ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لز استاد و دانشجو , عروس و مادر شوهر 24

کارینا احساس خوشی داشت ... هم دوست داشت در این حال و هوا بمونه و هم این که به کیمیا حال بده ... آروم آروم خودشو یه پهلو کرد و شروع کرد به نوازش مادر شوهرش ..
 کیمیا : عزیزم خسته ای استراحت کن .
 -نه مامان چه خستگی ! شما زحمت کشیدی . حالا باید لذت ببری ..
-عزیزم تا دلت بخواد لذت بردم حال کردم .. من باهات تماس داشتم . هم حس کردم که تو عزیز دلم از یه دنیا واسم بیشتر می ارزی ..
  اون وقتایی که کیمیا هنوز عروسشو  به خونه نیا ورده یا واسه پسرش زن نگرفته بود همیشه به خودش می گفت اگه یه روزی به همچین روز و شرایطی رسید هر گز تا به اون حدی به عروسش محبت نکنه که نتونه بعدا جمعش کنه که اون دختر یا زن لوس شه و به حرفاش توجهی نکنه . ولی یه حسی بهش می گفت که هر قدر بیشتر عشقشو به کارینا نشون بده اون دختر بیشتر قدرشو می د ونه .  
حالا کارینا  حس می کرد که باید عشقشو به  کیمیا نشون بده .. به استادش .. به مادر شوهرش ... به زنی که قبل از این که مادر شوهرش بشه استادش بود .. احترام  زیادی برای اون زن قائل بود و از وقتی که متوجه شد اون همجنس  بازه نا امیدانه از اون متنفر شده بود . حس می کرد که خیلی بی شخصیته این زن و حالا یک بار دیگه که خودشو غرق لذت ناشی از لز می دید متوجه شد که  هر گز نباید در مورد کسی یک قضاوت کلی داشته باشه .. آدما رو نباید فقط با یکی دو حرکت این جوری شناخت . باید آدما رو دوست داشت . باید اونا رو درکشون کرد .. حالا اون باسن کیمیا رو خیلی خواستنی و تپل می دید .. می خواست به اون زن بگه که خیلی دوستش داره . خوشحالش کنه ... کارینا می دونست که کیمیا ازش خوشش اومده ولی هنوز حس یه مادر شوهرو نداشت .. حس زنی رو که واسه پسرش عروس می گیره به این امید که پسرشو جگر گوشه اشو خوشبخت ببینه و از طرفی در شرایط اون عروسی هم می خواست که هم فکر و هم عمل با اون باشه . دستای کارینا رفته بود روی باسن کیمیا .. همون حرکاتی رو که روش پیاده شده بود اونم داشت رو کیمیا پیاده می کرد ...
 -عزیزم خودت رو خسته نکن ..
کیمیا با لحنی این حرفو بر زبون آورد که نشون می داد چقدر داره لذت می بره . چقدر به این احتیاج داره که کارینا به این کارش ادامه بده .
کیمیا : عزیزم .. چقدر اون دستات شفا بخشن ...
دوست داشت دونه  دونه انگشتای کارینا رو بذاره توی دهنش و میکشون بزنه ... کف دست کارینا از پشت رفته بود روی کس کیمیا ...
 کیمیا : نههههههه نهههههه خجالت می کشم ...
 کارینا : فدات مامان . یعنی منم باید خجالت می کشیدم ؟!
 -آخخخخخخخ عزیزم آخه تو تازه شوهر کردی و اونم پیشت نیست ....
 و در این جا کارینا حس کرد که باید یه جوابی بده که مادر شوهرش متوجه شه که عروسش چقدر واسه اون ارزش قائله .. تازه کامبیز هم که حالا این جا نیست تا بتونه اونو سر حالش کنه ...  اون از هر طرف لذت می برد . دیگه سحر نمی تونست اونو از میدون به در کنه .. هر چند به شوهرش اعتماد داشت .
کارینا : من به حالا کار دارم . تو پیشمی .. تو شوهر منی .. مامان فدات شم تو حالا شوهر منی ..همه چیز منی ..
 کیمیا : آهههههههه سوختم .. سوختم ..  دختر تو داری آتیشم میدی . تو با حرفات داری افسونم می کنی . من داغ شدم . من سوختم . آتیش گرفتم . فعلا که من زن توام و تو شوهر منی عروس خوشگلم ...  .
کارینا انگشتاشو فرو کرده بود توی کس کیمیا و با یه دست دیگه اش دو تا سینه هاشو می مالوند ..
کارینا : مامان هر چی تو بگی .. تو هم مامان شوهرمی .. هم مامانمی هم زنمی و هم شوهر منی همه چیز منی دوستت دارم دوستت دارم ...
 کیمیا : آخخخخخخخخ عزیزم عزیزم .. بکن .. بکن .. ادامه بده .. بازم بگو .. بگو ... دارم می سوزم .. آتیش گرفتم .. سوختم .. داغ شدم .. دارم می ترکم .. جوووووووون جووووووووون .. کسسسسسم کسسسسسسم ...
 و کارینا خودشو روبروی کیمیا قرار داد تا بتونه به راحتی لباشو ببوسه سینه هاشو در اختیار داشته باشه و با کس اون ور بره ....
 کیمیا : افسونگر من .. باورم نمیشه که تا این حد تونسته باشی جادوم کنی ...
 لبای کارینا رو لبای کیمیا فرود اومده بود و مادر شوهره دیگه نمی تونست چیزی بگه .. فقط داشت به خوشی و لحظه های شیرین زندگیش فکر می کرد . لحظه هایی که می تونست بازم تکرار و تکرار شه و  با وجود کارینا به بهترین وجهی رقم بخوره .  باور کردنش خیلی سخت بود که یک زن در اولین تجربه لزش تا به این حد موفق عمل کنه . یه دست کارینا رو سینه هاش بود .. لبای کارینا که با حرکتی عاشقانه و هوس آلودانه در حال بوسیدنش بود و انگشتاش هم که کسشو به آتیش کشیده بودند . و کیمیا غرق افکار و دنیای خودش بود .. من تسلیمم تسلیمم دختر آتیشپاره ... و کارینا  لحظه به لحظه سرعت انگشتاشو توی کس مادر شوهرش بیشتر می کرد . می دونست چه جوری اونو سر حالش کنه ..... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی