ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

تلافی مادر

جمیل  روز اول فروردین بیست سالش می شد .. اون و مادر45 ساله اش  جمیله تنها زندگی می کردند . سه سالی می شد که پدرشو از دست داده بود و برادر و خواهر دیگه ای نداشت .. از باباش یه خونه و یه سوپری مونده بود که جمیل  مغازه رو می گردوند .. مادرش زن زیبا و خوش بر و رو و خوش اندامی بود و جمیل هم به مامانش رفته بود .. جمیله خواستگار زیاد داشت و مردایی که بخوان باهاش باشن .. جمیل متوجه  بود که مادرش  بی میل نیست که یه دمی به خمره بزنه . به خاطر همین طوری زمینه سازی کرد و به روشهای مختلف مثل استفاده از فیلمهای نیمه سکسی و ماساژهای مادرش و وقت و بی وقت بغل کردنهاش طوری اونو تحریک کرد که یکی از این دفعات  جمیله وقتی به خودش اومد که متوجه شد جمیل کیرشو کرده توی کسش و رابطه جدیدی رو با هم شروع کردند . اون به خوبی می دونست که این محصول هفته ها  زمینه چینی و نیاز هر دوی اونا بوده ..  دقابقی بعد از پایان اولین سکسشون جمیله  به شدت می گریست ولی جمیل با تکرار سکس آرومش کرد .. جمیله ازش قول گرفت که  به دنبال دختر دیگه ای نباشه و جمیل هم مثل مامانش قول وفاداری داد .  آخرای اسفند بود که جمیله برای دو  شب رفته بود به آبادان و خونه خواهرش .. جمیل باهاش  نرفته بود .. هم کارمغازه اش زیاد بود هم مدتها در فکر سمیه زن مطلقه همسایه بود که از مدتها قبل هم با هم رابطه گرمی داشتند ولی چون سمیه پیش پدر و مادرش زندگی می کرد نشده بود که با هم سکس داشته باشن . یکی از زنای همسایه که دوست داشت دخترشو بده به جمیل و جمیل هم علاقه ای به اون نداشت متوجه ورود سمیه به  خونه جمیل میشه و با مادرش تماس می گیره جریانو میگه .. جمیله سراسیمه خودشو می رسونه و اون چیزایی رو که نباید می دید می بینه ... خونش به جوش اومده بود ... کاری نمی تونست بکنه .. برای حفظ آبرو مجبور بود صداشو در نیاره .. ... دو سه روزی رو جمیله با هاش حرف نمی زد ولی دیگه قبل از سال تحویل آروم گرفته بود ..  چون قرار بود برن خونه پدر شوهرش ..  از اون روزی که جمیله پسرشو با سمیه دیده بود خودشو در اختیار جمیل نذاشته بود ..
-مامان امروز هم عیده .. هم روز تولد منه ..
-باشه شب که بر گشتیم عیدی تو رو میدم .. تو حالا برو خونه پدر بزرگت  من یه سری کار دارم یکی دو ساعت دیگه میام ..
 -مامان با هم میریم ..
 -تو تنها یاد گار تنها پسرشونی ..من خیلی کار دارم ..  
جمیل نمی دونست واسه چی مادرش این قدر داره  جوش می زنه و اصرار داره که تنها بیاد . از خونه اومد بیرون .. یه لحظه دید که یکی به محض دیدن اون به تاخت از اون جا دور شد ... اکبر رو شناخت .. اکبر یه کوچه اون ور تر زندگی می کرد .. سی سالش بود ..  دوست داشت هر طوری شده مادرشو صیغه کنه . چند بار  هم واسه اون و هم واسه مادرش پیغوم فرستاده بود ... جمیل هم گفته بود مگر این که از روی جنازه من رددشین . ... جمیل از خونه بیرون نرفت .. یه گوشه حیاط پنهون شد .. جمیله چند بار صداش کرد و اون جواب نداد .. و دقایقی بعد صدای در و ورود یکی رو شنید .. سریع خودشو رسوند به حیاط خلوتی که به پذیرایی و اتاق خلوت اونا راه داشت  هم درداشت و هم پنجره ... سر و صدای خوش و بش مادرش با اکبر رو به خوبی می شنید ... خونش به جوش اومده بود . باورش نمی شد که مادرش زیر بار این کثافتکاری رفته باشه . پاهاش سست شده بود . می خواست بره وسط و شلوغش کنه .. همین کارو هم کرد .. اکبر و جمیله لخت در آغوش هم بودند .... جمیل با کارد آشپز خونه به طرف اکبر حمله برد .. جمیله جیغ می کشید .. اکبر کاردو از دست جمیل گرفت ..
