ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نامردی بسه رفیق 67

چرا اون از عشق حرف زده ؟ چرا می خواد همش از چیزایی حرف بزنه که من بهش حساسیت دارم . من اونو در وجود یکی دیگه می بینم . از یکی دیگه می خوام . 
ستاره : فرهوش ! مگه نمی دونی دنیا  اساسش عشقه ؟
 -من نمی دونم چی داری میگی ..
ستاره : فکر نمی کنم تا این حد بی احساس باشی که نتونی درکش کنی . مگه تو سپهر رو دوست نداشتی .. نسبت به رفیقت یک عشق داشتی . علاقه ای که تو رو پای بند به زندگی می کرد . با هاش درددل می کردی اون همراهت بود . همین جورم هست مثل علاقه یک زن و مردی به هم ..
-حالا چه وقت این سوالاته ..
ستاره :  اشکال داره من از روحیات بهترین دوست داداشم که همکار منه با خبر باشم  -نه آبجی ستاره ..
 ستاره : من هیچوقت نمی تونم جای فرزانه  رو بگیرم . تو فقط یک خواهر داری . توی گوشت فرو بره . نمی تونی همون احساسی رو که به فرزانه داری نسبت به منم داشته باشی ..
-اتفاقا بیشتر احساس می کنم   حس خواهرانه ام نسبت به تو رو . آخه اونم سرش تولاک خودشه و داره درس می خونه .. خیلی هم کم حرفه .
ستاره : هرچی باشه من و تو از یک پدر و مادر نیستیم .
 -تو چی رو می خوای ثابت کنی . این که من و تو به هم نزدیک نیستیم ؟
ستاره : تو چی رو می خوای ثابت کنی .. این که من و تو از هم دوریم ؟
 -نمی فهمم این بچه بازیها دیگه واسه چیه .. مگه تو با با ننه نداری .. به وقت کار هم باید ببینمت الان هم از دستت امون ندارم ...
ستاره : فرهوش این تویی که داری با هام این طور حرف می زنی ؟
-من نمی فهمم تو چی داری میگی . حرفای الکی می زنی . من خسته شدم . باورم نمیشه . خیلی از باور نکردنی ها رو باید باور کنم. آینده رو روشن نمی بینم . فردا رو نمی تونم باور کنم . چرا این درد ها همه تکراری شده ... درد ها داره  منو از پا میندازه ولی نمی دونم چرا منو نمی کشه تا از این زندگی راحتم کنه ...
 اشک ستاره رو در آورده بودم . به آرومی گریه می کرد ولی نمی خواست از پیشم بره .
-چی شده ستاره . ناراحتت کردم ؟ حرف بدی که نزدم ..منو ببخش .واسه داداشت ناراحتی ؟ خب ما همه ناراحتیم ..
ستاره : نه علتش هیشکدوم از اینا نیست ..
-پس چته ؟ چی می خوای .. چرا این قدر عصبی هستی ..
 ستاره : واسه تو ناراحتم . نمی تونم تو رو تا این حد غمگین و ناراحت ببینم .. اعصابم می ریزه به هم . می تونم خیلی چیزا رو تا حدودی تحمل کنم ولی رنج تو رو تحمل کردن برام خیلی سخته ..
می دونستم که ستاره این حرفو با تمام وجودش از ته دلش می زنه ولی نمی خواستم که ادامه اش بده . هنوز اطمینان نداشتم از این که اون دوستم داره و عاشقمه ولی تا حدودی حرکاتش این طور نشون می داد . شاید می شد این عشقو به نوعی بچه بازی تشبیه کرد . به اولین تجربه ای که اونو گرفتار کرده یا مثل بعضی از دخترایی که به طرف جنس مخالفشون کشیده میشن و عکسش هم صدق می کنه ..خیلی ها در اثر این که عاشق عشقن به اولین جنس مخالفی که امکان دسترسی و صحبت به اونو داشته باشن گرایش پیدا می کنن و منم برای ستاره همون حسو داشتم . شاید اگه یه خواستگار خوب واسش میومد می تونست خیلی راحت فراموشم کنه و این بازیها رو در نیاره .
 -می تونم ازت خواهش کنم که واسه من ناراحت نباشی ؟
ستاره : یعنی این واست هیچ اهمیتی نداره که کسی باهات همدردی کنه ؟ که من در کنار تو باشم ؟
-ستاره بابا مامانت تنهان . اونا بیش از هر وقت دیگه ای بهت نیاز دارن ..
-اونا همو دارن ..
 خیلی دلم می خواست  به یه باوری در مورد ستاره برسم . ولی این کار خطرناک بود از این نظر که ممکن بود اون بهم وابسته تر شه .. می خواستم دستاشو بگیرم توی چشاش نگاه کنم .. ولی دستاشو نگرفتم و توچشاش نگاه کردم .. اونم همین جور نگاه می کرد . اولش با تردید و ناباوری و ناراحتی خاصی نگام می کرد .. بعد لبخندی گوشه لباش نقش بست . سرمو انداختم پایین . ترسیدم . از این که اون ادامه اش بده . ستاره : چقدر این نگاههاتو دوست دارم . آدم حس می کنه تو خیلی مهربونی وقتی این جوری نگاه می کنی ..
 -یعنی به نظر تو من خیلی بد جنسم ؟
 ستاره : من که این حرفو نزدم ولی نمی دونم چرا درکم نمی کنی ؟
 -مگه تو درکم می کنی ؟
ستاره : آره بیشتر از خودتو . می دونم الان چی می تونه هر دوی ما رو آروم کنه . یه حسی که فاصله ها رو از بین ببره .. کاری کنه که بتونیم غصه هامونو خاک کنیم .. اما غصه هامون مثل  علف های هرز بازم سر از خاک بیرون میارن ولی من و تو در کنار هم بازم می تونیم اون علفا رو بچینیم و بدیمشون به دست خاک ..
 سعی کردم سکوت کنم . اون اسیر احساسات شده بود . من نمی خواستم کاری کنم که نوعی بازی با قلبش باشه .. با قلب من به اندازه کافی بازی شده بود یعنی من این طور حس می کردم با این که فروزان حرف درستی می زد حق با اون بودولی ته دلم امید داشتم که شاید با گذشت خودش همه چی رو حل کنه ولی اون راه انتقامو انتخاب کرده بود ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی