نکشید . اون می دونست زنی داره این حرفو می زنه که قبل از از دواجش اهل دوست پسر بازی و سکس خلاف نبوده و معلوم نیست چه معجزه ای اتفاق افتاده که رضایت داده خودشو در اختیار مردانی به غیر از شوهرش قرار بده . ... ادامه دارد ..... نویسنده .... ایرانی