جمیله : اکبر آقا فدات شم نزنش .. اون پسرمه ..تنها یاد گار شوهرمه ..
 جمیل : من می خوام بمیرم تا این ننگو تحمل نکنم ..
ولی به رضایت جمیله .. جمیل رو طناب پیچش کردند و دهنشو محکم بستند  و لی چشاش باز بود و مجبور بود که صحنه سکس مامانشو ببینه .. یا این که چشاشو ببنده و صداشونو بشنوه .. جمیل زجر می کشید .. جمیله و جمیل یک بار دیگه لباس تنشون کردن  .. انگار می خواستن نشون بدن که چه جوری بر هنه می شن و میرن توی بغل هم . جمیله به شدت از دست پسرش عصبی بود و می خواست درس بزرگی به اون بده ..  وقتی جمیله کونشو به سمت جمیل گرفت تا اکبر شورتشو پایین بکشه جمیل احساس کرد که داره می میره ..
 جمیله : اکبر آقا .. کیرت رو بده بخورم .. خیلی اذیتت کردم . باید منو ببخشی .. ولی چاره ای نداشتم ..
 جمیل سر در نمی آورد اون دو نفر چی به هم میگن ..  .. کیر اکبر رفته بود توی دهن مادرش .. کیرش خیلی درشت بود .. خیلی جوندار تر و دراز تر و کلفت تر از کیر جمیل بود ...  اکبر خیلی زود آبشو توی دهن جمیله خالی کرد ... دهن درشتشو روی کس جمیله قرار داده بود و با اون زبون پهنش کس مامان جمیله شو لیس می زد . جمیل چشاشو بسته بود تا اون صحنه رو نبینه ولی جمیله که متوجه شده بود صداشو برد بالا تا نشون بده که چقدر هوس داره ..
-اکبر آقا کسسسسم کسسسسم ارضا کن منو ... بکن منو ..
جمیل بازم چشاشو باز کرد .. با این که جمیل یه بار انزال شده بود ولی کیرش هنوز شق بود ...
جمیله : من کیر می خوام من کیر می خوام .. من کیر می خوام .  
جمیله قمبل کرد  و اکبر از پشت کرد توی کسش ... حالا نزن کی بزن ... صدای بر خورد کیر اکبر به ته کس مادر جمیل فضای اون جا رو پر کرده بود ... حفره کس جمیله با ضربات کیر اکبر  درشت تر به نظر می رسید .  اکبر دو تا انگشتاشو کرده بود توی کون جمیله ..
-آخخخخخخ .. جااااااان .. کسسسسسم .. کونمو هم باید بکنی .. اکبر آقا عقوم کن .. اکبر جان منو ببخش ... کسسسسم کسسسسسم .. العفو ...
جمیل نمی دونست مامانش چی میگه .. ولی کون درشت و پاهای تپل مادر و سینه ها و تن لخت مادرشو می دید که زیر کیر اکبر چه جوری داره از هوس می لرزه و خیسی کس اون هم رو کیر اکبر نشسته بود ..
-اکبر آقا بیا منو از روبرو بکن .. من طاقباز می کنم ..
