ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خیال 74

فیروزه با دهانی باز و بسته هر دو ناله هاشو سر داده بود ..
سحر : حال کن خانومی .. خیلی کیف داره ....سهیل که رسید به این جای کار خیلی خوب می تونه به زنا حال بده .. همه اهل خونه تکنیک اونو می دونن .
 عرفان هم که از دست پر حرفیهای سحر خسته شده بود کیرشو محکم فشار داد به کون سحر ...
-آخخخخخخخ عرفان یواش تر پسر .. مثل این که از اون کون ندیده هایی . ولی من می دونم که چه کیر با حالی داری .. مامانت دیگه داره حسابی سر حال میاد ... نگاه کن کیر عرفان عین یک کاکتوس و سنباده نرم عمل  می کنه . نگران مادرت نباش . اون به اندازه کافی داره با کیر سهیل حال می کنه . مادرت که سر حال باشه  یعنی تو سر حالی . وقتی زن خونه ردیف باشه یعنی همه چی ردیفه . یکی دوروز باید تو و فیروزه جونو بیارم توی خو نه خودمون تا بهت نشون بدم که زندگی دسته جمعی چه مزایایی داره و چه جوری به آدم حال میده . فیروزه دهنشو باز کرد ... تا گرمای هوسشو که از درون داشت منفجرش می کرد به همه جا پخشش کنه .
فیروزه : آخخخخخخخخ سهیل ... بزنش تا به ته کسسسسسم ... بزن ... کیسه آبمو بتر کونش ... داره میاد داره میاد بزن .. محکم تر سهیل جون .... وااااااااااییییییی.
 فیروزه چشاشو بسته بود و در همون حالت خماری لبخند می زد . سهیل می دونست که فیروزه ار گاسم شده .. سرعت کیرشو آروم آروم کم کرد  تا یه جایی که دیگه اونو به آرومی از کس بیرون کشید و دهنشو خیلی آروم گذاشت رو کس فیروزه ... سحر محو حرکات پسرش شده بود  .. عرفان هم طوری کون سحرو می کرد که اون دردش بگیره ولی زن زیاد خیالش نبود . اون صحنه لیس زده شدن کس فیروزه توسط پسرش و لحظاتی بعد از ارگاسم رو خیلی شاعرانه و ماهرانه می دونست . فیروزه حس کرد خیلی آروم شده ..
 سهیل : مامان حالا نوبت توست . عرفان جون ! اینم مامانت .. تونستم آرومش کنم . ولی مامان خوبی داری .  اونم از اون زناییه که خیلی خالصانه و با تمام وجودش عشقبازی می کنه  .. طوری که هر مردی لذت می بره از این که با اون باشه . اصلا نشون نمیده که یک زن میانسال باشه . قدر این مامانو بدون ... حالا مامان سحر منم دوست داره با تو حال کنه .. اونم  خیلی سر حاله ...
 سحر : سهیل جون .. عرفان هم کارش بیسته . حرف نداره . من و اون لحظات خوبی رو با هم گذروندیم . می تونی بیای و دو نفری با من مشغول شین .
  عرفان که می دونست این مادر و پسر کارشونو می کنن واسه این که قسمت واژن سحر رو در اختیار خودش بگیره و بتونه اونو راحت تر ار گاسمش   کیرشو از کون سحر بیرون کشید و رفت زیر بدنش دراز کشید . قبل از  این که اونا بخوان خودشونو وارد عملیات کنن عرفان دوست داشت نشون بده که همراه و همگام با اوناست . از طرفی شاید هم در این حالت سهیل به دیدن کیر عرفان که توی کس مامانشه تا حدودی حرص می خورد .. هر چند عرفان می دونست که این می تونه یک انتظار بیهوده باشه .
