ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مردان مجرد , زنان متاهل 14

بنفشه تازه موتورش گرم افتاده بود و مرتب فریاد  می زد و از فرزین می خواست که بازم اونو بکنه ..
بنفشه : من بازم می خوام .. می خوام می خوام ..
 فرزین : چه اشتهایی !
بنفشه : مگه تو سیر شدی ؟
فرزین می دونست که اگه این بار بخواد بازم با بنفشه حال کنه دیگه نمی تونه زیاد جلو گیری کنه . ولی اون این طور می خواست دیگه کاریش نمی تونست بکنه .  این بار با هوس و هیجان بیشتری کیرشو فرو کرده بود توی کس بنفشه .. زن خودشو به اون چسبوند و دستاشو دور کمرش حلقه زد ..
 بنفشه : می دونم عزیزم خیلی خسته ات کردم . اذیت شدی .. بزن تا اون جایی که می تونی جلوی خودت رو بگیری منو بکن . کیرت رو فرو کن توی کسم . اگه نتونستی بریز توش . به من آب  بده . من می خوام . می خوام . تشنه مه .. کم دارم . حس می کنم می خوام . بدنم نیاز داره می خواد .. هر طور راحتی .. ما تا شب در کنار همیم  . نباید عجله کنیم . پیشم می مونی دیگه ...
بنفشه از خودش تعجب می کرد . اونی که تا حالا با خودش در گیر بود و مثلا برای تسلیم شدن ناز خاصی داشت به ناگهان طوری شدکه به فکر اینه که فردا هم می تونه در کنار فرزین باشه ؟ هنوز احساس سیری نمی کرد . بنفشه با اون بدن توپرش طوری فرزینو قفلش کرده بود که پسر نمی تونست کیرشو داخل کس حرکت بده .
-آهههههههه بنفشه از این بهتر نمیشه .. طوری بغلم کردی  که انگار یه بادی داره به آتیشی می خوره که آب کیر بدنمو داغ داغش کرده و همه رو داره می فرسته سمت تو و داره خاکم می کنه ...
 -بفرست بیاد . بفرستش .. من منتظرم ..
-بگیر که اومد ..وای وووووویییییی بنفشه ...
 -جووووووون فدات شم .. فدای آبت شم .. فدای اون خماری چشات شم فرزین جون .. حال کن .. خوب حال کن که دخترا همچین حالی بهت نمیدن . چرا زود تر به عقلمون نرسید استاد فرزین ..
-جلوضررو از هر جا که بگیری استفاده هست ملکه بنفشه .. ..
 و در نقطه ای دیگه از این شهرافشین با یک تفاوت خاص نسبت به خیانت زنش , در حال سکس با زنی دیگه بود و اون تفاوت این بود که اون زن در حضور شوهر و با اجازه و لذت شوهرش تن به این کار داده بود ; جمشید کمی از روبروی زنش فاصله گرفت و خودشو رسوند به جایی که افشین در حال سکس با مهناز بود ..
مهناز : چرا این قدر ورجه وورجه می کنی یه خورده بر اعصابت مسلط باش . یه وقتی سکته می کنی کار دستمون میدی ها . اون وقت دیگه من دست تنها چیکار کنم .
 جمشید :  اون جوری راحت میشی عزیزم ..
 مهناز : نه اتفاقا الان راحت ترم . چون اگه صد تا مرد  بیان این جا و با هام حال کنن کسی حق نداره بگه بالای چشمت ابروست . ولی اون جوری خیلی بده آدم بی سر پرست بشه ..
 افشین کاری به کار اون زن و شوهر نداشت .. کیرشو می زد به ته کوس مهناز و دستشو هم با فشار می کوبوند به جفت برشهای کون مهناز و طوری اونا رو می لرزوند که  شوهرش حس کرد که نزدیکه آبش بیاد ..
 جمشید : افشین جون محکم تر محکم تر .. زود تر ارضاش کن که بعدش باید بری سراغ کونش .. همچین کونایی با کیر تو خوب جورن ....
