ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نگاه عشق و هوس 34

سارا آروم گرفته بود و سعید کاملا داغ بود .. احساس می کرد که کیر درشتش سنگینی خاصی داره . می دونست که ادامه  حرکتش چیه و اونو تا به کجا می رسونه .  ولی نمی خواست خیلی زود سستی خودشو نشون بده و سریع انزال شه ... سختش بود .. و سارا با این که ثانیه هایی بود که در لحظه های آرامش بعد از ار گاسم به سر می برد ولی همچنان تصور اون لحظاتی رو داشت که غرق در اوج و شناور شدن  هوس بود ... . چشاشو باز کرد . می خواست باور کنه عشقش پیشه . شایدم می خواست باور کنه لحظات باور کردنی  بودن در کنار سعیدو که  یه وقتی  به رویا شباهت داشت .. اما حالا هم  از این دقایق لذتی رویایی رو با تمام وجودش احساس می کرد .  سعید یه پهلو کرده به سارا خیره شده بود . به چشای بسته و گاه خمارش نگاه می کرد . تونسته بود آرومش کنه .. احساس غرور می کرد . از این که عاشقه و تونسته اونو عاشق خودش کنه . بالاخره اون لحظاتی که حتی خوابشم نمی دید از راه رسیده بود . سعید جسم و روح سارا رو تسخیر کرده بود .. ولی خوش هم تسخیر شده سا را بود .. در یک رابطه عاشقانه و پیوند باشکوه این عشقه که دو طرفو تسخیر می کنه .. و هر کدومشون احساس می کنن که تسلیم دیگری شدن .. عشق وقتی وجود و قلب پاک عاشقان خودشو می بینه  غنچه های لبخندشو واسشون باز می کنه  .. رو لباشون لبخند می نشونه تا اونا زندگی رو زیبا تر ببینن . تا اونا بتونن راحت تر با غمها بجنگند . تا اصلا غمی رو حس نکنن . در سخت ترین شرایط  فقط با هم بودنو زیبا ببیبنند . با هم گفتن و از هم گفتنو . اینه که عشقو زیبا  می کنه . هر چند به ظاهر سارا و سعید در آغاز راه بودند ولی گویی که عمری همدیگه رو می شناختند . سارا چشاشو باز کرد .   حس کرد که  تا حدود زیادی خواب از سرش پریده ولی لذت و شیرینی خواب  و مستی هوس طوری سر حالش کرده بود که بازم دوست داشت بره به همون حالت .. احساس کرد که باز هم هوس داره بازم می خواد غرق همون حالتها شه .. ولی واسه لحظاتی به یاد سامان شوهرش افتاد که اون به خودش و این که ارضا شه و یک مرد هم نیاز داره خیلی توجه داشت .. به سعید فکر کرد .. دستشو رو سینه های سعید قرار داد .. حالا اون دوست داشت اون سینه ها رو بذاره توی دهنش و میکشون بزنه ... و همزمان با اون از دوست داشتن بگه . از شکفتن غنچه های احساس و شکوفه هایی که به گلهای موندگار تبدیل میشن . سعید از تماس دستای سارا با سینه هاش لذت می برد . هوسشو زیاد تر می کرد .. حالا اون آروم لباشو گاز می گرفت ... احساس سنگینی می کرد .. فقط یه اشاره سارا  به کیرش کافی بود که اون جا رو کاملا خیس کنه . سختش بود .. اون دوست داشت بازم تا اون جایی که میتونه سارا رو سر حالش کنه . حتی می تونست خودشو فراموش کنه تا سارا متوجه باشه که سعید چقدر به یادشه . چقدر بهش اهمیت میده حتی بیشتر از خودش . و سعید بیشتر از این که سارا و خودشو غرق هوس ببینه دوست داشت بهش ثابت کنه که عاشقشه .. به اون اهمیت بیشتری میده تا به خودش .. حتی در لذت بردن .. حتی در ثانیه های سرکش هوس سرکش .. سارا هر چند لحظه در میون نیم نگاهی به کیر سفید و درشت  سعید انداخته  دوست داشت که زود تر اونو در وجود خودش ببینه . حالا خیلی راحت تر از دقایقی قبل می تونست بدن خودشو در ا ختیار بدن سعید قرار بده .
 سعید : سارا چیزی می خوای ؟
 سارا : آره تو رو .. تو رو .. تو رو ..
می خواست بگه کیر تو رو .. می خواست بگه تو با لبات بیرون کسمو خوردی حالا با کیرت داخل کسمو بخور . ولی نتونست .. نتونست .. هنوز خیلی چیزا رو نمی تونست بگه ..  اینو به معنای فاصله نمی دونست .. سعید دوست داشت بره دستشویی . خودشو خالی کنه .. حجم منی خودشو کم کنه تا جلو گیری واسش سخت نباشه .. نمی خواست پیش سارا کم بیاره .. 
سارا : سعید چته .. چرا استرس داری ... از چی می ترسی ..
سعید : از این که خیلی می خوام .. 
سارا : چی رو می خوای ..
 سعید : تو رو .. تنتو .. عشقتو ..
سارا : تو که همه اینا رو داری . پس منتظر چی هستی .. داری استخاره می کنی ؟ سعید : تو چی می خوای سارا ..
سارا : می خوام کاری کنی که مثل حالا فاصله ای بین ما نباشه .. حتی هوایی بین ما نباشه ...
 سارا خنده اش گرفته بود از این که این جور حرف می زد .. منظورش این بود که سعید خودشو به اون بچسبونه . مرکز هوس ها رو در کنار هم در آغوش هم قرار بده   و این یعنی دیگه بین جسم اونا فاصله  ای نیبست .. سارا به هیجان اومده بود .
 سارا : عشق من .. بازم که داری یه چیزی رو ازم پنهون می کنی .. ولی من اینو به حساب زیبایی شرمت می ذارم . چون می دونم بازم راز دلتو به سارای خودت میگی . بازم حرفاتو بهش می زنی ..  چون می دونی حست می کنم .. درکت می کنم . همون جوری که تو درکم می کنی .. دوستت دارم سعید .. عاشقتم .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی