ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خیال 78

امیر خودشو کمی عقب کشید .. لعنت بر شیطان . حالا من با این چیکار کنم . من قول دادم که دست از پا خطا نکنم . من گفتم که دیگه دور و بر این چیزا نپلکم .
سحر : البته این جا کابینش کمی کم عرضه .. من میرم جلو تر . من می خوام دستامو بذارم دوسمت باسنم ممکنه نتونم خوب شکاف وسطو نشونت بدم . تو می تونی دستاتو بذاری دو طرف باسنم تا اون قسمت شکاف واژن از پشت و قسمت باسن باز تر شه و تو تر کیب اونو با باسن ببینی و متوجه شی که تا چه حد می تونه تحریک آمیز باشه ؟ امیر با خودش گفت من به اندازه تار های موی سرت زن و دختر گاییدم . حالا توبه کردم ولی آدم این جوری ندیدم که بتونه کیرمو طوری بلند کنه که  به این نون و ماستها بخواب نباشه .. امیر چاره ای نداشت جز این که دستاشو بذاره روی اون کون گنده .. اووووفففففف چه کونی و چه شکاف کسی .. چند قطره آب و روغنو هم می دید که همین حالاشم شورت نو رو که از بغل گره می خورد خیس کرده ..
سحر : اگه دوست داشته باشی می تونی این گره رو هم بازش کنی .. آخه من دیگه می خوام مانتومو بپوشم ایرادی نداره چیزی اون زیر نباشه ..
سحر یه لحظه سرشو بر گردوند دید امیر داره  از رو شلوار با کیرش ور میره .. 
-اوووووووففففففف اووووووووییییییی ..چیکار داری می کنی پسر خب شلوارت رو در بیار ...
امیر : من تازه امروز شروع به کار کردم ..
سحر : زود باش گره شورتمو بازش کن ..
 امیر این کارو آنجام داد .. شورت خیلی آروم روی کون سحر سر خورد و اون دو تا برش گنده و کون زن  به خوبی مشخص شد .. دستان امیر بی اراده رفت روی کون سحر . کف دستشو با پنج انگشتشو کاملا رو هر قاچ کون سحر پهن و بازش کرد و اونو به دو سمت باز و بسته شون می کرد ..
 سحر : آههههههههه می تونی درش بیاری .. درش بیار و یه خورده بهش بچسبون .. در همین لحظه یکی در زد ..
 سپیده : سحر زود باش بیا بیرون . الان برای این پسره بد میشه ..  اون دختره منیژه  ول کن نیست . یه جورایی داره موی دماغ میشه ..
سحر مانتوشو تنش کرد ..
سحر : سپیده جون یه خورده این جلو رو شلوغش کنین . مشتریای غریبه نبینن که کی میاد بیرون ؟
سپیده : نگران نباش .. هرکی ما هفت تا رو می بینه میره اون ور تر .
 امیر و سحر اومدن بیرون . امیر قبل از این که بیاد بیرون دستشو گذاشت لای شلوارش و کیرشو که انحراف به چپ پیدا کرده بود تنظیم کرد و اونو درست در وسط بدنش  قرار داد ولی از اون جایی که هنوز نخوابیده بود در حرکت سریع هر لحظه امکان داشت انحراف و گردش به چپی داشته باشه که کاملا نشون بده اون تا چه اندازه هوس داره .
 منیژه : امیر رو صداش زد و گفت بد که نمی گذره . الان اگه مدیر این جا بیاد منو باز خواست می کنه . تو که عین خیالت نیست . خجالت بکش زشته . روز اول کاریته . هنوز چند ساعت نگذشته ..
 امیر فقط داشت حرص می خورد . می خواست به منیژه بگه ازتو خوشگل ترا و گنده تراشو هم گاییدم این قدر زبونت دراز نباشه .. ولی دندون رو جیگر گذاشت . یه لحظه چشش به خانوما ی گروه خوش خیال و فیروزه افتاد و کمی آروم شد  . می دونست کرم دخترایی مثل منیژه  چیه .. یه چشمکی بهش زد و گفت منیژه جون صداشو در نیار هوای ما رو داشته باش ما هم هواتو داریم .
 منیژه : نکنه می خوای بیای و واسه منم نظر بدی ..
امیر : اگه بخوای بد نیست . ولی نه این جا ..
 قند تو دل منیژه آب شده بود .. اون از امیر خوشش اومده بود . ولی از این که اونو این جور هیز و چش چرون می دید عصبی بود . فعلا  به همون حال کردن هم قانع بود ولی این اعتماد به نفسو در خودش حس می کرد که اگه با امیر جور شه بتونه اونو به راه راست و تک بینی و تک خواهی ارشاد کنه . دیگه نمی دونست که امیر اهل این حرفا نیست  . و عشق و دوست داشتن توی کتش نمیره و به تنها چیزی که توجه داره اینه که یه خوراکی واسه کیرش فراهم کنه . امیر از سحر راجع به سلنا پرسید و اونم بهش گفت که این  زن عروس منه و امریکاییه .. امیرم با خودش گفت آخ که چه حالی داره یک کیر ایرانی  وارد کس یک  امریکایی شه .. سلنا خیلی ناز و خوشگل بود . یه زن درشت اندا م و خوشگل دیگه توجهشو به خود جلب کرد ..
سحر : فیروزه جون ما این جا زیاد موندیم . میگم  حالا نوبت توست . ..
فیروزه : من روم نمیشه . خجالت می کشم ..
 سحر : خجالت نداره . تو الان هم  با پسر خودت و با پسر من سکس کردی .. من و تو هم با هم لز کردیم و تا اون جایی که می دونم شوهرم هم یه  دست مالی هایی روی تو داشته .. دیگه باید آب بندی شده باشی .. خجالت و این حرفا چیه . در حال کردن اصلا بحث خجالت رو نباید پیش بکشی .. ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

عالیه دادش دمت گرم ادامه بده

ایرانی گفت...

متشکرم دلفین جان .. دستت درد نکنه ....ایرانی