ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

ندای بهار

ندای بهار می آید .. صدای آبشار می آید .. دخترک کوزه بر سر , بر سر چشمه سار می آید .. و ندای سینه سرخ ما چون تاجی بر تارک بهار می آید . صدای عشق و زندگی,  صدای گنجشک بی قرار می آید ..آسمان آبی گاه سرخ و گاه تیره و تار می آید .. زمستان کوله بارش را بسته پا به فرار می آید .. و من در اندیشه تو ندای عاشقانم که عاشقان بی ندا چگونه در حسرت راز نگاه توآشکارمی آید  .
 دستهایم را یه آسمان دراز می کنم تا شکوفه های آبی را در آغوش بگیرم گویی که آسمان , زمین را شکوفه باران کرده است .. دیگر پرنده این بوستان از جدایی نمی خواند .. آخربا نوازش ونغمه یار می آید .. آن که عشق را به باد خزان سپرد و از دیار آشنایی رفت با عطر بهار به دیار می آید . گل نه آن گل است و بهار نه آن بهار , زمین به ستایش جهان با خراش خار می آید ...مانده ام که چگونه با غم دوریت ساخته ام امید زمستان من به بار می آید .. کوه و جنگل و دشت را با لباس نو می بینم .. پیاده خزان اینک سوار می آید ..
ساعاتی بیش به آغاز سال نو نمانده است . یک سال پیش  در چنین روز هایی بوده اند عزیزانی که اینک در میان ما نیستند .. اما خاطرات آنها به دلمان چنگ می اندازد .. به همان گونه که باور داریم بهاران را باور نداریم رفتن یاران را . عید را دوست می داریم چون که خوشی ها را دوست می داریم .. گلها را دوست می داریم چون که عاشق لطافتیم .. مهربانی ها را دوست می داریم چون که از کینه ها بیزاریم . غرور را در زیر پاهای خود در قلب خود دفنش می سازیم چون خاکی بودن را دوست می داریم .. چون که از خاکیم و بر خاک خواهیم شد . همان خاکی که بهار زیبا را آفریده است . همان خاکی که خدایش آفریده است . و ندای بهار با من از صدای چشمه ساران می گوید .. از راز برفهای نشسته بر کوهها که آتش خورشید آن را بر خاک زمین می نشاند تا که فرزندان پاک خاک پاک یک بار دیگر زبان به تسبیح خدای بگشایند و فریادمان زنند .. ندای بهار می آید ندایی که با بهار رفته است می آید .
ای آن که از زیبایی ها گریزانی ! ای از خدا گریزان ! چشمانت را باز کن .. اینک زمان خاک شدن غرور فرا رسیده تا سبزینه ها بارور گردند .. اینک وقت آن است که خورشید سرخم کند تا زمین سر فراز گردد . اینک وقت شادی هاست . وقت شکوفه های عشق و محبت است .. وقت بارورشدن و باور کردن خود و آن چه در دل زمین نهفته است .. قلب زمین یعنی قلب ما .. ندای بهار یعنی صدای ما ...یعنی صدای انسانهایی که عشق و آزادگی را می پرستند و همچنان در جستجوی بهار آزادیند .. بهار در دلهای من و توست .. در نیاز های من و تو .. در پیوند من و تو , در صدای دلهایی که خاموش نمی گردد . اگر لبها بسته شوند اگر پلکها بر روی هم قرار گیرند .. اگر صدای نفسی نیاید .. حتی اگر دلها دیگر نتپند تو صدای دلها ی لبهای خاموش نفس بریده را خواهی شنید که ندای بهاری آنان سینه آسمان را شکافته است تا با ما از خورشید سرخ و خون آبی بگوید .. و این است ندای بهار .. بیدارشوید ای خفتگان در خاک .. چمنها برخاسته اند .. درختان شکوفه داده اند گلها شکوفا گشته اند .. چشمانتان را باز کنید ای انسانها ! از خاکید و بر خاک می شوید ..پس چه بهتر که با خاک پاک شوید .. وقتی که در خاک خدا بذر عشق بکاری .. ریشه های عشق را محکم گردانی ساقه های عشق سر از خاک برون خواهد آورد و جهان را سراسر شور عاشقانه خواهد کرد ... و تو آن گاه به آزادی لبخند خواهی زد شاید آن گاه لبان ندای بهار از راز نگاهش بگوید . چه زیباست آسمان بهار وقتی که خود را در آینه زمین می بیند .. آینه کوچک از بزرگی خدا می گوید .. و من از بهار می گویم . از نگاه یار می گویم .. از دلدار بی قرار می گویم .. باز بوی خوش زندگی می آید  .. انسانهایی که با همه سختی ها با همه دردها باز هم خود را خوشی ها را از یاد نبرده اند . آخر چه کسی از شادی گریزان است ؟ چه کسی تنهایی را دوست می دارد .. شاید عده ای بگویند که عاشق تنهایی اند .. اما چیزی به نام تنهایی در این دنیا وجودی مجعول دارد .. چیزیست ساختگی .. حتی انسانهای به ظاهر تنها وقتی خود را در کنار عزیزی  غمخوار می بینند تازه احساس می کنند که چه با شکوهست با هم بودن .. وقتی که از خار می نالیم چرا در جستجوی آن نباشیم که خود را گل بسازیم ؟!..به نظر شما چمن در قفس گلدان زیبا تر است یا دردل طبیعت ؟! و آری ندای بهار می آید ندای آزادی می آید ..نوروز 94 برندای همیشه بیدار, ندای آقا سلطان این سلطان قلبها ونوروزیان .. به ویژه  ایرانیان  قهرمان مبارک باد ...ایرانی بهاردوست