جمیله پا هاشو به دو طرف باز کرد ..  زاویه دید جمیل طوری بود که  به خوبی صحنه رو می دید ... جمیله با این که به اوج هوس رشیده بود ولی دوست داشت  زود تر از این شرایط خلاص شه تا سنگاشو با پسرش وا بکنه .. اکیر دستاشو گذاشته بود رو سینه های جمیله و همچنان کسشو می کرد .. حدود ده دقیقه ای رو سر گرم گاییدن مادر جمیل بود ...جمیله حس کرد دیگه تحملشو نداره که اون همه هوس و لذتو تحمل کنه ..
 -اکبر آقا بکش بیرون ..
 اکبر کیرشو کشید بیرون و آب کس جمیله به طرف سقف اتاق فواره زدو جمیل حس کرد که داره می میره .. تحملشو نداره که ببینه مادرش داره از کیر یه غریبه تا این حد لذت می بره .. این بار اکبر کمر جمیله رو گرفت و از پشت کرد توی کونش .. خشک .. بدون کرم مالی .. جمیله از درد دندوناشو به هم می فشرد .. موهای بلند و افشون شده و مشکی جمیله که تا  بالای باسنش ریخته شده بود وسوسه انگیز ترش کرده بود ... اکبر می دونست که این اولین و آخرین باریه که داره جمیله رو میگاد .. جمیله کونشو دور کیر اکبر گردوند .. اکبر نتونست جلوی آبشو بگیره .. توی کون جمیله خالی کرد .. جمیله در همون حالت قمبلی موند تا یه مقدار از آب کیر اکبر بر گشت کنه و یسرش اونو ببینه .. اشک از چشای جمیل در اومده بود .. ولی جمیله هدف دیگه ای داشت . می دونست هر قدر پسرشو در این لحظات عذاب بده حقشه .. درسته که دیدن این صحنه ها واسه جمیل صحیح نبود ولی جمیله حس می کرد که خیلی مظلوم واقع شده . به خاطر پسرش گناه کرده بود ولی جمیل درکش نکرده بود .. اکبر و جمیله کارشون تموم شد ..
 جمیله : اکبر آقا باید ببخشی .. واقعا شرمنده شدم ..
 اکبر : دشمنت شرمنده باشه ..خیلی سالاری .. خیلی خانومی جمیله خانوم . حاضرم حتی شما رو زن دائم خودم بکنم ..
 جمیله : دیدی که این پسرمو که دیدی ..
جمیل سر در نمی آورد اونا چی دارن به هم میگن .. اکبر رفت . جمیله چسبو از رو دهن پسرش بر داشت ...
 جمیل : مادر کثافت! .. هرزه .. جنده .. جمیله دستشو آورد بالا گذاشت زیر گوش پسرش ..
-دوست داری دهنت رو ببندم ؟  شاید تو راست بگی .. من هرزه ام .. آره .. زمانی هرزه شدم که با پسرم رابطه بر قرار کردم . اکبر یک مرد بود . نه مثل تو نا مرد که رفتی و به مادرت خیانت کردی . اون الان 6 ماهه که منو صیغه کرده . امروز آخرین روزی بود که من صیغه اکبر بودم و تا امروز دستش بهم نخورده بود .من ازش خواهش کردم بهم دست نزنه به خاطر تو ..  من و اکبر گناه نکردیم . فقط گناهم این بود که با شوهر صیغه ایم ارتباط نداشتم تا امروز .. اون از فردا دیگه شوهرم نیست .. وقتی که با تو آمیزش می کردم در واقع داشتم به اون خیانت می کردم . مدرک صیغه رو هم دارم .. دقایقی بعد مادر و پسر با هم آشتی کرده بودند  .شب که از عید دیدنی بر گشتن جمیله خودشو عین یه عروس و عروسک در آورده و منتظر جمیل بود ... -پسرم از حالا دیگه زن توام فقط به شرطی که تو هم قبول کنی که شوهر منی .. تولدت مبارک پسرم سال نو مبارک .... پایان ... نویسنده ... ایرانی