سحر : پسرم سهیل جون .. کیرت رو بذار توی غلاف کون مادرت کمی استراحت کنه    کیر عرفان داداشت  هم طوری عمل می کنه که نشون میده دوست داره همیشه آماده بمونه .. سهیل کمی خسته شده بود ولی می دونست که نباید پیش عرفان مغرور کم بیاره . بالاخره تونسته بود به این بچه مامانی نشون بده که مامانا هم واسه خودشون دلی دارند و هوسی و زندگی فقط مال پسرا نیست .. همون جوری که بیشتر مردا نسبت به زنشون حساسیت دارن و دنیا رو فقط برای خودشون می بینن ..عرفان با تجربه ای که از سکس دفعه قبلش با سحر داشت تا حدودی می دونست که اون چه جوری بیشتر سر حال میاد .. نوک سینه های سحرو گذاشت توی دهنش .. کیرشو هم اول به آرومی و بعد با سرعتی بیشتر می زد به انتهای کس ... سهیل می خواست که کیرشو بکنه توی کون مادرش ..
سحر : سهیل جون کونم و داخل سوراخ , الان انگشت وسطی دستتو می خواد . خوب قلق منو داری ... طوری بکن که وقتی عرفان جون داره کیرشو می زنه به سقف کسم ورمش در حال تر کیدن باشه ..
سهیل هم طبق خواسته مامانش عمل کرد ..
 سحر : اووووووففففففف پسرا شما منو کشتین .. عرفان عرفان داره می ریزه .. داره می ریزه .... اوووووووخخخخخخ ..
انگشت سهیل که وارد کون سحر شده بود  در واقع مکمل حرکات کیر عرفان در کس شده بود ... ..
سحر: آخخخخخخخخ .. عرفان .. عرفان ناز شست کیرت ... شیر مادر حلالت ... سهیل : منم مامانشو سر حال کردم . اون داره تلافی می کنه ..
 سحر : صحبت این حرفا نیست داریم عشق می کنیم .. حال می کنیم ..
سحر لحظاتی بعد ار گاسم شد .. سهیل از عرفان تشکر کرد . در واقع می خواست بهش نشون بده که تو اگه از کس دادن مادرت به غریبه ناراحتی همون غریبه از این که به مامانش حال دادی ازت ممنونه . به این میگن عشق به مادر و مرام داشتن .. عرفان هم تا حدودی مطلبو گرفته بود و می دونست  که باید کمی خودشو هماهنگ تر کنه ... سحر و فیروزه قرار گذاشتند که خانومای خونواده خوش خیال برای یکی دوروز بعد برن خرید لباس و وسایل زیر و روی زنونه ... البته فیروزه اونا رو ببره به جایی که بهترین و شیک ترین وسایلو داشته باشه و اصلا به فکر قیمتش نباشن ... فیروزه : من یه جایی رو سراغ دارم که بالای شهره.. یه تجاری چند طبقه هست و  بهترین جنسا رو داره ...
سحر :  عرفانو دیگه با خودت نیار .. منم سهیل و بقیه مردا رو با خودم نمیارم . ما زنا می خوایم بریم خرید اصلا کاری به کار مردا نداریم . یه وقتی موی دماغ آدم میشن .. در ضمن فیروزه جون ما که  اون ور آب می خواستیم بریم خرید اصلا زیر مانتومون چیزی تنمون نمی کردیم  هرچند مثل ایران خودمون مانتو توی بورس نیست ولی گاهی واسه حال کردن و تنوع این کارو می کردیم . چه حالی می داد وقتی که مانتو رو در می آوردیم کاملا سکسی و بر هنه بودیم ..
 فیروزه : ولی باید روسری سرتون باشه .. حجابو رعایت کنین ... باشه من عرفانو نمیارم .. بهتره که ما زنا خودم یه دوری بزنیم و معمولا این جور جا ها مردا چوب لای چرخ و مزاحم هستن ..
سحر : . این جوری انتخاب وسایل و پروو خیلی راحت تره .. تو هم اون زیر چیزی نپوش .. کی به کیه ... .. ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی