ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پسران طلایی 149

مهتاب و مهدیس هر دو شون فوق العاده از سکس با طرفشون لدت می بردند . مخصوصا این که برای بار اولی بود که سکس خلاف داشته و به اونا مزه می داد ..  مهتاب حس کرد که داره ار گاسم میشه یه جیغ بلندی کشید که حتی شوهرش جلالو که داشت با زن سومش عاطفه حال می کرد دستپاچه کرد .
جلال : عزیزم چته ..
مهتاب : آخ جلال هیچی .. هیچی نیست تو کارت رو بکن . کاش می ذاشتم زود تر زن بگیری . من تا حالا این جوری حال نکرده بودم .. آخخخخخخخخ ریخت .. ریخت .. آب کوسم همین جور داره می ریزه .. داره می ریزه .. .. حالا دیگه تموم شد .. فکر می کنم بازم دارم . بازم دارم . بازم کیر  می خوام .. اوووووووخخخخخخخ جلال جلال ...
عاطفه : دیدی جلال جون من گفتم که این دو تا پسر  مخصوصا اون سینا اعجوبه هست . اگه واقعا نمی رسی که عدالت بین ما رو رعایت کنی من حاضرم زحمت تو رو کم کنم  و تو وکالت بدی به سینا جون که از فشار روی دوش تو کم کنه ...
مهتاب شنید حرفای عاطفه رو و از اون جایی که می دونست مردا در برابر زنای جدیدشون زن ذلیل هستند گفت
 -امکان نداره عاطفه . یک بار دیگه این حرفو زدی هر چی دیدی از چش خودت دیدی کاری می کنم که جلال تو رو از این خونه بندازه بیرون طلاقتو بده دستت .شکایت می کنم . مهتاب همچین الم شنگه ای به پا کرده بود که این کار رو به وقتی که جلال داشت سرش هوو می آورد چه درمورد همسر دوم و چه سومی اون انجام نداده بود .
 جلال : حالا این عاطی خوشگله ما یه حرفی زد ..
عاطفه هم خیلی ناراحت و اخم کرده بود .. رفت زیر گوش جلال و خیلی آروم بهش گفت اگه از الان بخوای هر چی اون گفت بگی چشم من نمی تونم زندگی کنم و میرم پیش بابام ..
جلال : شر درست نکن . من بر نامه ردیف کردم شما خانوما شما همسرای گل من لذت ببرین . اگه من یک مردی هستم که به سه تا زن دارم کیر می زنم شما خانوما هم  که شوهرتون سه تا زن داره باید از سه تا مرد کیر بخورین و به این میگن عدالت اسلامی . اگه اینو به بابا مجتهدت بگی یک فتوایی در این مورد صادر می کنه که دنیا رو تکون میده . تمام جنده های دنیا طرفد ارش میشن .. یعنی به راه راست ارشاد میشن ..
فرزاد که داشت با سرعت زن دوم جلال رو می کرد یه نگاهی به سینا انداخت و مهتاب و سینا که نتونستن جلو خنده هاشونو بگیرن .
مهتاب : فدای هر چی شوهر عادل بشم من . حقت رو خوردن . تو باید می شدی مجتهد اعلی ..
مهدیس هم که دیگه سرشو  مدام از این سمت به اون سمت حرکت می داد که  سینا به فرزاد گفت با همین گاز برو و کارشو تموم کن . مهدیس هم ارضا شد و اون طرف جلال هنوز با عاطفه مشغول بود ..
 سینا : فرزاد بیا این طرف .. فعلا دو نفری خد مت همسر اول باشیم ..
مهدیس : پس من چی .. من حالا می خوام ..
مهتاب : فعلا یه چند دقیقه ای بخواب .. من از خواب بیدار شدم . تو هم تا بیدار شی  منم کارم تموم نمیشه ..
مهدیس : تو عین یه چنگک عین یه زالو وقتی بچسبی ول نمی کنی ..
مهتاب : حیف که الان در شرایطی نیستم که جواب بد دهنی تو رو بدم و با هات کل کل کنم .. بعدا خد متت می رسم .. بیا فرزاد جون فدای تو ..
 مهدیس : یادت باشه مهتاب اون توی کسم خالی نکرده ها
مهتاب : سینا هم توی کس من نریخته . الان دو تایی شون به من آب میدن و باقی مونده آب لوله ها میشه مال تو .  
عاطفه : چه هووهای کیر نخورده و عقده ای دارم من . اگه جای من بودن چیکار می کردند که عمری رو ریاضت کشیدم ..
 جلال : و حالا نتیجه شو به خوبی دیدی و گرفتی .
 عاطفه : دوستت دارم آقا جلال .. دوستت دارم . حتی اگه اون  دوتا آقا بازم سر حالم کنن بازم شوهر جونی خودمو دوست دارم . فقط جلال جون نگاه کن که مهتاب چه جوری داره خودشو از عقب به اون دو تا کیر می مالونه ؟ فرزاد جون که فرو کرده توی کسش و سینا جون هم کرده توی کونش ..
عاطفه دلش واسه کیر سینا پر پر می زد .. دوست داشت مهتاب رو بده به دم جلال و خودش بره با اون دو تا و حداقل با سینا حال کنه ولی دیگه اون کوپن خودشو مصرف کرده بود و حالا نوبت همسران دیگه جلال خان بود که با سینا و فرزاد حال کنن . سینا دستشو محکم می زد به کون مهتاب و اون متخصص در لرزوندن کون زنها بود .. مخصوصا کونهای برجسته و گوشتی مثل کون مهتاب ..
مهتاب : آخ کونم آخ کسم .. جلال جون نگاه کن .. فدات شم .. آخ کس .. آخ کون آخ کیر .. یکی بالا یکی زیر ... من مردم از خوشی .. اووووووففففففف
مهدیس : این جوری که می کنی قند توی دلم آب شده .. زود باش دیگه .... ادامه دارد ....نویسنده ... ایرانی