مهناز از بس جیغ می کشید و کیر کیر می کرد که شوهره مجبور شد واسه ساکت کردنش یک بار دیگه بره به سمت اون و کیرو فرو کنه توی دهنش ... مهناز بالاخره حس کرد که داره ار گاسم میشه .. چند بار کونشو از عقب به طرف بالا پرت می کرد .. جمشید در حالی که واسه افشین کف می زد و تشویقش می کرد گفت آفرین جونمی .. تمومش کردی ... مهناز صاف افتاده بود ..
 جمشید : افشین جون حالا نوبت کونشه که جرش بدی . معطل نکن . باید کارشو بسازی ...
رفت و قوطی کرم رو آورد و با دستای خودش سوراخ کون زنشو برای بکن و معشوق همسرش آماده کرد . خواست کیر افشینو هم چربش کنه و بمالونه و برای ورود به کس زنش آماده کنه که افشین گفت جمشید خان خوبیت نداره من خودم کیرمو چربش می کنم .. لحظاتی بعد افشین کیرشو محکم فشار داد به کون مهناز .. تا نصفه اونو فرو کرد توی کون .
افشین : چقدر داغه مهناز جون ...
مهناز : عاشق کیره ولی زیادزیارتشون نمی کنه . جمشید هم که نمی تونه ارضام کنه . همیشه تشنه ام ...
 افشین : من دیگه تابشو ندارم . داره می ریزه . مهناز جون .. خیلی دلم می خواست بیشتر می کردمت ... آخخخخخخخخخ.
 مهناز : حال کن .. خوشم میاد می بینم که این جوری تونستم آب یه جوون خوش تیپو بیارم . ولی باید قول بدی دفعه بعد بیشتر باهام باشی ..
افشین:  به شرطی که سر قولت باشی باهم بریم به اجتماع سکس پارتی ..
جمشید : اون اگه نخواد بیاد من طلاقش میدم ..
 خلاصه افشین بر گشت مغازه اش ..
 از اون طرف هم فرزین که به اندازه کافی با بنفشه زن افشین حال کرده بود  خونه رو ترک کرد . با این که چند ساعتی وقت داشتند که بازم با هم بمونن ولی فرزین به بنفشه گفت که حسابی همه جا رو وارسی کنه که مدرکی از عملیات سکسشون به جا نمونده باشه .... فرزین می خواست به افشین بگه که بالاخره موفق شده . در واقع بدون این که بدونه بنفشه زن افشینه می خواست بهش بگه که بنفشه رو کرده ... فرزین زمانی وارد بوتیک افشین شد که دخترا ی فروشنده رفته بو دند خونه شون ..
 فرزین : مخلصیم رفیق .. بالاخره موفق شدم . زدم تو خال .. نوکرتم . اگه تو نبودی هیج کاری ازم بر نمیومد . خیلی مشتی هستی رفیق . فدایی داری . خاک زیر پاتم ..
افشین خسته بود و نمی دونست فرزین از چی داره میگه ..  
افشین : چی شده این قدر ذوق زده ای ..
 فرزین : بالاخره گاییدمش .. همون زنی رو که می گفتی .. هم از عقب هم از جلو ..
افشین : کدوم زنو .
فرزین : همونی که راهنمایی ام کردی می تونم باهاش حال کنم و یاد دادی قلقشو چه جوری بگیرم و ریش پروفسوری بذارم و ...
افشین واسه یه لحظه سرش گیج رفت با این که خودش فرزین رو فرستاده بود سراغ زنش ولی انتظار نداشت به این سرعت زنش وا بده . شایدم ته دلش می خواست که یه مقاومتی  ببینه ...
فرزین : چرا رنگت پریده ؟!
افشین : باور کنم ؟
 فرزین :  از هیکل لختش که خیلی حشری بود از طرف کون و به دمر افتاده فیلم گرفتم . جات خالی .. فیلمو نگاه کنی نشون میده که چقدر هوس کیر داشت .
فرزین وقتی که از دستشویی بر گشته بود و می خواست بره سراغ بنفشه و اونو دید که به دمر روی تخت افتاده و خودشو به تشک می مالونه از اون صحنه با موبایل  فیلم گرفت که اتفاقا به همین افشین نشون بده ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی